آغاز نوشت

میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست.از اونجائیکه من آدم مثبت اندیشی هستم (به خصوص وقتی که قراره به نفعم باشه یه چیزی نیشخند) منم  همین رو قبول میکنم.

از امروز پنجمین سالی که وبلاگنویسی رو به عنوان یکی از بهترین روشهای ارتباط با دوستام انتخاب میکنم شروع میشه.بر حسب اتفاق از یه سفر پیش بینی نشده که حسابی هم خستگیم رو در کرد و باعث شد خیلی پر انرژی زندگی رو ادامه بدم برگشتم. الانم خیلی شنگولم.بنابراین شنگولی مذکور رو به فال نیک می گیریم برای خودم.

پ ن: از تمام دوستان عزیزتر از جان که توی این چند صباح همیشه نظر لطفشون شامل حال من بوده و سر می زدن بهم و امیدوارم می کردن متشکرم.ای کاش میشد لغاتی رو برای بیان اوج احساس مثبتی که نسبت به رفقای وبلاگنویس دارم پیدا کرد. به هر حال درهای این وبلاگ همیشه به روی همه تون باشه و دست دوستیم به سمتتون دراز.مطمئن باشین تا روزی که این وبلاگ توسط من اداره میشه هیچ گونه سدی مثل سازنده بودن و امثالهم جلوی هیچ نقدی گذاشته نمیشه. چشمک

/ 16 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مژگان

خدا رو شکر تو این دنیای مجازی یکی پیدا شد بگه حالش خوبه[لبخند]

مریم

سلام . نیازی به تشکر از خوانندگان آخرخط نیست چون شما با جذاب نوشتنتون باعث میشید که بیان و بخونن موفق باشین [گل][گل]

پری

اشنایی با شما باعث افتخاره عالیجناب بیستاب

آمد

مبارك باشه ايشالا ساليان سال وبلاگت پويا و برقرار باشه .

ستاره

سلام از اینکه با مادرت دعوا کردی و اذیتش کردی حسابی ناراحت شدم اومدم دعوا کنم دیگه تکرار نشه قدرشو بدون که بعدا پشیمون نشی تو وبلاک ممول نوشته بودی

نازبوی

دوست خوبم آقا بیستاب عزیز : امیدوارم سالیان سال با دل شاد و سلامتی کامل و سربلندی و سرافرازی مداوم ، به نوشتن های پر محتوایت ادامه دهی .. ما همیشه و همه وقت به یادت بوده و چون برادری دوستت داشته و داریم .

انسانم آرزوست

سلام بیستاب عزیز. عذر عدم حضورم را پذیرا باشید . امیدوارم قلم شیواتون سالها انعکاس دهنده افکار زیباتون باشه .مانا باشی[گل]

لیلی سا

حتی برای تبریک این آغاز هم نبودم...چقدر دلم گرفت یهو [ناراحت]