بو نوشت

دیشب رفتیم بعد ازچند هفته به مادرم یه سری بزنیم.برادر جوانتر چند روزیه که تشریف بردن بلاد کفر و بی ناموسی.گفتیم هم بریم که خیلی دلتنگ نباشه و هم یه دیده ای به دیدار تازه کنیم.مثل اکثر بچه های امروزی برادر جان ما هم خیلی با مادرم اره میدن و تیشه می گیرن.(یعنی جر و بحث زیاد دارن).بارون بامزه ای میومد و ما هم با بانوی نقره ای یه چند دقیقه ای قدم زدیم و رفتیم.وقتی وارد خونه شدیم مادر جان ما رو بغل فرمودن. تعجبباورم نمیشد.کلی تعجب که چی شده؟ تعجب آخرین باری که این اتفاق افتاد فکر کنم 10 سال پیش بود که که از مرخصی سربازی برمی گشتم. گاوچران با خودم گفتم: آخی، خیلی وقت بود بهش سر نزده بودم.دلش تنگ شده. ناراحت ایشون همین طور که بغض کرده بودن در کمال صداقت فرمودن: بوی محمد رو میدی.گریهگریه

در اون لحظه بود که راز این بغل کردن و بو کردن رو فهمیدم.

واقعا" به خودم بالیدم بابت اینکه برادر جان یه چند روز رفتن مسافرت و بر میگردن و کلی دل براشون تنگ شده اما ما رو 20 روز میشه که ندیدن و خیالشون راحته.عصبانی

ما اینیم دیگه گاوچران

/ 11 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سوالات کنکور 93

در سايت ما مي توانيد سوالات کنکور همه سالهاي، تمامي مقاطع ( دکتري ، کارشناسي ارشد ، سراسري ، کارداني به کارشناسي و کارداني )، در تمامي رشته ها را به همراه پاسخنامه ( جواب ) به صورت رايگان دانلود نماييد خوشحال ميشم به ما سر بزنيد http://www.kandoocn.com/index.php?newsid=20752

پرشکوه

برای مادرها بچه هاشون فرق نمی کنه فقط ابراز دلتنگی نمی کنند چون می دونند جای ادم امنه و ادم خوشه خدا مادر و برادر و بانو نقره ای رو براتون حفظ کنه و شما رو براشون

مه سو

[قهقهه]ای بابااااااااااااا.... حتما مادرجان دلشون برا بحث و دعوا تنگ شده...[نیشخند]

فامیل دور

بیستاب این خودتی؟ تا یادمه هر وقت از مادر نوشتی بودی همه پر از محبت و مهر مادری نسبت به تو بود حالا اینهمه حسودی برای چیه ؟

سمانه

بانوی نقره ای شوهرت حسوده!

مینو

احتمالا برادرتون هم مجرد هستند هم ته تغاری.پسرا ازدواج که میکنن یک کمی غریبه مشن(از طرف یک مادر شوهر)،!

آمد

خوشحالم که خیلی مورد تفقد قرار گرفتی [چشمک]

زهره

سلام بی سرزمین. فکر کردم از وقتی شوهر کردی دیگه نمی نویسی. چرا کم پیدایی پس. بیا نمایگاهم رو ببینم. بانوی نقره ای رو هم بیار

نازبوی

پسر کلی خندیدم . باور کن از خنده ی زیاد ، اشک از چشمام راه افتاده بود .. خدای من !! .. بوی محمد رو می دی ؟!! اما بی شوخی اینو بهت بگم که : آخ نازی .. باور کن واسه پدر مادر بچه ها همه یکی هستند . انشالله وقتی پدر شدی؛ خودت متوجه ی حرف من می شی .