بقیه نوشت

سلام

اول که از همه ی دوستام ممنونم که اومدن و نظرشون رو راجع به پست قبل گفتن.اون پست رو مدتها بود آماده کرده بودم اما موقعیتش مهیا نمی شد تا منتشرش کنم.نتیجه ش برام خیلی جالب بود.و البت کمی غیر منتظره.

برایند همه ی نظرات این بود که هم آغوشی نیاز غریزی آدمهاست اما مثل هر نیاز دیگه ای محل و زمان ارضای منحصر به خودش رو داره.اون هم حریم خصوصی هستش نه در یک جای عمومی.راستش نظر رادیکال ترین و رک ترین دوستان هم دال بر این بودش که هنوز هم که هنوز اخلاق شرقی که ناشی از فرهنگ مردمان شرقی هستش در خون ماها جریان داره.و ارزشهای اخلاقی  به عنوان یه اصل مهم تو جامعه هنوز هم قابل احترام هستن.قابل احترام که نه واجب الاحترام هستن.البت وجه دینی ای که به زعم من تو  ته نظرات بعضی از دوستان هستش هم به اون اخلاق اجتماعی اضافه شده و به طور کلی میشه حدس زد که هنوز هم رابطه ی صحیح  بین دو غیر همجنس در فرهنگ ما حالت نیمچه تقدسی داره.مثل اون چیزی که قرنها تو ادبیات و فرهنگ ایرانیان بوده و برای معشوق و معشوقه ی خودشون ارزشهالی بالایی رو متصور می شدن و اصلا" حالت روحانی به قضیه می دادن.

خیلی خوشحالم که در نظر قشر متوسط و متوسط به بالا هنوز هم این دیدگاه وجود داره.دلیلش هم اینه که اگر این قضیه اشکال داشت قرنها توی خون ماها نبود.بنابراین عوض کردن اون می تونه برای ما مشکل ساز بشه.

نکته ی قابل تاسف رو هم خودتون حدس زدین.متاسفانه شمشیر دو لبه ی دین باز هم از سمت خطرناکش یه جنگ این غریزه ی خدادادی اومده و از اونور پشت بوم داره ملت رو پرت می کنه پائین.

من نظرم اینه که:

 ماها موجود زنده ایم.بنابراین حق حیات داریم.

ماها انسانیم.بنابراین حق و کرامت انسانی داریم.و ایضا" غریزه ی انسانی

ماها هموطن هستیم.بنابراین حق شهروندی داریم.

اونهایی که خدا رو قبول دارن و امر و مشیتش رو می پذیرن مسلمان هستن.بنابراین جزو یکتاپرستان هستن.

می بینین این همه شباهت بین همه ی ماها وجود داره.پس بی خودی سعی نکنیم و اجازه ندیم که جمعی با استفاده از امور معنوی و غیر مادی که خط کش خاصی هم نداره بخوان بین ماها فاصله بندازن و از این موضوع سوء استفاده کنن.

هر کسی تقوای بیشتری داشته باشه به خدا نزدیکتره و ارج و قرب بیشتری هم داره.خوب چه کسی غیر از خود خدا می تونه بگه که کی تقوای بیشتری داره و کی کمتر؟شیطان چند هزار سال برای خدا عبادت کرد اما آخرش چی شد؟

برای یک جامعه عشق و آزادی و عدالت لازمه.و بدون هیچ کدوم از اونها جامعه شکل نمی گیره.عشق هم مراتب خود رو داره و لازم نیست همه آدمها حلاج بشن.

 

راستی به نظر شما دین بیشتر وجه ی شخصی داره یا کارکرد اجتماعی؟

از این شاخه به اون شاخه پریدم نه؟ اینیم دیگه ما.

/ 36 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناتالی

سلام 29 بهمن سپندارمزگان روز عشق ایرانی پیشاپیش مبارک آپم

گلچهره

سلام گفتم با پرچم کشور جدیدم سلامی عرض کنم[زبان]

گلچهره

مرگ بر آمریکااااااااااااااااا[قهقهه]

نیلوفر

شاید نشود به گذشته برگشت و یک آغاز زیبا ساخت ولی میشود هم اکنون آغاز کرد و یک پایان زیبا ساخت. سلام خوبی؟ با یک خاطره از یکی از دوستان همنوع نابینا و چند کلام درد دل آپم.[گل] حضور شما خیلی برام مهمه. خوشحال میشم تشریف بیارین. [گل][گل]

ترنم

یوووووووووووووووهوووووووووووووووووووو[نیشخند] سلااااااااااااااااااااااام خوبی دوست جان؟؟ صبح بخیر[قلب]

ترنم

بابا تو خیلی خفنی بعضی از جواب کامنتارو خوندم[هیپنوتیزم]

ترنم

می دونی منو جو نگرفته رئیسم و بابامو جو گرفته دیروز یه حرفایی بهم زدن که تقریبا" تو یه مایه بود یه کم بهم برخورد ولی متاسفانه راست می گفتن[افسوس]

ترنم

الان من افسردگی حاد گرفتم[نیشخند]

بهار

بنظر من دین وجهه شخصی داره به کسی ربطی نداره من چه جور هستم ایمان دارم ندارم...لطفا به وبلاگ منم سر بزن و متوجه خواهی شد که اون ادمایی با دین چه بر سر من اوردن!!!!!هنوز روحیم ضعیفه!

طاهره

به نظر من دین مقوله ایه شخصی ...که از جز به کل می رسه...یعنی از شخص به جمع...از فرد به جامعه...... نمیشه گفت که دین من فقط به خود منن مربوطه.....این به نظر م نحرف درستی نیست.....چون دین مجموعه ایه از اعتقادات درونی و رفتارها........رفتارهای ما فقط به خود ما مربوط نمی شن.....درواقع رفتار دو طرف داره......یکیش ما که عامل رفتاریم و دیگریش فرد مقابل ....... پس بهتره طوری رفتار کنیم که اصولا نه سیخ بسوزه نه کباب...این شیوه انسان های متعالیه....با احترام به عقاید دیگران و حفظ حرمت اونها با کنترل اعمالمون........ اعتقاداتمون رو داشته باشم و رفتارهامونو انجام بدیم