کارگر نوشت (2)

آقای .... کجاست؟از ولایت هنوز برنگشته؟نکنه جای دیگه کار پیدا کرده؟

نه مهندس کار پیدا نکرده.ولایته.خوش بهش گذشته، نیومده.

2 ساعت بعد

مهندس محمود اومده.به ساعت نگاه می کنم.12:30."چی کار داره؟" واسه

خداحافظی اومده،داره بر می گرده دهاتشون."خیلی خوب بگو بیاد بالا"

با لبخند همیشگی و گرم جوونای دهاتی سلام می کنه."سلام آقای ستاره سهیل.قدم

رو چشم ما گذاشتین.چه عجب اینورا؟" دهات بودیم با زن و بچه م."پول پیش

جور کردی واسه خونه ت؟" نه نشد. "بهتر.آخه با پول نزول می خواستی بری

اجاره نشینی؟دیوونه شدی؟بعدشم کدوم کوری 1 میلیون نزول میده؟کسی که دنبال

یه میلیون نزوله عمرا" نتونه قسطاش رو هم پس بده." آره مهندس همه همینه   

می گن." شنیدم می خوای برگردی ولایت؟راسته؟" بله دیگه مهندس اینجا دخلم به

خرجم نمی رسه.حقوقم رو از در خونه تو نمی تونم ببرم. "چند سال تهرونی؟" 8

ساله.اولش تو یه تعمیرگاه کار می کردم.شبم همونجا می خوابیدم. نه خرجی

داشتم نه چیزی.خوب پول جمع کردم." حتما" بعدشم زرتی رفتی زن گرفتی و

واسه اینکه از بقیه عقب نمونی بچه دار شدی که زندگیت شبیه آدم حسابیائی بشه

که بهت می گفتن بچه دار شو؟"  با خنده بلندی گفت: خوب بلدی اینا رو ها.تو که

اینا می دونی چرا هنوز زن نگرفتی؟ "که مثل تو بشم؟مگه تو دهاتتون یه لقمه نون

نبود بخوری که پا شدی اومدی تهرون؟" چرا،اما همه می گفتن تو تهرون مردم

همیشه گوشت کوبیده می خورن و وضعشون توپه.منم اومدم تهرون که به منم

برسه." خوب اینا ولش کن ایشالا که بر می گردی دهات و راه میافتی دوباره

راستی اونجا کار و بار داری؟خونه چی؟" کار که ندارم اما یه زمین دارم

که می خوام بسازمش." پس به جای کار چه غلطی می خوای بکنی؟" از اجاره

نشینی اینجا بهتره.می گن یه سد دارن می زنن.اگه بزن آب بهمون می دن و

زمینمون رو دوباره می کاریم.

تو دلم گفتم این احمق میره و یه ماه دیگه دست از پا درازتر برمی گرده و التماس

می کنه که دوباره برش گردونیم سر کار.

2هفته بعد

مهندس محمود اومده.میگه کارت داره.یه نگاه به همکارم کردم"دیدی گفتم بر می

گرده.شرط می بندم خودش رو از چاله انداخته تو چاه"

(با همون لبخند همیشگی)سلام مهندس.خوبی؟ "سلام به روی ماه پشت ابرت.مگه

آدم میشه از دست شما کارگرا حالش خوب باشه؟" د همین کار را می کنیم که

وضعمون همیشه همینه دیگه." نمی خواد زبون بریزی.شرط می بندم می خوای

برگردی سر کار" مهنس بیچاره شدم.برگشتم دهات.قرار بود 10 تومن وام

بگیرم.گفتم یه ذره ش رو باهاش خونه میسازم.بقیه ش رو هم می زارم تو

جیبم."خوب چی شد؟" وام جور نشد."ببینم کار پیدا کرده بودی؟" نه  راستش

"خوب از کجا می آوردی قسطای وام رو پس بدی؟" یه ذره از این و اون

می گرفتم تا کارم راه میافتاد.یه نگاه به همکارم کردم:می بینی،انگار عقل تو سر

اینا نیست."عقل کل بعد پول اونا رو از کجا پس می دادی؟" خدا بزرگه.از یه

جائی جور می کردم.

کم کم داشتم داغ می کردم از حماقت این جماعت."خوب حالا چی می خوای؟" دستم به دامنت،وام که جور نشد،زنم هم ناسازگار شده که باید منو برگردونی تهرون من تو دهات نمی تونم زندگی کنم.منم برگشتم دیدم صاحبخونه خونه رو اجاره داده.به زحمت یه جا رو گیر آوردم 2 تومن دادم و ماهی 140 تومن." خونه قبلیت چقدر اجاره می دادی؟" 1 تومن داده بودم و 70 تومن."یعنی الان دوبله پول می خوای بدی؟" چی کار کنم.خونه گیر نمیاد.شب کاری هم می کنم." چی؟؟؟؟ تو؟شب کاری کنی؟از زنت اجازه گرفتی؟" دیگه چی کار کنم،بهش گفتم که باید شب کاری کنم."آخه دیوانه تو 35 سالته و این همه از زنت می ترسی. فکر نمی کنی هر چی بلا تو زندگیت سرت میاد از این زن ذلیلیته؟" خوب چی کار کنم؟هی غر می زنه و گریه می کنه،منم مجبور میشم به حرفش گوش بدم." مجبور میشی؟مگه چاقو رو گلوته؟ ول کن بابا،خوش باش.ببین الان ظرفیتمون تکمیله.تو که رفتی یکی جات گرفتیم.فعلا" جا نداریم" خوب بابا وسط این همه آدم اینجا یکی اضافه بشه که اصلا" معلوم نیست.کارخونه هم مال یکی دیگه س(2).  ماهی 400-500 تومن که گمه این وسط.یه جوری جابه جا کن مارو."برو،برو تا یه بلائی سرت نیاوردم.حالا احتمال داره از سر برج یه دستگاه دیگه رو هم راه بندازیم.اینجوریدوتا

/ 21 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر

بله خبرش و داشتم.....اینم از عمو قالیباف!

آسمان سخت

سلام دوست خوبم . عیدتون مبارک امیدوارم هر روز شما عید باشه جناب مهندس . خوشم اومد که لااقل تو روزهای بدبختی مردم به یادشون هستین و به محض امکان براشون ایجاد کار میکنین . حتمأ خدا هم جای دیگه جواب خوبیهای شما رو میده . نوع قلم زدنتون زیباس . البته به نظرم بهتره که پارگراف بندی کنین و دیالوگهای دو نفر رو در یک سطر ننویسین . اینطوری راحت تر میشه جملات و عبارات دو نفر رو از هم تفکیک کرد . راستی منم به روزم همیشه شاد باشین .

آمد

سلام بر دوست عزیز بابت اون همه روزی که تو اون پست داشت مخت رو قاطی میکرد یه کوچولو شرمنده [نیشخند][چشمک]

سپیده

سلام ییلاق خوبی بوده پس خوش باشید [گل]

شقایق

یه چیزهایی دور ما میگذره که شاید هیچ کدوممونم ازش خبر نداریم. تو میدونی 100متر پایین تر از خونه ای که الان راحت توش نشستی چه خبره؟ شاید کسی کمک بخواد... هیچ کدوممون نمیدونیم...[گریه]

غریبه اشنا

تو پستت از حماقت این جماعت نوشتی ولی ایا تو جای اون جوون به قول خودت دهاتی هستی که از کارای دنیا فقط کارگریشسو بلده واز ارث پدر فقط بدبختیشو برده با کدوم پول میخوار خونه بسازه با کدو پس انداز من میدونم چون این ادما رو زیاد دیدم میره ده میلیون وام میگیره البته قبلش با یه وام دیگه یه زمین تو روستاشون کهدشاید 5-6میلیون پاش در بیاد بخره بعد با وام مسکن شروع میکنه ساختن البته با این وام فقط چادیواری میسازه تا اخر عمرشم هم وامو میپردازه هم تا عروسیه پسرش اونم ایشا.. خونش کارتموم میشه اونقدرسرش گرم همینه که بهع ارزوهای دورودرلز نمیزسه این جماعتم ذوق سفر دارن ولی هیچوقت پولشو ندارن ولی باز دلشون خوشه و گاهی باعث حرصو جوش اقایان یه خاطر سادگیشون میشن که شما باید ببخشید خیلی خیلی ببخشید اگه جوش اووردم

غریبه اشنا

یه چیزه دیگه اونی که تو ده زندگی میکنه از خیلی چیزا محرومه به خدا دهاتی ها هم دوس دارن بچشون مدرسه بره وقتی مریض میشن تا میخوان برسونن مریضشونو به شهر تو راه نمیره زن حامله بچش سقط نشهو....من میفهمم چی میگم چون بچگیم تو روستا بودم و از همه چی محروم یادمه روزی که گریه ی پدرمو از درد دیدم ولی دکتری نبود به دادش برسه پدر بزرگمو تا اومدن ببرن شهر بیمارستان فوت شد یک طرفه به قاضی نرین تو رو خدا مشکلات زیاده به خدا

غریبه اشنا

من چند روزه شروع کردم از اول پستاتو خوندم الانم ممنون میشم جواب منو بدین ولی دارم میرم سفر شنبه میام بقیشو میخونم

غریبه اشنا

جااااااان!!!!!!!!!!!!!!!