آخر خط

تشییع جنازه فرهنگ

1.

- آقا ... بلوتوث گوشیت رو راه بنداز ببینم چی داری.

- شلمنده 1100 بلوتوث نداره.چراغ قوه داره.

- بی خیال بابا.مگه تو عصر حجر زندگی می کنی.پاشو بیا بلوتوثا رو نیگا کن.

اولیش دو تا الاغ بودن که هیبت انسان داشتن.کره یه خر بیچاره رو کش رفته بودن و سوار یه موتور داشتن گاز می دادن.مادر کره هم داشت 4 نعل دنبالشون می دوید.بعد این کلی با این صحنه ها حال می کرد و می خندید.

 

2.

یه نفهم دیگه ای یه بار یه بلوتوث می خواست به زور نشونم بده که مربوط به یه سری خانم تو یه سونا بود تو تهران.بگذریم که یه احمقی فیلم گرفته بود اما یه سری احمق تر هی پشت سر هم اونا رو واسه هم فرستاده بودن.

 

3.

- بکن.

-تو رو خدا نکن.

-بکن.

یه غول تشن بود که به زور به یه زنی گیر داده بود که لباسات رو بکن.اونم داشت التماس می کرد.خیلی منظره جالبیه نه؟

 

4.

- بیا مهندس یه بلوتوث اومدم واسم که باید ببینی.

- برو،برو دنبال زندگیت بچه.کلی کار دارم.

- نه مهندس همه ش رو نمی خواد ببینی.یه ذره شم کافیه.

یه دختر عراقی بود که چند تا مرد با لباس نظامی داشتن بهش تجاوز می کردن.بیچاره دختره داشت زجه می زد از درد.

نگاهش کردم و گفتم: این چی داره که تو تو گوشیت نگه داشتی؟

-اینجاشو نگاه کن حالا.

اونچه که می دیدم رو باور نمی کردم.بیچاره دختره انقدر داشت فریاد می زد که من فکر می کنم از پارگی حنجره بمیره تا درد دیگه ای.واقعا" تصاویر منزجر کننده ای بود.اوج توحش بشریت بود.یه لحظه که نگاهش کردم دیدم داره می خنده.ازش خیلی جدی پرسیدم: به چی می خندی؟ گفت: داره مادر عراقیه رو ... .گفتم: خوب مگه به تو بدهکاره یا بدی ای کرده دختره ی بیچاره؟ جواب داد: نه،همینا بودن به ایران حمله کردن. خیلی جدی بهش گفتم:آخه گوساله اون موقع اصلا" تو یا این بد بخت به دنیا اومده بودین؟و از اتاقم انداختمش بیرون.

 

5.

-بیا ببین ... جون چقدر مردم بی غیرت شدن.

-چیو ببینم؟

-بیا یه بابایی داره به بچه خودش تجاوز می کنه و ازش فیلم گرفته.

-خوب کجاش دیدن داره؟

-بی شرف اصلا" انگار نه انگار یارو دخترشه.

-اونی که اینو به تو داده از اون بی شرف تره.(خیلی بهش آوانس دادم که نگفتم تو از این بی شرف تری)

 

 

 

نمی دونم با چه رویی می گیم که ما ایرانی ها مردم بافرهنگ و متمدنی هستیم؟

چرا انقدر ادعامون میشه؟

باور کنین صدای زچه های اون دختره عراقی هنوز تو گوشمه.اونوقت اون بی ناموس از دیدن زجر کشیدن یه آدم داشت لذت می برد.

گاهی خدا رو شکر میکنم که ماها تو ایران خیلی از امکانات رو نداریم.خوی وقتی جنبه ی استفاده ش رو نداریم اصلا" لازم نیست داشته باشیمشون.

 

پ ن: دعا کنین.نمی دونم برای من یا واسه ی اون 7-8 تائی که شنبه می خوام بیرونشون کنم.خدا کنه که کارم درست باشه.

+ بی سرزمین تر از باد ; ٩:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱/٢٥
    پيام هاي ديگران ()