آخر خط

مرثیه ای برای جنس دوم

راستش می خواستم برای این هفته پست هفته اشکها و لبخندها رو بزارم اما اتفاقات یکی دو روز اخیر مجاب کرد که این پست رو بنویسم و اون رو تقدیم کنم به تمام پرمدعاهای بی غیرتی که اسم خودشون رو جنس برتر و اول می زارن.یه ذره طولانیه اما خوندن داره.اما قبل از خوندن این پست خواهش می کنم به این آدرس سر بزنین.شاید تونستیم به یه هموطن بیمار تو غربت کمک کنیم.

http://mona-zarei.blogfa.com/

پرده اول: ساعت 8 شب در حال چرخیدن تو پرشین بلاگ

 

دیدم موبایلم زنگ می زنه.شماره ش یه جورایی برام آشنا بود.آها راننده سرویس خانمهای کارخونه س.

-سلام آقا ....خوبی؟

-سلام مهندس.نه خوب نیستم.شنیدم پشت سر من حرف زدی پیش این خانوما.

-چی؟من؟

-آره گفتی .... اینجوری و اونجوریه؟

-نه.آقا جون اشتباه شده.من گفتم؟مطمئنی؟

-آره بابا جون تو گفتی.ببین من اونجا با مهندس... طرفم و تو هیچ کاره ای.یه نصیحتم بهت می کنم به این زن جماعت رو نده.من تو سرویسم نمی زارم اینا آهنگ گوش کنن.خیلی بد باهاشون برخورد می کنم.واسه اینکه چهار تا از اینا واسط لبخند بزنن از این حرفا نزن.این.... رو من می شناسم.دفه ی آخرتم باشه که از این حرفا میزنی.

می خواستم بگیرم روش که یهو متوجه مادر همواره نگرانم شدم که شستش خبردار شده و داره زل میزنه به من.خیلی آروم گفتم:آقای ... شما خودت رو ناراحت نکن.من الان جائی هستم که نمی تونم حرف بزنم.فردا صبح می بینمت و راجع به این موضوع با هم حرف می زنیم.

-نه من خواستم که گوشی رو بدم دستت.زن جماعت رو آدم حساب نکن وگرنه کلات پس معرکه س.حالا که جوونی بهم میگم.

-آقای ... مثل اینکه متوجه نیستی که مهمونم و نمی تونم حرف بزنم.ولی اجالتا" اینو از من داشته باش که شما که امروز نیومدی و ما مجبور شدیم خانوما رو با آژانس بفرستیم خونه.از کجا ساعت 8 شب فهمیدی که من این حرف رو زدم؟ببین به حرف اینا زیاد اعتماد نکن،شما ندیدی ولی من دیدم که گاهی وقتا چنان گندی بالا میاد که زندگی آدم رو هم از هم می پاشونه.حالا من فردا میام و تکلیف رو معلوم می کنم.می دونی که من 8 سال تو مخابرات کار کردم.اگه بخوام تا ته قضیه رو هم در میارم.اما نزار این آش بیشتر هم بخوره.

گوشی رو قطع کردم و گذاشتمش رو سایلنت و به کارم ادامه دادم.چند دقیقه بعد گوشی نگاه کردم دیدم 5-6 بار زنگ زده.به بهانه اینکه می خوام از انبار کتاب بیارم بالا رفتم تو پارکینگ و آماده قهوه ای کردن طرف شدم.بهش زنگ زدم:

-الو سلام آقا مهندس.چرا جواب ما رو ندادی دیگه؟شمام جای من باشی از صبح تا شب پشت این صاب مرده بشینی دیگه ساعت 8 شب اعصاب برات نمی مونه.آدم خسته و کوفته میاد 2 دقه بیشنه پیش زن و بچه ش مگه می زارن.

-چی شد آقای ...؟یهو متحول شدی؟چیه نکنه به این نتیجه رسیدی که دروغ گفتن تو این 5 دقه؟

-مهندس من معذرت میخوام اگه تند رفتم.این ماشین همین امروز کلی خرج گذاشت رو دستم.عصبی بودم.اصلا" من شک کردم. شما که آدم تحصیل کرده و با کلاسی هستی که از این حرفا نمی زنی.ما 10 سال راننده این شرکتهای اطرافیم.هیچ کدوم مثل شما و مهندس ... نمیشن برامون.

من که فهمیده بودم گوشی اومده دستش که اگه پاپیچ بشم این جریانات خیلی راحت به گوش زنش میرسه گفتم:اشکال نداره.شما تا فردا صبر کن من حال اینا رو می گیرم.با دستپاچه گی پرید وسط حرفم: نه مهندس، زن جماعت ارزش این حرفا رو نداره که دو تا مرد به خاطرشون با هم کنتاک کنن.خیلی جدی بهش گفتم:ببین آقای ... مودب باش من خواهر و مادر دارم.اونا که این طور نیستن حالا شما رو نمی دونم کیا رو دیدین که اینجوری حرف می زنین.به هر حال گفتم که مهمون دارم.تا فردا خداحافظ.در حالی که داشتم از انزجار می ترکیدم اومدم تو اتاقم.مرتیکه ... وقتی فهمید که گند کار داره در میره و اگه لو بره تو کل شهرک صنعتی می پیچه و خونواده ش هم خبر دار میشن که ساعت 8 شب یه کارگر بهش زنگ زده و ... دهنش صاف میشه به ... خوردن افتاد.

پرده دوم:ساعت 9 صبح فردا

 

-خانم... پس خانم... کجاست؟

-به من گفت میره با شرکت قبلیش تسویه کنه.نیم ساعت دیگه میاد.

به خودم گفتم عمرا" دیگه بر نمی گرده.طرف از صبح ساعت 7 تا شب ساعت 7 ازشون کار می کشیده و اخیرا" تا 8-9 هم نگه شون می داشته و بدون سرویس و ماشین می فرستادشون برن خونه.همیشه 3-4 ماه هم حقوقشون رو نگه می داشته و هر ماه 100 تومن بهشون علی الحساب می داده.حالا یه روز عصبانی شده و گفته برو بیرون دیگه نیا.مگه خره که برش نگردونه.این بیچاره ها هم دلشون خوشه که حقوقشون 100 تومن بیشتر از اینجاست.خوب اگه اینجوری واسه ما کار کنن که دوبله طرف حقوق می گیرن. طرف یکی دو ساعت بعد برگشت و بدون اینکه لباساش رو عوض کنه اومد دفترم.

-سلام مهندس

-سلام خانم.چرا انقدر دیر کردین؟

-راستش مهندس آقای ... گفت بهم که دوباره می تونم برگردم همونجا کار کنم.منم دیگه گفتم حقوقش بیشتر از اینجاست و منم دو تا بچه دارم.آمار مونتاژم هم پائینه.حقوقم کم میشه.

-خانم شما همش 4 روزه اومدی.چطور می خوای 4 روزه آمارت برسه به پای اونی که 6 سال اینجاست؟من جلوت رو نمی گیرم اما با اون شرایط کاری غیر انسانی طرف باز  می خوای برگردی پیشش؟

-مجبورم.بچه هام خرج دارن.منم دست تنهام.باید بچرخونمشون.

-اون که پول به شما نمیده.همیشه چند ماه ازش طلبکارین.میل خودتونه.فقط یه سئوال شخصی داشتم: شما جای خواهر بزرگ من  میشه بگین چند سالتونه؟

--دیگه چی کار کنم.مجبورم.27 سالمه مهندس.

با بدبختی خودم رو کنترل کردم.خیلی خوب موفق باشین.من آخر ماه که حقوق دیماه رو دادم بهتون اطلاع می دم.

بعد از خداحافظی اول به خودم گفتم که شاید مسخره م کرده یا ناراحت شده.این بابا حداقل 40 رو داره.ظهر که شد به مسئول شیفت گفتم که از شیفت خطش بزنه و ازش پرسیدم:خانم... این خانم جدی جدی چند سالش بود؟وقتی همون 27 رو شنیدم خشکم زد. بیشتر بهش نمی خوره؟خوب بنده خدا هر کی هم جای اون به جای کار کردن خودش رو بکشه همین طوری میشه دیگه.با خودم گفتم مگه چند سال دیگه    می تونه ایجوری کار کنه.همین الان پشتش خمیده شده و ازش می باره که پوکی استخون داره پدرش رو در میاره.

 پرده سوم:همون روز عصر

 

-خسته نباشید مهندس.خانم ... پیغام دادن که از فردا نمیان سر کار.ظاهرا" تو کارگاه آقای ...کار پیدا کرده.

-چی؟اونکه مشکلی نداشت.

-ببین مهندس  تو زندگیش مشکل داره.خرج زیاده و شوهرش نمی تونه تامینشون کنه.مجبوره بره جائی کار کنه که پول بیشتری میدن.با تعجب گفتم:این بنده خدا کار به این سبکی دستش بود می گفت نمی تونم انجام بدم.عصب دستم مشکل پیدا کرده.اون وقت رفته اونجا که کار 15 ساعت رو تو 10  ساعت انجام بده؟تا کی می تونه اینجوری کار کنه؟

-چی بگم مهندس.خود من رفته بودم اونجا.خیلی کارش سخته.از توان یه خانوم کارش خارجه.میشه کار کرد اما بعد از چند ماه دیگه آدم جونی براش باقی نمی مونه که.

پرده چهارم: ساعت 8  شب همون روز

 

داشتیم با مدیر کارخونه می اومدیم خونه که اول شهرک صنعتی یه موتوری رو دیدم که گیر داده به یه خانمی.به طرف گفتم: مهندس صبر کن یه لحظه.این بی شرف گیر داده به اون خانمه.برسونیمش سر جاده تا ایستگاه اتوبوس.طرف با بی خیالی گفت: ول کن بابا.بی کاری.اینا همدیگه رو می شناسن.یارو داره باهش حرف میزنه.اگه نمی شناخت که زنه وایمیستاد تا طرف رد بشه بره.هنوز حرفش تموم نشده بود که خانمه ایستاد که جنس برتر و اول مزاحمش نشه.اما موتوری هم ایستاد.گفتم: دیدی یارو کرم داره.      می خواست گاز رو بگیره و بره که در ماشین رو باز کردم و رفتم پائین:سر شهرک 200 تومن.خانوم اگه میای بیا بریم.دیدم طرف دوان دوان اومد تو ماشین و در حالی که صداش می لرزید گفت:آقا خدا خیرت بده.داشت آبروم می رفت.همکارم در حالی که می خندید گفت:بابا بی خیال حالا این نگهبانا می شنون می گن اینا مسافر کشی می کنن.حالا چرا 50 تومن گرون تر گفتی.جواب دادم:مگه ندیدی اون بی شرف گیر داده بود به این خانم؟خواستم یه وقت فکر نکنه همه مثل خودشن و خواهر و مادرش.دیگه کفرم بالا اومده بود.

پرده پنجم: ساعت 10 شب همون روز

 

با کمال تعجب متوجه صدای زنگ موبایل شرکت شدم.شماره مربوط به یه جائی اطرف کارخونه بود.

-سلام.بفرمائید.

-سلام مهندس.بیچاره شدم.

صدای مهربون مستخدم کارخونه رو در حالی که گریه می کرد تشخیص دادم.

-چی شده مادر؟چرا گریه می کنی؟

-شوهر ...(دخترش که قبلا" برای خودمون کار می کرد اما بعد از ازدواج با یکی از کارگرای سابقمون پر رو بازی درآورد و برای همیشه رفت خونه شوهرش) با ماشین تصادف کرده.

-طوریش شده.... تو ماشین بوده؟

-نه، سالمه .الان خونشونم.اما بیچاره با وانت کار می کرد.مثل اینکه باید یه ماشین دیگه بخره و این دیگه به دردش نمی خوره.

-خوب الان چه کمکی از دست من برمیاد؟اگه پول لازم داری بگو آژانس کنم برات بیارن.

-نه پسرم خدا از بزرگی کمت نکنه.یه خواهش ازت دارم و می خوام به حق نون ونمکی که با هم خوردیم روی من مو سفید رو زمین نندازی.

-اول با خودم گفتم که من کی و کجا نون و نمک اینو خوردم که خودم خبر ندارم.حق کدومه.بگو مادر بگو.

-ببین شوهر ... تو یه لیزینگی ماشین اسم نوشته بود.طرف پولشونو خورده و رفته.الان دستش خیلی تنگه،از شانسشم ماشینش تصادف کرده.تا بیاد خسارت بگیره و یکی دیگه بخره دو سه ماه شده.کلی قسط دارن.ازت می خوام اجازه بدی ... فردا بیاد جلو همه بگه غلط کرده و بچه گی کرده که جواب شما رو دو ماه پیش داده.شمام اجازه بده که بیاد سر کار.عید امسال اولین عید زندگی این دو تا میشه.من و پدر و مادر شوهرش نداریم که بهش کمک کنیم.بزار بیاد لااقل قسطاشون رو بده.در حالی که داشت خواهش می کرد صدای دخترش رو شنیدم که می گفت:بده گوشی رو به خودم.بزار همین الان بگم غلط کردم تا باور کنه.

من بودم و چشمهای همیشه نگران مادرم که طبق معمول متوجه شده بود انگار چه خبره.بهش گفتم:ببین مادر من الان جائی مهمونم. بگو فردا ساعت 11 بیاد کارخونه تا باهاش صحبت کنم.

-خدا از بزرگی کمت نکنه.ایشالا خبر عروسیت رو بهم بدی.جبران میکنیم برات.

خداحافظی کردم و رفتم تو اتاقم.توی 24 ساعت چه چیزایی که برام پیش نیومد.از راننده سرویس بیشتر و بیشتر حالم به هم می خورد و از اون کسایی که به این جنس به عنوان جنس دوم نگاه می کنن.کدوم آدم احمقی گفته اینا جنس دومن.اکثرا" بدون اینکه شوهرانشون بدونن دارن به سختی کار می کنن و حرف تحمل می کنن.یه مرد یه ذره شرایط بهش سخت میشه می پیچه تو هم اما این بیچاره ها... .تازه اگه تنها هم زندگی کنن که دیگه هیچی.اون وقت اینا میشن شیطون و عامل اصلی انحراف مردایی که اختیار تنبانشون رو هم ندارن.حاضرم قسم بخورم که ندارن.با یه لبخند یا اخم بالا و پائین میره.اگه جواب بدن این بی عدالتی رو میشن دریده و اگه جواب ندن میشن مستحق ظلم و کرم دار.چه دنیای کثیفی داریم ما.     

+ بی سرزمین تر از باد ; ۸:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢۱
    پيام هاي ديگران ()