ادب نزد ایرانیان است و بس

شب عید فطر هوس کردم یه مسافتی رو تا خونه پیاده روی کنم.خوب خیابونا شلوغ بود.طبیعی هم بود.سر یه چهار راهی تصادف شده بود.یه آ قایی با خامش داشت با یه آقای دیگه ای سر و کله می زد.به اندازه ای که از عرض چهارراه رد بشم کارشون به فحش و فحش کاری رسید.اینی که تنها بود (و کم شعور) هر چی فحش بلد بود به اون یکی داد.افسر هم که پسرک جوانی بود گفت: آقا جون مقصر شمایی.چرا فحش میدی؟قهقهه  آقای متاهل هم ناراحت شد و غرولند کرد.خانمشون فرمودن که: ولش کن.هر چی میگه با خواهر و مادر خودشه. استرس تا اینجای قضیه رو متوجه شدین که؟ تشویق از اینجا به بعد رو داشته باشین.مردک بی ادب بسیار ناراحت شد و اومد جلو که بزن بزن رو راه بندازه.فریاد می زد که خانم مودب باش.نیشخند

من و افسر بیچاره با هم زدیم زیر خنده.منتها کار اون سخت تر بود.چون باید یه وحشی رو می کشید به کناری.قهقهه

این بود خاطره ی ما از شب عید و شعور ذاتی و اکتسابی مردم. لبخند

/ 60 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ممول

بیا آپ کن دیگه [منتظر]

سوفی

یاغی ها هیچ وقت به ته خط نمی رسند..!

گلچهره

نه ریحانه جون سرش شلوغه.زن و بچه مگه برا آدم وقت میذارن بمونه

ذهن طلایی

واقعا خاطره ی بسیار زیبا و آموزنده ای بود. ما یاد گرفتیم که اون خانوم باید فحش می داد و نه اینکه فحش های اون آقا رو به خار مادر اون آقا منسوب کنه!

حجت

بیستاب؟[تعجب] زن و بچه؟[تعجب] پس من کجا بودم؟[تعجب] هان؟!!!

گلچهره

حجی جون تو داشتی میشه نمیشه تو میگفتی دیگه بیستاب پرید

ماه آبی

خیلی باحالیم واقعا. بعد میگن چرا اعصاب نداری و از همه چی و همه جا فراری شدی.