آزادی - 3

قصدم از نوشته پستای قبلیم این نبود که پز رسیدن به آزادی یا آزادگی رو داده باشم یا بخوام از خودم بگم.صرفا" می خواستم بدونم که آیا اینکه من می گم: بالاترین مرتبه آزادی، آزادی در اندیشیدن و تفکر کردنه درست یا نه؟

من بالشخصه فکر میکنم این یه مساله ایه که درونیه و فردی.آدم خودش باید برسه به اونجائیکه ولع گذشتن از مرزهای  دیگه ای از آزادی رو تجربه کنه که کاملا" شخصیه و هیچ قدرت خارجی ای نمی تونه مانعش برای رسیدن و گذشتن از اون مرزا بشه.در واقع بزرگترین مانع تو این راه خود آدمه و تعصبات و تعلقاتش.شاید یه مرتبه ای از همون جهاد با نفس باشه که دین میگه.نمی دونم چرا فکر می کنم تا آدم به وجود همچین مرزی پی نبره    نمی تونه تو جامعه رفتار آزادانه واقعی از خودش بروز بده.اگه فرض من درست باشه   نتیجه ای که میده اینه:

بالاترین مرتبه تعصب،تعصب در اندیشیدنه.

اینکه یه سری آدم یه سری آدم دیگه رو بکشن و سلاخی کنن اونم به بهانه داشتن حجت شرعی از طرف یه نفر جز بالاترین مرتبه تعصب و جزم اندیشی و دگم بودن چیزی رو به یاد آدم نمی آره.یادمه همین دوست خوبم آدم کوچولو تو یکی از پستای اخیرش راجع به تفکر نوشته بود.درست نوشته بود و معنای کلامش این بود که تا آدم خودش به جائی نرسه نمیشه جامعه آدما رو به جائی رسوند.

راستی یادم رفت بگم 13 روز پیش تولد وبلاگم بود.اول شهریور 1387 خورشیدی

/ 10 نظر / 6 بازدید
سحر

سلام به دوست بسیار خوبم...بله درسته آدما باید اول خودشون به مرتبه درک آزادی برسن که بالاترینش همون آزادی تفکر و اندیشه است و بعد بتونن اصلاح کنن...سفر بودم 7 روزه...سفر خوبی بود واسه همین نبودم....خصوصی رو چک کنید

پریا

سلااام اول تولد وبلاگت مباااااااااااااااارک البته با تاخیر واقعا درست نوشتی آدم وقتی می تونه آزادی رو بخواد و لمس کنه که مفهومشو درک کرده باشه...

سحر

بابا کلی خصوصی گذاشته بودم که...[ناراحت]امیدوارم ایندفه بیاد

یه آدم کوچولو

سلام و درود بر دوست گرامی با شما کاملا موافقم آزادی باید در تفکر باشه و بالاترین مرتبه تعصب،تعصب در اندیشیدنه. اگر در اندیشیدین سختگیر باشیم و در تفکرمون آزاد باشیم البته آزادی به معنای واقعی بیشتر مشکلاتمون حل میشه این جامعه مشکلاتش حل نمیشه چون ما از خودمون شروع نمی کنیم و این خیلی بده![گل]

آیدا

جالب و عمیق می نویسی... بالاترین مرتبه تعصب،تعصب در اندیشیدنه. این جمله رو دوس داشتم خیلی!

تقلی

سلام دوست من به روزم زود بیا

چشم به راه ...

با حرفاتون موافقم، جز این قسمت که : « بالاترین مرتبه آزادی، آزادی در اندیشیدن و تفکر کردنه » به نظر من آزادی در اندیشه بالاترین نیست هر چند خیلی مهمه ! من می گم : « بالاترین مرتبه ی آزادی اینه که بتونی طبق اندیشه هات زندگی کنی یا موقعیت اجرای اندیشه ها و تحقق بخشیدنشون رو داشته باشی »

صبا

ازادی در ایرن معنای مفهومی نخواهد داشت تا وقتی که بساط دین و دین محوری استواره باید دین به خلوت شخصی هر فردی برود و یک ارتباط معنوی شخصی با خداست اما وقتی دین بشه قانون و بخواد همه یک دست و نظر باشند طبق فقه یا شرع و ...اون وقت فضایی برای ابراز اندیشه نمی مونه برای اینکه دین میگه فقط یک انتخاب ان همه اونی که در کتابه و هر کسی غیر این حرف بزنه ملحد کافر فاسد...و یا زندانی و یا مرگ به سراغ اش خواهد امد تاریخ ایران سالهاست روی ازادی را ندیده و تا وقتی هم تفکر سنتی و مذهبی نقش اول بازی کند همیشه همین خواهد بود و بس