تنهائی نوشت

این روزا بیشتر از همیشه این ترانه زیبای فریدون فروغی میاد به زبونم:

پشت این پنجره ها دل میگیره

غم و غصه دل رو تو می دونی...

کی می دونه؟چی می دونه؟ دچار یه حس انزجار اسف انگیزناکی شدم.هر کسی رو باهاش رو به رو میشم فقط حس تهوع رو بهم منتقل می کنه و بس.چرا بقیه آدم رو خر فرض می کنن و روی عقیده شون اصرار هم می کنن؟چرا همه سرشون رو کردن زیر برف تا بقیه رو نبینن که یه وقت متوجه نشن که اونی که می خواستن سرش گول بمالن فهمیده قضیه رو؟یه زمانی آرزو می کردم که خدا بهم هوش و استعداد و صبر بده تا با مشکلات زندگی بتونم بجنگم اما تازه گیا با فهمیدن هر چیزی حالم اساسی گرفته میشه و تهوع و ... .چرا همه می خوان به آدم دروغ بگن؟ مگه مجبورن؟ فکر کنین برای اولین بار در زندگیتون تصمیم می گیرین با یه نفر که از خودتون چند سال کوچیکتره دوست بشین.مدت بسیار زیادی تمام بچه بازیاش رو تحمل می کنین و به خودتون می گین: حتما" منم از این کارا با دوستام کردم(اگرچه اصلا" یادتون نمیاد) بعد از مدت کوتاهی متوجه می شین که نه بابا طرف هر جا کم میاره پای شما رو وسط میکشه و هر غلطی که می کنه یه پاش شمائین.حالا شما این موضوع رو می دونین یارو هم چند روز یه بار زنگ می زنه و فکر میکنه شما وظیفه دارین خر اون باشین(دور از جون)یه ذره که دقت می کنین متوجه می شین نه این اخلاقه تمام کسائی که چندسالازشماکوچیکترن :  احمقفرضکردنبقیه.

این از کوچیکترا.بزرگترا که دیگه شاهکارپشتشاهکارن.روزبهروزگیجتر،...تر(... اصطلاحا" به کسائی اطلاق میشه که در دفع مواد غذایی دچار مشکل هستن.آره).بعد در کمال وقاحت ( که اونا بهش می گن صلاح تشخیص دادن) برای شما بزرگتر بازی هم در میارن و به شما دروغ می گن به بهانه اینکه: الان تو این سن متوجه نمیشی،بزار چند سال بزرگتر شی خودت می فهمی. و من چندین سال که از این حرفا می شنوم ولی تا حالا به هیچ کدون از حسها و کمبودهائی که چند سال پیش بهم می گفتن نرسیدم. جالب اینه که هر روز و سال که می گذره بیشتر بهم ثابت میشه که عقیده من درست بوده.تاپ ترین کارشونم تصمیم گرفتن جای شماست.به همون دلیلی که گفتم.گند کار که در میاد اون وقته که همه دوستتونن و بزرگترتون و خوبیتون رو می خواستن.حالا نشده.وظیفه شما در این لحظه اینه که ازشون به شدت تشکر کنین و قضیه رو که مثل گودرزه به قسمت(که مثل شقیقه س) ربط بدین وگرنه یک چشم سفیدی خواهید شد که مثل گربه خوبی رو متوجه نمیشه.

 با هر کی تو هر گوشه حرف می زنم متوجه نمیشه.شایدم من متوجه نمی شم.واقعا" می گم. فکر کنین تو شهر در حال رانندگی کردن هستین.تمام تابلوهای راهنمائی رو نگاه می کنین و طبق اونا رانندگی می کنین اما همه (تاکید می کنم همه) درست برعکس رفتار می کنن.تو اتوبانا و خیابونا همه برعکس می رن،ممنوع پارک می کنن،چراغ قرمز رو رد می کنن (سبز رو هم).چه حالی بهتون دست میده؟ آره روز اول و چند دقیقه اول با مزه س اما بقیه ش چی؟

 چرا هیچ کس سعی نمی کنه طبق اصولی که وضع شده رفتار کنه؟(حتی اصولی که خودش وضع کرده) چرا کسی به عقیده بقیه احترام نمی زاره؟ چرا همه می خوان بقیه رو متقاعد کنن؟ این چه فرهنگیه که مایه ش اینه خورده شیشه بازی کوچیکتر رو به بهانه کمبود عقل نادیده بگیری و حماقت بزرگتر رو به بهانه فزونی عقل؟این چه جامعه ائیه که یا همه باید با تو باشن یا بر تو؟ یعنی کسی نمی تونه در عین اینکه با اون یکی اختلاف عقیده داره زندگی کنه؟ انقدر سخته که تو کارای بقیه دخالت نکنیم;تحت هیچ بهانه ای؟چرا کسی که  اصل اساسی زندگیش این جمله س جمله تو این جامعه مطروده؟

به کار کسی کاری ندارم که کسی به کارم کاری نداشته باشه.

چرا کسی نمی فهمه؟؟؟؟؟؟

 

شعر زیبای شهریار قنبری رو تقدیمه به تمام کسائی که متفاوت فکر می کنن.

به کسی بر نخوره بر نخوره

من یکی پنجره مو می بندم

این همه پنجره باز بسه

من به قاب آینه می خندم 

به کسی بر نخوره بر نخوره

من یکی پیش خودم می مونم

در شب بی کسی و بی حرفی

برای دل خودم می خونم

خواب بودم بیدار شدم

آشتی کردم با خودم

به کسی چه این صدا، این حنجره مال منه

کی مثل من لحظه هاشو زیر آواز می زنه

کی به جز من می تونه خاطره هاشو بشمره

جز خود من کی به فکر موندن و سر رفتن

به کسی بر نخوره بر نخوره

 اگه تنهایی خوبی دارم

اگر از خلوت خود سر مستم

اگر چون پروانه بی آزارم

خواب بودم  بیدار شدم

آشتی کردم با خودم

به کسی برنخوره بر نخوره

اگه دستم پر عطر یاسه

اگه در پیله خود خوشبختم

کسی جز من منو نمی شناسه

به کسی برنخوره بر نخوره 

من اهل خراب آبادم

شجرنامه من مال منه

به کسی چه من یکی آزادم

خواب بودم بیدار شدم آشتی کردم با خودم

 

 

 

 

/ 28 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اهورا

سلام در مورد ژستت باید بگم متاسفانه این نه درد تو که درد خیلی هاست و چاره ایی هم نداره جز اینکه سعی کنی حداقل توی دورو بریات این مشکل رو به نحوی حل کنی .جامعه که هیچی .شعر بسیار زیبای شهیار هم منو به روزای دور برد .مرسی شاد باشی و سبز هم وطن

هیچکس

اولا ممنون ک اومدی وبلاگم و این همه ندونه گذاشت زیر بغل ما کلی کیف کردیم دم شما هم گرم اما در مورد این پستی که نوشتی میخوام بگم پدرآمرزیده مثل اینکه یادت رفته کجا داری زندگی میکنی ! این دروغ ریشه در سالها فرهنگ ما داره در مذهبمون و در اعتقاداتمون ! در اینکه میگیم ما شیعه جماعت از همه بهتریم ! در اینکه میگیم امامای ما از همه دنیا بهترن ولی هیچکدومشون به اندازه یکی مثل آبراهم لینکون یکی مثل پاستور یکی مثل ادیسون یک ریال به درد دنیا نخوردن ! در اینکه طی 500 سال اخیر هیچی واسه دنیا نداشتیم اما مدعی این هستیم که هنر نزد ایرانیان است و رئیس جمهورمون مدعی مدیریت جهانیه ! بابا ننه هامون هم بچگیهاشون شیپیش داشتن !!‌ تازه از شیپیش خلاص شدن و چون فکر میکنن خیلی کارشون درسته میخوان ما رو به مسیر درست هدایت کنن ! بگذار یک چیزی رو بهت بگم اون چیزی که فکر میکردی قطعا از اون چیزی که اونها بهت میگفتن درستر بوده ! موفق باشی رفیق

آمد

سلام. بعضی از این بزرگتر بازیهایی که در میارن می تونه خوب باشه اما چگونگی بیانش مهمه که میشه تاثیر داشته باشه یا تاثیر نداشته باشه .

علی

دلم واست تنگ شده بود ... خوبی ؟! خوشی ؟! من خوب نیستم ... نمیدونم چمه ؟! مریض نیستم ! عاشقم نیستم ! تو میدونی من چمه ؟! پستت رو خوندم ... این شعره واقعاً جالب بود ! منم مثل تو باید یه تنهایی نوشت بدم انگار ... یجوریم !!!

یکتا

بی سرزمین تر از باد عزیز سلام ممنونم ازت که بهم سرزدی پست متفاوت و زیبایی بود حرف دل خیلی ها روگفتی ای کاش برای این چراها پاسخ و راه حلی هم وجودداشت .اما همونطورکه خودت گفتی چاره ای نیست جز این که نسبت بهشون بی تفاوت بود شاید اینطوردست بردار بشند یاشاید هم به قول خودت باید از این سیاره کوچ کرد .[سوال]

شقایق

آدما به دخالت کردن تو کار همدیگه عادت کردن... چقدر بده که ما به همه چیزای بد زود عادت می کنیم... ):

آیدا

سلام! منم به کار کسی کار ندارم زیاد اما سر همه تو کارای منه! خسته م یکم از دستشون! یکم درسام سنگین شده زیاد نمی آم! من جرات دارم مگه اتهام وارد کنم؟اونم به کی!تو!عمراااااا!آقا چرا تهمت می زنی؟ [نیشخند]

سحر

مي بينم كه من زودتر از شما به روز شدم!!!!راستي سلام...كجايين پس؟؟؟؟؟منتظرم ها

اهورا

سلام قند خونت چطوره ؟ آپ نمی ری ؟ من آپ رفتم :D شاد باشی و سبز هم وطن

غریبه اشنا

هی.....