جرس فریاد می دارد که بر بندید محملها *

 

باز هم زمان رفتن رسیده.باز هم سفر.هیچ چیز نمی تواند حال یکی دو روز اخیرم را وصف کند.مثل تراکتور کار کردم که چند روز نبودم را جبران کرده باشم اما انگار نه انگار که خسته ام  ومریض.مقصد جائیست که همیشه آرزوی دیدنش را داشته ام و هر بار که می بینمش ولیع تر می شوم برای بار بعد.این بار مقصد جائیست که رازهای بسیاری را در دل خود جای داده.جائیست که مشق ساکنانش صبر است و تمرینشان عشق. جائیست که هر روز می توانی یک معجزه را در آن ببینی.کامل،بی نقص.بهت برانگیزترین لحظه هر روز و کل زندگیت را.

و این بار می روم.تنها.بی خبر.دوست ندارم کسی از جایی که می روم خبر داشته باشد.وسایلم را در انباری قایم کرده ام.باید کامل باشد.دو اقلیم هوایی متفاوت را در پیش رو دارم این بار حتی پدر هم نمی داند قرار است بروم.می خوام زمانی که عازم مقصد شدم فقط خبر بدهم که چند روز نیستم.می روم ناکجا آباد.هیچ صفتی را نمی توانم برایش متصور شوم.

نمی دانم چه چیز است که در آن مرا به سوی خود فرا می خواند.انگار چیزی در آنجا جا گذاشته ام. بخشی از وجودم را.اکنون تنها زمانیست که حس و حال کسانی که طلبیده شده اند را درک می کنم.

 

این چه صدائیست که در گوشم می پیچد.انگار بانگ جرس نزدیکتر شده است.

 

امیدوارم این بار بتوانم به قفسم غلبه کنم.

 

ای پرنده مهاجر
سفرت سلامت اما
به کجا میری عزیزم قفسه تموم دنیا
روی شاخه های دوری چه خوشی داره صبوری
وقتی خورشیدی نباشه تا همیشه سوت و کوری
میگذره روزای عمرت توی جاده های خلوت
تا بخوای بر گردی خونه گم میشی تو باغ غربت
واسه ما فرقی نداره هر جا باشیم شب نشینیم
دلخوشیم به این که شاید سحرو یه روز ببینیم
آخرش یه روزی هجرت در خونتو میکوبه
تازه اون لحظه میفهمی همه آسمون غروبه

 

*شاعرش کیه؟ خوب معلومه دیگه گلچهره

پ ن: اگه شما جای دکتر بودین یه نفر رو که زخم معده ش عود کرده و آنفولانزا هم گرفته و می خواد 3-4 روز بره کویر رو چطور تشویق می کردین؟ سوال

 چقدر دکترای این دوره زمونه بی منطق شدن.اه.عصبانی

/ 33 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستوده

[بغل]معمولا این وقتا میای شبت خشو عمو...[خواب]

ناتالی

سلام واقعا دکترای این دوره زمونه بی منطق شدن آپم

مستانه

يه كمي دارو لباس گرم و سفرت سلامت بی هیچ امایی ...دلم عجیب هوای سفر کرده با همه تهوع و سرماخوردگی و این ویروس لعنتی دل درد ...

هاشور

آفرین گلچهره.اولش فکر کردم داری میری بهشت گفتم منم با خودت ببر ولی آخرش دیدم داری میری کویر.بهشت منم کویره منتها یه کویر خاص که کویر ماسه ای هست.ماسه بادی و نرم جوری که هر جا راه میری جای پاهات تا چند ساعت قشنگ از هزار کیلومتری هم معلومه.یه جا نزدیک تبریز سراغ داشتم اسمش قوم تپه بود و تنها جایی که آرومم میکرد از وقتی معدن شده شنیدم یه جایی هم نزدیک تهران هست به اسم روستای مصر.بهشت...منم ببر [ناراحت]

رویا

سلاااااااام. خوبی؟ خوش به سعادتت که کویر طلبت کرده! من نه! سفر نبودم. عروسی پسرخاله جان بود! جای شما خالی!

هاشور

میدونم گلچهره دو خط موازیه که شعرش رو گذاشته بودی درسته؟

هاشور

چرا عصبانی شدی؟خوب نبر منوووووووووووووو [گریه]

ترنم

یوووووووووووووووووهوووووووووووووو[نیشخند] سلاااااااااااااااااااااام خوبی دوست جان؟؟[قلب] صبح بخیر نه ینی شب بخیر خب تو شبا میای می خونی[چشمک] به قول شاعر هر چی میشه بذار بشه بگو که دنیارو خوشه[تایید]

گلچهره

[قهقهه]بابا هاشور جان بیستاب ما غیرتیه.مردیه واسه خودش.وقتی نوشتی آفرین گلچهره براش افت ایجاد شده که با اسم یه ضعیفه خطابش کردی فکر کنم فکر کرده به اون گفتی گلچهره[قهقهه] حالا دعوا نکنید من که گفتم این شعر و قبلا یه بار حافظ گفته اون طول و درازه رو هم من بی تقصیرم نمیدونم شاعرش کیه.[قهقهه]

غریبه اشنا

میدونی چقد دلم میخواد برم کویر خیلی خیلی خیلی ولیییییی چه کنم که.....