آخر خط

زن نوشت (3)

 

1-

چند روز پیش میزبان کارشناسای فنی یه شرکتی تو کارخونه مون بودیم تا با تکنولوزی تولید یه محصول پیچیده آشنا بشن تا بتونن درست از اون استفاده کنن.بعد از اینکه 4 کلمه(نه بیشتر) باهاشون حرف زدم متوجه شدم که 3 تاشون کارگرن و اومدن کار رو ببینن تا یاد بگیرن.گذشته از اینکه یه ایراداتی داشتن و راجع بهش با هم حرف زدیم متوجه شدم که کارشناسای محترم برای اندازه گیری ضخامتی به اندازه ی یک صدم میلی متر از خط کش می خوان استفاده کنن و چون موفق نمیشن گیر دادن که شما دروغ میگین.من که نمی خواستم یادشون بدم که از چه وسیله ای باید استفاده کنم پیچوندمشون و گفتم برگه آنالیز شرکت فروشنده محصول خام به ما این عدد رو نوشته و حتما" درسته.بعد از تناول شیرینی و آره و اینا قرار شد که ما هم بریم تا با مصائب اون بیچاره ها آشنا بشیم و بفهمیم که چرا گیر دادن که جنس خارجی بهتر از جنس ماست.

بعد از گذشت چند روز عصر پنج شنبه اجازه دادن که ما بریم سر دستگاهشون.اولین نکته ای که توجه من رو جلب کرد کوچیک بودن دستگاهشون بود.یه نمور که پاپیچ شدم متوجه شدم که رفقا لطف کردن و یه ماشین آزمایشگاهی خریدن تا باهاش تولید انبوه بکنن!!!!

بعد شروع به پرسیدن ازشون راجع به ایرادات محصولمون کردم تا ببینم چطور نمی تونن پروسس رو انجام بدن.سر جمع یه ربع بیشتر اونجا وقتم رو تلف نکردم.ایرادات از این قرار بود که:

آ) کارگرا نمی تونن دستگاه رو ول کنن و برن به دودره بازیشون برسن.

ب) کارگرا چند شب دستگاه رو خوابوندن چون زحمت نکشیدن پیچای یه قسمت رو شل کنن تا دوباره تنظیم بشه

ج) کارگرا متوجه نشدن که یه سایز اشتباهی رو از محصول دارن استفاده می کنن و اصولا" نمیشه تو یه ظرف به اندازه ی دو برابرش ماده ریخت.

د) اینکه توی 12 هزار عدد از یه محصولی 2 تا دونه خراب باشه خیلی بده.تازه اونم تحت شرایطی که 20 نفر بعد از اونها نشستن تا محصول رو کنترل کنن.

ه)مدیر تولید گوشت کوب کارخونه ما رو تا اونجا کشونده بود بدون اینکه ماده ای اولیه برای تولید درست کرده باشه.

آخر سر هم با مدیریت کم نظیرم تمام مشکل رو حل کردم:

بعد از گذشت 7 ماه از سال یه سر رسید خوشکل به کارگرای اون ماشین دادم.البته سر رسید بسیار با قیمتی بود.متوجهین که؟؟؟؟

 

2-

ایضا" چند روز پیش که میرفتم کارخونه متوجه شدم که یه جایی چند تا ماشین پلیس داره از ملت استنتاخ می کنه.ظهر که کارگرا رفته بودن برای خودشون غذا و تنقلات بخرن متوجه شده بودن که جریان چیه:

یه کارگر بسیار محتاط و ترسو که حتی طرف پریز برق هم نمی رفته حوصله ی کار کردن تو شیفت شب رو نداشته و یه نردبان میزاره زیر پاش و میره با یه چیزی بزنه تا یه قطعه ای از تیر برق جلوی کارگاهشون رو بکنه تا برق کارگاه قطع بشه.بگذریم که فکرش خیلی خوب بوده و قشنگ یه چند روزی می تونسته حال کنه تا به شیفت روز بیاد، موقع اینجام دادن این حرکت فقط یه اشتباه کرده.خدابیامرز رفته با یه تی آهنی به اون قطعه ضربه بزنه.

رفیقاش از چند متر اون طرف تر جسد جزغاله شده ش رو کشف کرده بودن. گریه

 

3-

این یکی دیگه شاهکاره.یکی از همکاران صبح که میره کارگاهش می بینه همه چیز به طرز عجیبی تمیز و مرتبه.یه ذره دقت می کنه متوجه میشه که روی یکی از دستگاههاش لکه های خون هستش که خوب پاک نشده. هی سئوال می پرسه اما جوابی نمی گیره.از ترسش زنگ میزنه به پلیس و قضیه رو میگه.

پلیس که میاد و تحقیق می کنه متوجه میشه که یکی از کارگراش لنگ میزنه موقع راه رفتن.نتیجه ی تحقیقات بی نظیره:

توی شیفت شب کارگر مذکور توسط دستگاهی به ارتفاع  یک متر و نیم آسیب دیده میشه.توضیح اینکه اپراتوری با دستگاه مذکور فقط از طریق دست راست ممکنه و چپ دستها هم حتی نمی تونن باهاش کار کنن.و اما کارگر نابغه ی وظیفه شناس ما ناحیه شست پاش هنگام کارکردن با ماشین آسیب دیده.حتما" تعجب کردین نه؟

درست حدس زدین ایشون حوصله ش سر رفته بوده به جای دست راست از پای چپش استفاده می کنه و همین موضوع باعث میشه که شست پاش لای ماشین بمونه و یه تیکه ش هم بپره.  قهقهه

 

پی نوشت (1):  تعجب

پی نوشت (2): نظرتون راجع به کارگرایی که هی می نالن چرا کسی ماها رو استخدام رسمی نمی کنه چیه؟

 

+ بی سرزمین تر از باد ; ٩:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/۸
    پيام هاي ديگران ()