باد نوشت

در حالی که توی علفزار قدم می زدیم بارون گرفت.اول نم نم اما بعد... .باد بسیار وحتشناکی هم وزیدن گرفت. سریع لباسای ضد آبم رو تنم کردم و یکی دوتاش رو هم به دوستام دادم.خیلی زود بارون بند اومد.5 دقیقه هم نشد اما باد هنوزم می وزید.همه به باد پشت کرده بودن به جز یکی.وقتی باد به صورتم    می خورد احساس زندگی می کردم.حسی که تکرار نشدنیه برام و فقط و فقط وقتی که زوزه باد تو گوشم می پیچه به سراغم میاد.

رفتیم روی بلندترین تپه مشرف به اون بیشه.نمی دونم چه حس غریبی داشتم.همه رو بالا و پائین می پریدن و حواسشون بود که کلاهشون رو باد نبره اما من... .صدایی رو تشخیص دادم که به رهبر گروه می گفت: اون کجا داره می دوه ؟الان باد می بردش؟ و صدای فریاد دوستم رو: اون دیوونه اومده که باد ببردش، شما مواظب باشین که اتفاقی نیافته براتون.همون وسط عکس بگیرین.

وقتی که دوان دوان در خلاف مسیر تند باد می رفتم و باد ذرات مه رو با شدت به صورتم می کوبید انگار روحم داشت با مشت به کالبدم می کوبید.(همین الان که دارم می نویسم تمام موهام سیخ شده).وصف ناشدنی بود.تمام انرژیم رو جمع کردم و ئیییییییی هاااااااا.بلندی فریادم انقدر بود که همه بشنون.عین مترسک داشتم لبه تپه بالا و پائین می پریدم و دور خودم می چرخیدم.زوزه باد بهترین موسیقی ایه که میشه شنید.برای کسایی که اهل رفتن و رفتن هستن.صدای باد مفهوم خاصی داره.درست مثل طبل جنگ.نمی دونم چقدر بالا و پائین پریدم فقط یه لحظه صدای دوستم رو شنیدم: دیوونه مواظب زانوت باش.

با کم شدن شدت باد باز هم حواسم به این دنیا و زندگی جمع شد.برگشتم پیش بقیه.خیلیاشون مرتبه اولشون بود که سفر مجردی می رفتن.و تقریبا" هیچ کدومشون تا حالا طبیعت گردی نکرده بودن.عجیب بود رفتار یه آدم کم حرف و آروم.وقتی برگشم پیششون و قرار شد که برگردیم پائین چندتاشون گفتم چقدر اشغال تو چشمتون رفته که انقدر صورتتون خیس شده؟جواب دادم: خیلی.اما خودم و دوستم    می دونستیم که اشکهای توی صورتم مال باد نیست،اشکهای شوق یک یاغی بازنشسته س.

باد،این مظهر ظغیانگری،یاز هم من و تو با هم بودیم.کی میشه که با هم بریم.

پ ن: معذورم از اینکه بگم کجا رفتم.چون جمعی از دوستان اونجا بودن که یحتمل اینجاها هم خودون یا دوستاشون هستن.می ترسم همین یه ذره ابرویی رو که اینجا جمع کردم هم به باد بره.

/ 45 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مغرور

سلام متقابلا قربون اون چشم نمی دونم چه رنگیت [نیشخند]اخه من کی گفتم اپ کردم چرا حرف می زاری تو دهنم مهندس جون؟

هیچکس

سلام رفيق كجايي خبري ازت نيست ما به روزيم ها

گلچهره

آره بابا.پس چی؟ خانومارو ددست کم گرفتی.البته احتمالن تقصیر امواج فمنیستی ایکه خودت میفرستی سمتشون.شک نکن.اینقدر از حقوق زنان حرف زدی حالا خودشون هوار شدن سرت.فک ککککککککککککن.چه جالب.اگه پول و پله ای بهشون میدی بگو منم بیام جزوشون .بشیم 21 نفر.درضمن من سنگ نمیندازم اصلن به من چه دوتا آدم عاقل و بالغ برنامه بذارین منم میام.من تو تمام زندگیم برنامه ریز بودم حالا یه بار خواستیم یکی دیگه جور ما رو بکشه میبینی؟ هیچکدومتون جنم ندارین یه برنامه بذارین آیس پکی جیگری چیزی بدین.راستی میگن فری کثیف مرده؟شنیدی؟همون فلافلیه.ریحانه جان منتظر تاریخ و ساعت آیس پک از طرف بیستاب باش[مغرور]

اصن صدای طبیعت همیشه قشنگه حتی اگه خیلی ترسناک باشه صدای هوهوی بادو تو علفزار شنیدن وقتی با خودش عطر خوش علف و سبزه رو هم بیاره و همون موقع یهو بارون بگیره و صدای شرشرش بیاد و سرتو بالا بگیری و بذاری صورتت از قطرات بارون خیس بشه و حس کنی پاک ترین چیز دنیا خورده تو صورتت و به آسمون نگاه کنی... خدا رو نزدیکت حس کنی و هوس یه رقص دست به دست باد و بارون کنی اینا همیشه به دست نمیان...

رویا

سلام. خوبی شما؟ من اول جایزه میگیرم بعد شیرینی میدم[زبان]

خلسه

آخربن باری که کوه رفتم حدود 20 متر سر خوردم و نزدیک پرتگاه متوقف شدم.

نگاه شلوغ

به یاد اون روزااا... قطارمیرود.. تو میروی.. تمام ایستگاه میرود. و من چقدر ساده ام که سالهای سال در انتظارتو کنار این قطار رفته ایستا ده ام.. و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام.... قیصرامین پور

آسمان سخت

سلام دوست من خوبین ؟ یادم میاد برای این پست قبلن کامنت گذاشته بودم . اما حالا نمی بینم . شاید پست رو تکرار کردین . مهم نیست . منم گاهی بشدت دلم میخواد بر خلاف جریان وزش باد با قدرت پیش برم و صدای زوزه ی باد بهترین آهنگ زندگیم تو اون لحظات گرگ و میشم باشه . حس قشنگیه . خیلی قشنگ . اساسآ طغیان و عصیان رو دوست دارم . شاد و سربلند باشین . [گل]

مغرور

سلام هرکی دیگه جا تو بود مهندس جون با این چه مرگه گفتنش خفن ا خجالتش درمیومدم.بپر بیا اپم

سایه سپید

وای چه بامزه...هرچی این شیطنت ها رو با سنتون که گفته بودید و قیافه ای که اهورا از شما تعریف کرده بود تطبیق می دم اصلا جور در نمی آد[نیشخند][چشمک] دلتون حسابی توی سن خاصی مونده ها...زنده باشید و شاد...[لبخند]و ایشالله زودتر به ما شیرینی بدید...شیرینی ازدواجتونوووووووو[زبان]