آخر خط

حق نوشت

صبح که موبالیم بیدارم کرد هر چی فحش بلد بودم به خودم دادم.خیلی خوابم میومد.دیشب تا 11 کارخونه بودم و 1 خوابیده بودم.الانم باید 6 بیدار می شدم.تا هم کشیدم و رفتم که صبحانه بخورم یه بیست دقیقه گذشته بود.ده دقیقه دیگه آژانس میومد و من باید میرفتم تو کوچه که زنگ نزنه و همه رو روز تعطیلی بیدار نکنه.تند تند خوردم و حاضر شدم و هر چی میوه و شکلات و بستنی خوری و کوفت و زهرمار گرفته بودم با دقت بردم دم در که وقتم تلف نشه.با دیدن پیکان لکنتی ای که از پائین خیابون میومد متوجه شدم که این بار هم همون پیرمرد با انصاف خوش خلقه.سلام کردم و وسایل رو ریختم تو ماشینش.هنوز درست و حسابی تو ماشین خودم رو جا نداده بودم که طرف با لهجه با مزه ی یزدیش گفت: حاج آقا گفته کرایه ش میشه 10 تومن. منم که همین جوریش صبح که میشه با یه من عسل هم کسی نمی تونه تحملم کنه  چه برسه به وقتی که کلافه هم باشم جواب دادم: چرااااا؟ گفت: نمی دونم.خودش تو آژانسه می خوای بریم ببینیم چی میگه.

رفت و دم آژانس نگه داشت.رفتم تو و بدون مقدمه اعتراض کردم که بابا من چند روز پیش که اومدم 7 تومن دادم حالا گاهی 8 تومن هم می گیرین ولی تا حالا ده تومن نگرفتین.چی شده مگه؟ صاحب آژانس که پیرمرد بسیار سالخورده ایه و من نمی دونم چطور راه میره جواب داد: دیگه سهمیه ی بنزینمون مون رو کم کردن. من با تعجب گفتم: هنوز که مال کسی رو شارژ نکردن چطور مال شما رو کم کردن؟ گفت: خوب لنت ترمز و روغن هم گرون شده.گفتم: چرا اونایی که ما می خریم گرون نشده؟ گفت: دیگه کرایه مون اینه مهندس. منم خیلی خونسرد گفتم: خیله خوب یه قبض به من بدین که من به شرکت بدم.قبض رو که نوشت ازش خواستم اسم خودش رو هم بنویسه و مهرش کنه.با لبخند ازش تحویل گرفتم و خداحافظی کردم.تو ماشین راننده فهمید ناراحتم و اومد سر حرف رو باز کنه: خرج خیلی زیاد شده مهندس.ترافیم هم زیاده و اصلا" دیگه صرف نداره. انگار دلش می خواست یه چیزی بارش کنم: حاج آقا الان ساعت 6:30 صبحه و هیچ ترافیکی هم نیست.تازه دفعه قبل که واسه قیطریه بسته فرستادم حای گیر داد که ترافیکه و هزار تومن باید بیشتر بدی. پول اون رو هم میدیم.باید رعایت کنیم همه مون.طرف گفت: اون بالایی باید رعایت کنه.گفتم: ببین،حاجی فقط می تونست اندازه 3 هزار تومن دزدی کنه که کرد چطور انتظار داری اون بالا بالایی ها میلیاردی دزدی نکنن. ساکت شد تا نیم ساعت دیگه که رسیدیم کارخونه.خیلی جدی گفت: مهندس اگه راضی نیستی نده 10 تومن رو.جواب دادم: شما ده تومن رو بگیر اما به حاجی بگو اگه به من زنگ بزنه هر چی دیده از چشم خودش دیده هااا.

وارد که شدم و دیدم که یه سری احمق به جای اینکه حیاط رو جارو کنن و کف رو بشورن حیاط رو شسته بودن و کف سالن رو جارو کرده بودن و خوشکل باعث شده بودن هر چی مگسه تو حیاط جمع بشه دیگه اساسی قاطی کردم و دق دلیم رو سر اون بیچاره ها در آوردم.

ظهر که مهمونمون رفت رو میز ولو شدم.یه آن فقط صدای رئیس جان رو شنیدم که با تعجب می پرسید: ....... خوابی؟ گیچ و منگ بیدار شدم و گفتم: آره خوب مهندس مگه معلوم نبود.گفت: پاشو بریم خونه. منم پا شدم.

فردا صبح که اومدم سر کار اولین کاری که کردم شماره چند تا آژانس رو اطراف خودمون پرسیدم و مطمئن شدم که کرایه همون 7 تومنه.جالبیش این بود که هیچ کدومشون حاضر نشدن شماره بازرسی و یا اتحادیه شون رو بهم بدن.با فلاکت اون شماره رو هم از اطلاعات تلفنی گیر آوردم و با مسئول شکایاتش صحبت کردم. طرف گفت که یه فکس بفرست برام و توضیح بده.منم همین کار رو کردم و قشنگ نوشتم که چطور چند بار پول اضافه گرفته و قبض آخرین سفر رو هم ضمیمه ش کردم و براش فرستادم.یه چیزی نوشته بودم بیا و ببین و چنان اعتراض کرده بودم که هیچ تنابنده ای نمی تونست  ردش کنه.هم زمان هم به تعزیرات زنگ زدم و کد پیگیری گرفتم.بعد از اون هر روز زنگ می زدم که چی شد.

روز اول هفته ی بعد آقای بازرس زنگ زد بهم و گفت که طرف میگه کارخونه تون توی جاده خاکیه و بیابونه و هیچ ماشینی اونجا نمیره.منم جواب بهش دادم که اخیرا" بیابونا هم تلن دارن که من باهاش برات فکس فرستادم؟ یا شهرکهای صنعتی رو تو بیابونای خاکی می سازن.بازرس که شخص فهمیده ای بود عذرخواهی کرد و گفت تا زمانی که رضایت شما رو جلب نکنه نمی زارم کار کنه.

از چند دقیقه بعدش این موبایل من بیچاره زرت و زرت زنگ می خورد.شماره آژانس رو می شناختم.جواب نمی دادم.بعدشم عین آدمای ناشی با موبایلهای مختلف بهم زنگ می زدن.منم گوشیم رو سایلنت کردم و رفتم رد کار خودم.عصر که شد دیدم 18 تا تماس بی پاسخ دارم.همه ش مال خودشون و آدماشون بود به جز یکی که خونه بود.زنگ زدم خونه و متوجه شدم که حاج آقا رفته خونه و از پدرم سراغ منو گرفته.

وقتی داشتم میومدم خونه زنگ زدم و ازشون پرسیدم که چی کار دارن.رزروشن با ادبشون گفت که: مهندس صبح تا حالا خیلی بهتون زنگ زدم.جواب ندادین.ظاهرا" یه نارضایتی ای پیش اومده.امشب سر راه خونه تشریف بیارین حلش کنم.منم خیلی خونسرد جواب دادم: به آقای .... گفته بودم که اگه بهم زنگ بزنین هر چی دیدین از چشم خودتون دیدین.مثل اینکه باورتون نشد نه؟ با خنده گفت: ببخشید یه روز من نبودم اینا نتونستن رضایت مشتری رو بگیرن.شما به خاطر من تشریف بیارین.

شب خسته و کوفته رفتم خراب شده شون.از پشت شیشه که منو دیدن راننده ها رو فرستادن پشت پارتیشن و حاج آقا رو هم صدا کردن که بیاد.حاج آقا با خنده پرسید چی شده: منم باخنده جواب دادم: خبر ندارم.شما صبح تا حالا هی مزاحم من میشین.من که بچه م اینورا گم بشه نمیایم پیداش کنم.حاج اقا خنده ای کرد و اومد سر حرف رو باز کنه که زدم تو حرفش و گفتم: حاجی من با شما حرفی ندارم.بزار ببینم این بنده خدا چی میگه. رزروشن کلی بالا و پائین کرد و آسمون و ریسمون بافت و از سختی های کارش گفت.تو همین هاگیر واگیر اون راننده اومد تو.من رو که دید برق از سرش پرید.اومد بره بیرون که صداش کردم و گفتم: خدائیش کارخونه ی ما تو بیابونه و زمین خاکی؟ آره؟ بنده خدا موند چی بگه.گفتم: چرا دروغ گفتی به حاجی آخه؟ این بنده خدا رو هم مجبور کردی از من زیادی بگیره.خنده ای کرد و رفت.چند دقیقه ای با رزورشن حرف زدم و قشنگ حالیش کردم که خر کیه.آخر سر هم پشت قبضشون رو نشونشون دادم.داده بودم یکی از بچه ها به عنوان حسابدار نوشته بود که قابل قبول نیست.توی یک ماه اخیر سه تا مبلغ متفاوت آوردن براشون.بهشون گفتم که آبروم رو بردین.آخر سر قرار شد که یه نامه ی عذرخواهی برای مدیریت شرکت ما بنویسن و حاج آقا اعلام کنه که اشتباه کرده و دیگه تکرار نمی کنه و هر چی پول تا حالا اضافه گرفتن به تفکیک مورد تحویل بدن.بعد فرداش بیارن و دم کارخونه تحویل بدن.

فرداش حوالی ظهر بچه ها گفتن یکی یه نامه برای رئیس آورده.منم گفتم نامه بگیرین و رسید بدین و بگین بره.بلافاصله بهم زنگ زدن که رضایتت رو به بازرسمون بگو.منم زنگ زدم و عین نامه عذرخواهی رو برای طرف فرستادم که فکر نکنه دروغ گفتم.

هفته ی بعد دوباره بهم زنگ زدن که آقا این بار تعزیرات نامه داده و باید ظرف 48 ساعت برن اونجا وگرنه بد میشه.بیا و یه رضایت نامه برامون بنویس.عصر که رضایت نامه رو به رزروشن دادم بهش گفتم: برو به حاجی بگو فلونی سلام رسوند و گفت بنده ی خدا از این 3 تومن اضافه سهم تو فقط 600 تومن بود.تا حالا چقدر پول اضافه دادی؟تا تو باشی دیگه از این کارا نکنی.

فرداش که اومدم بیام سر کار دیدم راننده تاکسی بقیه ی پولم رو کم داد.گفتم شاید نداره.یکی دیگه که اعتراض کرد طرف با پر روئی گفت: کرایه زیاد شده.پرسیدم: اونوقت کی زیاد کرده؟ گفت: نمی دونم.

خندیدم و اومدم بیرن و شماره ی ماشینش رو زدم تو گوشیم.

هنوز هم کرم دارم.خوشحالم  نیشخند

 

 

+ بی سرزمین تر از باد ; ٩:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/٢٢
    پيام هاي ديگران ()