آخر خط

رابطه نوشت

به نظر شما مهمترین نیاز بشر چیه؟ رابطه جنسی؟ محبت؟ امنیت؟ دین؟

من فکر می کنم که رابطه و ارتباط مهمترین نیاز بشره.(البته مشخصه که بدون آب و غذا و سرپناه بشری وجود نداره که نیازهای دیگه هم داشته باشه)در واقع این 4 تا نیازی که من گفتم و بقیه ی نیازهایی که جامعه شناسها ذکر می کنن همه به نوعی بسته به عبارتی به نام رابطه داره.انسان به عنوان موجودی که می تونه حرف بزنه و گوش کنه نیاز به این داره که با هم نوعان خودش ارتباط داشته باشه.

به طور مشخص این ارتباط ابعاد و شیوه های مختلفی داره که تمام فعالیتهای اجتماعی اون رو در بر می گیره. از خانواده به عنوان کوچکترین اجتماع تا یک شهر و کشور همه در قلمرو روابط انسانی هستن.نقش این ارتباطات روزانه انقدر مهمه که به مرور زمان حالت آکادمیک هم به خودش گرفته و به طور رسمی علم ارتباطات و فناوری اون وارد دانشگاه شده و به عنوان یکی از علوم پایه مطرح میشه.البته قدمت این علم به روشنی معلوم نیست اما تمام مجسمه ها و حجاریهای تاریخی نشوندهنده ی تمایل بشر به داشتن رابطه بوده و اختراع خط هم نقطه عطف این علم بوده.

همه می دونیم که علوم پایه سمت و سو دهنده ی سایر علوم و کل جامعه هستن.درسته که مهندسین روز به روز زندگی رو راحت تر می کنن و پزشکان شاخصه های سلامت رو بالا می برن اما این دانشمندان علوم پایه و انسانی هستن که سمت و سوی کلی رو برای اونها مشخص می کنن.این نشون میده که برای میزان و نوع ارتباط آدمها هم برنامه ریزی انجام میشه.

 طبیعیه که با ورود تکنولوژی به کوچکترین پایه های اجتماع ارتباطات و روابط انسانی هم از اون بی نصیب نمی مونه و هر روز مدرن تر بشه.دیگه کم کم نامه نوشتن جاش رو به ایمیل زدن داده و مراجعه حضوری در مراکز خدماتی هم جای خودش رو سرویسهای الکترونیکی داده.باز هم طبیعیه که وقتی گسترش تکنولوژی عامل کم شدن فاصله ها میشه آدمها هم استقبال می کنن از این موضوع و برای داشتن ارتباط قوی تر و محکم تر هر روز از سطوح بالاتری از علم ارتباطات استفاده می کنن.اینترنت امروز گسترده ترین وسیله ارتباطی هستش که موفق شده فاصله آدمها رو به اندازه فاصله اونها با کامپیوترهاشون کاهش بده.دیگه برای تبادل نظر با یه دوست یا یه دانشمند خارجی نیاز به سفرهای طولانی مدت و یا نوشتن نامه و انتظار برای رسیدن به جوابش نیست.فقط کافیه دو طرف پشت کامپیوترهاشون بشینن.

البته رسم زندگی میگه که با اومدن نو به بازار لاجرم کهنه کم کم به گوشه ای رانده میشه.روشهای قدیمی بیشتر حالت نوستالوژیک به خودشون می گیرن و این ممکنه که صدای بعضی ها رو در بیاره.

همونطور که هر چیزی ممکنه مضراتی داشته باشه این گسترش تکنولوژی هم از این قاعده مستثنی نشده و باعث بروز مشکلاتی شده که ربطی به ماهیت اون نداره.فضای مجازی ای که می تونست جایی برای تخلیه روحی آدمها باشه در اثر کمبودهای شخصیتی و روانی بعضا" تبدیل به باتلاق یا حتی مسلخی میشه برای آدمهای ضعیف.خوب این ربطی به پیشرفت تکنولوزی نداره و مثل کوه یخی هستش که صدها متر عمق داره و نشون میده که آدمها چقدر مشکل دارن به خصوص توی برقراری رابطه با هم.

حساب وب نویسی با بقیه ی فعالیتهای فضای مجلزی جداست.، چون پایه ی بسیار قدیمی و پر افتخاری داره.تبادل افکار اون هم به صورت نوشتاری همیشه توی تاریخ احترام خاصی داشته و برای آدمهایی که این کار رو انجام می دادن امتیازات اجتماعی خاصی رو به ارمغان می آورده.تو این دوره زمونه که تکنولوژی هم به کمک اومده و با کم کردن فاصله ها باعث رونق گرفتن این فعالیت بسیار پسندیده شده کم کم وب نویسها منزلت اجتماعی خاصی پیدا کردن.نباید فراموش کنیم که همین وب نویسها بودن که نشنال جئوگرافی رو سرجاش نشوندن و حالیش کردن که با پول نمیشه هویت یه مکان رو عوض کرد.

منم به عنوان یکی از چند صد هزار وبلاگنویس فارسی زبان از فعالیتم راضی هستم.اینکه یه جائی هست که به محض بی کاریم بهش سر می زنم و توش آدمها مجبور نیستن که دروغ بگن و وانمود بکنن باعث میشه مشتاق به برقراری بیشتر رابطه با دیگران بشم.هرچند که اخیرا" کمتر وقت می کنم که بیام و سر بزنم اما می دونم که یه جایی هست که چراغش همیشه برام روشنه و تونسته که کمک بسیار زیادی بهم بکنه و دوستان خوبی برام پیدا کرده.  

 

پ ن: این پست رو به مناسبت تولد 2 سالگی وبلاگ آخر خط نوشتم که ارزشمندترین دارایی من توی این دنیاست.

+ بی سرزمین تر از باد ; ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٥/۳٠
    پيام هاي ديگران ()