آخر خط

دخترک

دخترک ناراحته.نارحتی و اندوهش رو میشه از لای سطور نوشته هاش خوند.

دخرتک بغض داره.بغضش رو هم میشه از دل کلماتش تشخیص داد.

جرم دخترک چیه؟ آگاهی.

جرم دخترک اینه که می خواد همه بدونن که می فهمه و سرش کلاه نمیره.در واقع گناه دخترک اینه که به مرزهایی دست پیدا کرده که جزم اندیشان دگم منطق رو به لرزه انداخته.

دخترک نه ضرری داره برای جامعه ش و نه آزارش به کسی رسیده.فقط فکر می کنه و فکرش رو می نویسه.

البته این گناه بزرگیه.و این گناه رو در درگاه تحجری عمیق که حماقت و توحش داره ازش سر ریز می کنه مرتکب شده.

دخترک می دونه که فرق انسانی که خدا تو کتب آسمانی ازش یاد کرده با بشری که درست مثل سایر موجودات یکی از مخلوقات خدا هستش تو تفکره.خوب دخترک چی کار کنه: راه عمل به تفکرش که بسته س،می مونه راه حرف زدن راجع به تفکرش.اما دریغ از ذره ای منطق که راه حرف زدن رو هم دارن مسدود می کنه براش.

دخترک سرت رو بالا نگه دار.،این بار رو به رسم استثناء سرت رو بالا نگه دار که همه بغضت رو ببینن.بزار همه بدونن که این بغض از خشمیه که از محدود کردن تفکرت و بستن جریان سیال قلبت نشات می گیره و به گلوت فشار میاره.

چند ماه پیش دخترک با انرژی راجع به فضایی نوشت برام که جلوش باز شده بود و از کسی که به اون و امثال اون اعتماد کرده بود و چند روز پیش دخترک با ناراحتی از کوردلانی نوشت که تاب و توان جواب دادن به سئوالهای یه دانشجوی معصوم رو هم ندارن و باز هم به شیوه مالوف می خوان به جای پاسخ دادن صورت مساله رو پاک کنن.البته خذف کردن عبارت بهتری برای این کار.

میشه حدس زد که دخترک خیلی ناراحت باغ گلی هستش که بعد از 4-5 سال درست در زمان رویش بذرهای امیدی که کاشته بود توسط آفت کینه و بغض داره تهدید میشه.

اما دخترک باید امیدوار باشه و بدونه که دوستاش که کم هم نیستن پشت سرشن.باید بدونه که اونها هم حمایتش می کنن.باید خوشحال باشه که هر کدوم از بذرهای گفتگو و مهربانی که بین همه ما به ثمن مهر در این مدت پخش کرده الان تبدیل به بوته ای زیبا شده که عطر خوبی و معصومیتش به همه ما امید میده و همه دشمنان رو نا امید      می کنه و اسم اون رو به یاد ما میاره.

دخترک این عقب نشینی نیست.این پیروزی ای بزرگ محسوب میشه.چون تو در کارزار تفکر و گفتگو با قلمی که خداوند قاسم الجبارین توی کتاب خودش به اون قسم خورده برنده شدی.اینکه تحجر از سلاح زور استفاده کنه که قائده بازی نیست.

دخترک امیدوارم یه روز برسی به اون چیزی که باعث بغض تو گلوت شده رو بتونی فریاد بزنی.می دونم که تو بزرگوارتر از اونی که کینه ای از کسی به دل بگیری و بغضت از کینه باشه.

دخترک امیدوارم روزی برسه که اونهایی که کاسه حماقتشون مدتهاست سر ریز شده بتونن جواب بدنن که چرا وقتی از عشق و مهربانی می نوشتی تو رو محکوم به شکم سیر بودن و تو فضا سیر کردن می کردن و وقتی از درد می نوشتی تصمیم به حذفت گرفتن.

دخترک تبریک بهت میگم.به تو وهمه شاهزاده ها و سیندرلاهایی که برای اولین بار در طول تاریخ این کشور و حتی تاریخ معاصر جهان از به اصطلاح رهبران خودشون کیلومترها جلوتر هستن و بعد از گذشت این همه روز و شب هنوز یک نفر جرات نکرده به خودش اجازه بده که بگه رهبر تو و امثال تو هستش.و این چیز کمی نیست.

دخترک ما همه با هم هستیم.سنگرامون فرق می کنه.یکی مثل من معذور(یا سرخورده) سعی می کنه همین اندک فضای گفتگو رو هم باز نگه داره و یکی مثل تو پیش آهنگ همه ماست.دخترک ما می دونیم که سیندرلاهای این خاک گودهای گناه سیار نیستن که توی دانشگاه هم از شاهزاده ها جدا بشن که مبادا یه سری پرتوقع  بی اراده که اختیار بند لباسهای خودشون رو هم ندارن گمراه بشن. دخترک ای کاش اونهایی که فکر می کنن ... نه ببخشید عبارت فکر می کنن اشتباهه بهتر بگم اونائی که بدون فکر میگن که تو و امثال تو باعث گناه هستین یه روزی بفهمن که اشکال از گیرنده ها بوده و فرستنده ها مشکلی ندارن.

دخترک اگه الان ماها هنوز هم می تونیم با هم صحبت کنیم و کوتاه هم نمیایم از حداکثر درخواست هامون یکی از دلایلش اینه که امروز پیشگامان این حرکت تو دانشگاهها اکثرا" همجنسان تو هستن و نماد حرکت هم یک سیندرلای واقعی بود که با خون خودش ندای جاودانه آزادی تو تاریخ این کشور شد.

پ ن.این پست تقدیم به دوستی هستش که کمر به حذفش فیزیکیش بسته شده.    

+ بی سرزمین تر از باد ; ٧:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۸
    پيام هاي ديگران ()