تولد نوشت ششم

برای روز میلاد تن من

نمی خوام پیرهن شادی بپوشی

به رسم عادت دیرینه حتی

برایم جام سرمستی بنوشی

برای روز میلادم اگر تو

به فکر هدیه ای ارزنده هستی

منو با خود ببر تا اوج خواستن

بگو با من که با من زنده هستی

که من بی تو نه آغازم نه پایان

توئی آغاز روز بودن من

نزار پایان این احساس شیرین

نشه بی تو غم فرسودن من

نمی خوام از گلای سرخ و آبی

برایم تاج خوشبختی بیاری

به ارزشهای ایثار محبت

به پایم اشک خوشحالی بباری

بزار از داغی دستای تنهام

بگیره هرم گرما بستر من

بزار با تو بسوزه جسم خسته م

ببینی آتش و خاکستر من

تو ای تنها نیاز زنده بودن

بکش دست نوازش بر سر من

به تن کن پیرهن رنگ محبت

اگه خواستی بیایی دیدن من

 

چقدر دیدن این ((تو)) پر رنگ به آدم انرژی میده.مچکرم بانوی نقره ای. به خاطر اینکه ((تو)) ی زندگیم رو پر کردی

/ 6 نظر / 21 بازدید
پرشکوه

تولدتون مبارک باشه و خدا این تو زندگیتون رو براتون حفظ کنه انشاا... 120 سال در کنار هم خوش زندگی کنید.

مه سو

عالیه که در جشن تولدها بانویی هست که تمام ساعت های خوشی رو باهاش قسمت می کنین.....و افتخار می کنین از این حضورتون در کنار هم....صد ساله بشین در کنار هم...

شاه بلوط

چی بنویسم کلیشه ای نباشه؟ ایشالا به ای هم پیر بشین[گل]

ستوده

سلام ... کجایی تو پیدات نیست

مه سو

خیلی وقته نیستین هاااااااا....کجایین جناب بیستاب؟!!!!