انتقام نوشت

نمی دونم که مجذوب کلام شدم یا صدایی که کلام رو نقل می کرد.یکی از بزرگترین مشکلات زندگیم رو حل کرد برام.توی یه لحظه.تمام زندگیم درگیر این بودم که جواب کلوخ انداز رو باید با سنگ بدم یا نه.معمولا" این کار رو می کردم.یعنی وای به حال کسی که انگشت می کرد توی لونه زنبور و گیر می داد بهم.ول کنش نبودم تا بیچاره ش نکنم.یادمه که ایام شباب هم که فوتبال بازی می کردم.هر کسی رو که می خواستن پدرش رو در بیارن می سپردنش به من.با اینکه پستم معمولا" دفاع بود اما توی این مواقع یهویی می رفتم هافبک چپ یا نوک حمله حتی بازی می کردم.صرفا" به دلیل اینکه پدر طرف رو در بیارم.

روح یاغی و گستاخم همیشه با من بوده (و تا آخر عمر خواهد بود) اما از اون موقعی که این کلام رو شنیدم انگار آبی ریختن روی شراره آتیش وجودم.به قدری احساس راحتی می کردم که انگار تمام مسئولیتم رو توی زندگیم انجام دادم و دیگه هیچ گره باز نشده ای ندارم.شنیده بودم از حضرت امیر که لذتی که توی بخشش هست توی انتقام نیست.اما ایمان قلبی چیزیه که با شنیدن حاصل نمیشه.زندگی من از این لحظات پاک و بزرگ کم نداشته.لحظاتی که برام درهایی از رحمت رو انگار باز می کنن و تمام بار رو از روی دوشم بر می دارن.

صداش هنوز توی گوشمه:

((میگن خدا به اسکندر ذوالقرنین گفت که این گروهی که برشون پیروز شدی رو شکنجه می کنی یا خوبی هاشون رو برمی داری؟ جواب داد که کسی که ظلم کرده وقتی سمت خدای خودش اون عذابش میشده الان زودشه.کسی هم که نیکی میکنه وقتی برگشت سمت خدای خودش اون نعمت بیشتری بهش میده.

این یعنی که قضاوت در کار ملت نکنین.بی خودی اجازه انتقام رو به خودتون ندین وقتی بر همه چیز آگاه و مسلط نیستین و فقط صورت یه اتفاقی رو می بینین.))

اگه میشد همیشه این رو آویزه گوشمون کنیم چقدر خوب میشد.

/ 22 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماه آبی

حرفی میزنیها. ما آدما اگه قضاوت نکنیم که روزمون شب نمیشه

رویا

سلام بیستاب.خوبی؟ به سلامتی .. چند شب پیشا ماهپاره یه خونه ی نقلی رونشون می داد که قرار بود خوشگلش کنن..از همین برنامه های دیزاین... یه آقای قد بلندی هم صاحب خونه بود که منو یاد شما انداخت. به سلامتی بری ایششششششششالا... و اینکه نه .سخت نیست بخشیدن..خیلی راحته برام.

یکتا

سلام بیستاب جون خوبی؟ کسی هست فکر نمیکنم هرگز بتونم ببخشمش هیچ وقت میدونی الان این فقط آرومم میکنه اینکه شاید یه روز تقاص کاری که در حق من کرد روبده

رویا

منم کلی ذوق دارم که داری خونه ی خودت رو تحویل می گیری..ایشالا اوقات خوبی داشته باشی توش.. اون بحث جذابیت هم شامل آقایان میشه.خوبیش اینه که شما می تونی در 40 سالگی این رو تجربه کنی..سلام..خوبی؟

سعید شرقی

سلام حرفات خوب بود اما بالاخره نفهمیدم جریان چی بوده! فکر کنم بخشی از افکارت رو همینجوری ریختی رو دایره،بیستاب جان![لبخند]

من با نوشتن از آدما انتقام ميگيرم! يه مطلب پر از گوشه و كنايه غير مستقيم مينويسم، بعدشم هميشه پشيمون ميشم چرا همچی كاری كردم :) ولی واقعن بزرگترين مشكلات ما آدما از همين قضاوتای نابجامون بوجود مياد متاسفانه

رویا

[تعجب] بیستاب ؟ خودتی ؟ صبح؟ سلام و سد سلام پر انرجی به دوست خوبم.. رویا نیست که روی + ا هست استاد بزرگوار![لبخند] بودنت خیلی خوب بود.سورپرایز بود سر صبحی!

رویا

در جذابیت شما شکی نیست.بر منکرش لعنت[مغرور]

نازبوی

بیستاب جونم : منظورت از این حرف را نفهمیدم که : جایی خوانده ای که: کسی که نمی تونه اشتباهی رو ببخشه از بزرگی اون اشتباه نیست از کوچیکی قلبشه !! عزیز دلم تا آن اشتباه چه باشد ؟ من هم بارها دانش آموزانم را بخشیدم و نتیجه بخشش و عطوفت خودم را هم دیدم . اما ای دوست بذار یه چیزی بهت بگم : آدم کشی یک جرمه و دزدیدن یک خودکار هم یک جرم ! ولی تفاوت این دو جرم ! از زمین تا آسمان است . راستش منم به بخشش اعتقاد دارم اما در جایی که طرف ظرفیت وجودی داشته باشد ؛ ولی وقتی متوجه می شوی که با هر گذشت تو او جسور و بی رحم تر میشه و بخششت را نشان عجز و ناتوانی می دونه و حتی نه تنها اظهار پشیمانی نمی کند که بر می گرده و بهت میگه : تو مجبور بودی که ببخشی چون تحت فشار سرزنش و حرف دیگران بودی و کاری از دستت بر نمی آمد ! خداییش اگر خودت بودی با چنین کسی چطور رفتار می کردی ؟ آیا می بخشیدیش یا پوستش را می کندی ؟ راستی سری به پست قبلیت بزن ! جایی گفته بودی صاحب خانه ی فروشی ، خیلی خشک بود و کوتاه نمی آمد و من از کوره در رفتم !! و بهش توپیدم .!!