آخر خط

شور نوشت

 

ز جهان دل بر کندم تا شوری پیدا کردم

تو پریشان مو کردی چون مجنون صحرا گردم

ز تو نوشین لب باشد هم درمان و هم دردم

دلم از خون چون مینا لبریز و من خاموشم

شب هجران جای می خونابه  دل می نوشم

ز خیالت برخیزد بوی گل از آغوشم

تو سیه چشم از چشمم تو دوری و من بیمارم

تو سیه گیسو هر شب در خواب و من بیدارم

تو لب میگون داری من اشک گلگون دارم

ز تو پلک در برگیرم از غم دیگر می میرم

به خدا دور از رویت از جان شیرین سیرم

+ بی سرزمین تر از باد ; ٧:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٢۱
    پيام هاي ديگران ()