جنگل 70 میلیونی

تو اولین نوشته م گفتم که هیچی تو زندگیم منو به اندازه مبارزه ارضا نمی کرد( نمی کنه). اما به قول یکی از دوستام یه اصلی وجود داره به اسم ((برخورد)) یا همچین چیزی که میگه برخوردها تو یه مجموعه باعث برخوردهای اینده با سایر اجزا می شه و نه تنها کم نمی شه که زیادترم می شه و کلی انرژی هم می گیره.یه آن جنبیدم دیدم که تو یه جنگلم به وسعت 1648195 کیلومتر مربع و با 70 میلیون جمعیت که اکثرا" هم دارن تو .... دست وپا می زنن و جالب ایکه خودشون اون رو بوجود آوردن و هی دارن بدترشم می کنن. خوب من باید با چند نفر در می افتادم ( باور کنین انقدر تخس بودم که با همه حتی خودم در بیوفتم) کلی ازم انرژی گرفته می شد و هیچ توفیری هم حاصل نمی شد. با مزه اینکه همه فکر می کردن که دارن درست رفتار می کنن. یاد اون بابائی می افتم که تو یه اتوبانی داشت رانندگی می کرد رادیو روشن کرد شنید که مجری میگه: تو فلان اتوبان یه الاغی داره برعکس می ره. زنگ زد رادیو گفت: الو آقا یکی که نیستن هزارتا بیشترن. نمی دونم من همچین حسی داشتم یا کسای دیگه ای هم مثل من بودن.

/ 3 نظر / 12 بازدید
یکتا

و رسالت من این خواهد بود تا دو استکان چای داغ را از میان دویست جنگ خونین به سلامت بگذرانم تا در شبی بارانی آن ها را با خدای خویش چشم در چشم هم نوش کنیم حرفاتون قبول دارم میدونید تو روزگار مابخوای نخوای باید بجنگی و مبارزه کنی حتی واسه نفس نمیدونم چرا ولی همه داریم دور خودمون می چرخیم تازه کلی فلسفه و منطق سر هم می کنیم مگیم دنبال اینیم ولی هیچکی نمی دونه این چیه نمیدونم تو این دنیا باید بنده ی چندتا خدا بشیم ...اااااااخرش که چی به کجا میخوایم برسیم همه آخرخطیم غافل از این که اول و آخر این خط یه جاست

غریبه اشنا

که این طور

سحر

چرا ایرانیا همه شاکین...و هیچ کس سعی نمی کنه حداقل خودش رو عوض کنه