آخر خط

آرزو نوشت

آرزوی قبل از بردین کیک امسال

آرزو می کنم که سال دیگه آزادی اومده باشه توی کشورم و مردم کشورم مزه احترام به شخصیتشون رو چشیده باشن و بتونن آزادانه فکر کنن و حرف یزنن.

آرزو می کنم که سال دیگه سیندرلاهای کشورم به حق خودشون رسیده باشن و به کمتر از اون هم رضایت ندن و دیگه کسی به خودش اجازه نده اونها رو با چیزای بی ارزشی مثل سکه و پول بسنجه.

آرزو می کنم 29 سالگیم توام باشه با برابری حق زن و مزد که بی ارزش ترین نمادش مساوی بودن دیه ی اونهاست.

آرزو می کنم سال دیگه همه به خصوص خودم طعم شیرین استقلال رو تو زندگی بچشن.با تمام شیرینیش.

اینم یه شعر قشنگ که من عاشقشم.

 

 

برای روز میلاد تن من

نمی خوام پیرهن شادی بپوشی

به رسم عادت دیرینه حتی

برایم جام سرمستی بنوشی

برای روز میلادم اگر تو

به فکر هدیه ای ارزنده هستی

منو با خود ببر تا اوج خواستن

بگو با من که با من زنده هستی

که من بی تو نه آغازم نه پایان

توئی آغاز روز بودن من

نزار پایان این احساس شیرین

نشه بی تو غم فرسودن من

نمی خوام از گلای سرخ و آبی

برایم تاج خوشبختی بیاری

به ارزشهای ایثار محبت

به پایم اشک خوشحالی بباری

بزار از داغی دستای تنهام

بگیره هرم گرما بستر من

بزار با تو بسوزه جسم خسته م

ببینی آتش و خاکستر من

تو ای تنها نیاز زنده بودن

بکش دست نوازش بر سر من

به تن کن پیرهن رنگ محبت

اگه خواستی بیایی دیدن من

 

 

+ بی سرزمین تر از باد ; ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/٢٠
    پيام هاي ديگران ()