نامه ای به رئیس جمهور

دیروز صبح که عازم محل کارم بودم متوجه شدم که وزیر دادگستری ژاپن داره میره که استعفا بده.دلیلش هم اینه که تو یه مصاحبه گفته بودن(( رئیس دادگستری بودن که کار سختی نیست)).به خاطر همین جمله انقدر فشار بهش وارد شد که مجبور شد برای عذرخواهی از کاری که کرده و در لفظ کارش رو سبک شمرده استعفا بده.

بگذریم از اینکه چند وقت پیش یه بابایی یه نفر رو با چاقو تو روز روشن زد و بعدشم کلی رو سرش وایساد تا طرف بمیره و مامورای پلیس هم انگار نه انگار.الان مامورای خاطی بازداشتن که چرا از سلاحشون استفاده نکردن ولی مسئولاشون انگار نه انگار.

چیزی رو که چند روز پیش دیدم باور کردنش برام خیلی سخت بود.حرفهای بعدش هم همین طور.قضیه به یه روستای محروم توی کهکیلویه برمی گشت که تو اون ملت برای رد شدن از عرض رودخونه می بایست عین کماندوها با کابلهای سیمی خودشون رو می رسوندن اونطرف .آسیب اصلی این وسط متوجه بچه ها شده بود که برای رفتن به مدرسه هر روز از اون کابین متحرک استفاده می کردن.طبیعتا" هر چقدر هم تیز بوده باشن بالاخره تو این مدت یه بلایی سرشون می اوده.مثل اون 30 تا بچه که دیگه یه بند انگشت ندارن.

تاسف برانگیز بودن خبر به کنار حرف یکی از مسئولین جالبتر بود: ((شما بی خودی شلوغش کردین.بچه ها با شنا هم می تونن از رودخونه رد بشن.)).یعنی یکی نبوده که به این مرتیکه بگه که آدم عاقل تو اون آب و هوا مگه چند ماه میشه از رودخونه روزی دو مرتبه با شنا رد شد؟

چند روز بعد فیلمی رو تو تلویزیون ملی ایران نشون دادن که فرماندار(یا استاندار) محترم اون منطقه تو جمع مردم اونجا می گفت: ما 60 میلیون تومن سریعا" گذاشتیم برای این کار تا این پل زده بشه و ... .

 

نمی دونم چی بگم....

میگن زمان رضا خان میر پنج یه روز وزیر کشاورزی میاد و درخواست صادرات گندم به ترکیه رو میده. رضا شاه ازش می پرسه که: ملت لنگ نمیشن؟ طرف هم میگه: نه.مطمئن باشین.

چند هفته بعد رضاشاه توی یکی از گشتهای همیشگی صبحگاهیش می بینه که ملت دم یه نانوائی صف بستن بهوت.علت رو که می پرسه متوجه میشه که آرد نیست و کم شده.همون روز وزیر مربوطه رو صدا می کنه و میگه:من صبح دم یه نونوایی بودم و فهمیدم که آرد کم شده.برو بمیر.

فکر می کنین چه اتفاقی بعدش افتاده؟

درست حدس زدین طرف خودش رو از ترس میکشه.

به نظرتون هنوز کسی تو این خاک هست که به یه مهندس بگه برو وایسا زیر پلی که ساختی تا قطار از روش رد بشه؟

ای کاش یکی پیدا میشد و همونطور که یه قاتل رو به قصاص در ملا عام محکوم می کنن مسئولین محترم رو هم مجبور می کرد که تا روزی که پل آماده بهره برداری بشه خودشون(نه بچه های بی گناهشون) با اون وسیله از این رودخونه رد بشن.مگه قرار نیست چشم در برابر چشم و گوش در برابر گوش باشه؟

خلاصه آقای رئیس جمهورجون هر کی دوست داری بیا و به بقیه کارگزارات نشون بده که یه من ماست چقدر کره داره.لااقل برای یک بار.یادت باشه که تو کشور دوست و برادرت یه مسئول برای لوث کردن کارش در حرف مجبور به استعفا میشه اما اینجا مردمت رو ناقص می کنن و تازه بعد از اینکه سر و صدای قضیه در میاد کلی هم سرشون منت می زارن.

راستی هیچ به دیه ی اون بندگان خدا فکر کردی؟ گردن کیه به نظرت رئیس جان جمهور؟

 

پ ن : یه خبر توپ.اون خانمی و که هفته ی قبل تو بازیهای آسیایی قهرمان ووشو شد رو که یادتونه؟خاطرتون هست چقدر روش مانور دادن این مسئولین با کفایت ما؟ حالا بنده ی خدا وقتی طلب خونه ای رو کرده که وعده داده شده بود بهش فکر می کنین چه جوابی بهش دادن؟                                                                                           تا شوهر نکنی از خونه مونه خبری نیست.عصبانی    قهقهه                                     یعنی اگه بخواد دوباره بره واسه ی تیم ملی مبارزه کنه خیلی نامرده طرف.

 

/ 22 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هاشور

بیستاب اجازه میدی من یه فحش به این کله خرای بی عرضه آشغال عوضی خاک بر سر قاتل نفهم کثیف بدم؟

پرشکوه

گفتید چطور روم شده توی مدرسه راه برم> راستش اگه مثل چهار سال اول تحصیلم پیش می رفتم تا کلاس ده نمی تونستم ادامه تحصیل بدم ولی کلاس پنجم روشن شدم چطور میشه با حداقل زحمت نمره گرفت و در ادامه این کار رو انجام دادم. راستش دم دوستان رو هم می دیدیم تا مورد خشمشون واقع نشویم و از اعتبارمون برای دیگران خرج می کردیم امتحان کنسل می کردیم وساطت می کردیم گاه در نمره هاشان موقع تصحیح برگه دخل و تصرف می کردیم زمانی هم تقلب می رساندیم. گاهی هم دوستان با این لطفها حال نمی کردند حالمان را می گرفتند ولی چون از جایگاه مطمئنی برخوردار بودیم زیاد با دم شیر بازی نمی کردند رفاقت با ما را به دشمنی ترجیح می دادند. راستی چرا برای این گونه خاطره نویسی زوده؟

پرشکوه

این قصه سر دراز دارد اگه قرار بود کسی از بی لیاقتیش اینجا خم به ابرو بیاره که اسم اینجا رو عوض می کردند. اینجا هر کی بی لیاقتتر صندلیش بالاتر. قدیم ما هم اش دهن سوزی نبود وگرنه مملکت ما این نبود.

اهورا

سلام خوبی ریفیق ؟ اگه کم میام سعادت نیستاا وگرنه ما که غلامیم این فیلم رو من خودم تو تلویزیون های بیگانه دیدم و واقعا متاسفم شدم ولی کار من و شما و این مردم با این قٍسم نامه ها راه نمیافته برادر مواظب خودت باش شاد باشی و سبز هم وطن

رویا

سلام. خوبین؟ عیدیتون محفوظه!! عرض کنم خدمتتون که منم دیدم اون ماجرا رو! مسئولان کلاهشون رو بالاتربذارن بااین افتضاحات کشور داریشون!

نیلوفر

سلام خوبین؟ اولین باره به وب شما میام. به خاطر مطالب خوبتان ممنون. من نابینا هستم. خوشحال میشم اگه لایق بدونید و پیش منم بیاین. اگه تشریف بیارین واقعاً خوشحالم می کنین. البته اگه لایق بدونین. یا علی.[خجالت]

ترنم

یوووووووووووووهوووووووووووووووی مجدد[نیشخند] الهی منم اون بچه هارو دیدم که از رودخونه چه جوری رد میشدن چرا مسئولای مملکت ما اینقدر بی کفایت هستن یه کم کمتر دزدی و مفت خوری کنن می تونن یه پل واسه اون بدبختا درست کنن[ابرو]

ترنم

خب می دونی حرفشون حکمت داشته خب دختر مجرد یه خونه داشته باشه جامعه ی پاک و بی آلایش ما فر دا پس فردا به فساد کشیده میشه ای تو روح ......[عصبانی]

طاهره

راست میگی...اون گزارش رو منم دیدم....... خجالت هم نمی کشن....تو این چندین سال که انگشت بچه های کوچیک قطع می شد کدوم گوری بودن؟حالا برای ادای وظیفه ی چند سال پیششون منت هم میذارن عین اربابشون..... بی خیال.... اون دختر بیچاره هم که.......فقط باید گفت......هیچی اینم بی خیال

sheeva

سلام آشفتگیبازاری به نام واردات شکر، تعطیلی کارخانجات،بیکاری کارگران و کشاورزان، از دست رفتن صنایع مختلف مثل آهن، تولید و اشتغال همه نشان دهنده سقوط اقتصاد مملکتمون هست. حضرت امام خمینی فرمودند باید تحمل داشته باشیم. یا امام خمینی (ره)، سیسال تحمل کردیم و به غیر از گرانی و کمبود و حقوق ناچیز، چیزی ندیدیم. ما همه در راه توایم خمینی. پیش به روی حرم حسینی، لبیک یا خمینی.