آخر خط

پایان کارگر نوشت

سلام

راستش می خواستم نمونه های دیگه رو از این دست مسائل (در واقع مصائب) بگم و راجع بهش با هم حرف بزنیم اما حس کردم که چون خیلی از قسمتهای ماجراها به هم شبیه هستش به نظر سوژه اصلی تحت تاثیر تکرار قسمتهای فرعی قرار گرفته و داره فراموش میشه.

شخصا" فکر می کنم که پایه های اقتصاد یک جامعه به عنوان یکی از اصلی ترین ستونها بر تولید بنا شده.اگه ما قدرتمندترین اقتصادهای دنیا رو ببینیم متوجه میشیم که تولید ناخالص و بالطبع خالص ملی شون بیشتر از کشورهای ضعیفتره.مشخصا" افزایش قدرت اقتصادی ثروت رو به ارمغان میاره و ثروت ملی رفاه رو تو جامعه بوجود میاره.پایه تولید تو کشورهای مختلف فرق می کنه و بستگی به شرایط فرهنگی و اقلیمی و منابع طبیعی و یه سری فاکتورهای دیگه داره.مثلا" چین به عنوان یک غول تجاری برگ برنده ش نیروی کارشه که ارزان و بسیار با وجدانه و کار کردن تو اون کشور یه شان خاصی داره.اما کشورهای غربی برگ برنده شون تکنولوژی بسیار بالاشونه که باعث میشه که هزینه های تولیدشون کمتر و کمتر بشه و تولید ضمن اینکه مقرون به صرفه میشه کیفیت بالائی رو هم بوجود میاره.کشوری مثل ایران که دارای منابع طبیعی سرشار و مکمل هستش و دارای یک موقعیت جعفرافیائی منحصر به فرده و همچنین عقبه تاریخی زیادی داره می تونه این فاکتورها رو به عنوان برگ برنده خودش رو کنه. اما می بینیم و حس می کنیم که کشوری که 1% جمعیت جهان رو داره و 7% منابع جهان اوضاعش به سامان نیست..چرا کشوری که منابع مختلف انرژی رو از فسیلی گرفته تا انرژیهای نو داره نمی تونه در بازارهای جهانی چیزی برای گفتن داشته باشه ؟ کتمان نمی کنم که عدم اتخاذ سیاستهای مناسب از طرف دولتهای مختلف حاکم بر ایران باعث شده که ارتباط ضعیفی با دنیا داشته باشیم اما فکر می کنم بزرگترین مشکل این کشور پایه اصلی صنعتشه.چیزی به اسم نیروی کار.از کارگر دون پایه تا بالاترین مدیران جامعه.اوضاع اون بالائی ها رو که همه می دونن اما چرا کمتر به کارگران به عنوان قلب جامعه ایران کمتر توجه میشه؟اینکه کارگران ما فرهنگ و وجدان کار کردن رو ندارن به کی مربوط میشه؟به دولت؟به هوگو چاوز؟یا به آقای مشائی عزیز؟

نمونه هائی که براتون تو سه تا پست کارگرنوشت آوردم یه اشل کوچیکی از جامعه کارگری ایران بود. جامعه ای که روز به روز با سوادتر و تکنولوژیک تر میشه اما با سرعت چند برابرش پر توقع تر و خود بزرگ بین تر.البته این مشکل فرهنگیه.حتما" بارها شنیدین که ایرانی ها باهوشترین مردم جهان هستن(البته گاهی وقتا میگن بعد از روسها) ، هنر نزد ایرانیان است و بس.این ادعاهای بدون سند و مدرک کم کم این توهم رو برای ماها بوجود آورده که ما ملت برگزیده جهان هستیم(یه چیزی تو مایه های ادعای یهودیان افراطی).جالبیش اینه که می خوایم سفسطه های اجتماعی خودمون رو هم به کل دنیا صادر کنیم.

اوه،اوه داشتم دور می شدم از بحث اصلیم.پایه های صنعت ما بر اساس نیروی کار بنیان گذاری شده اما متاسفانه در اثر نبود فرهنگ کار مناسب که تو گوشت و پوست و استخون هممون رفته نمی تونه موفق باشه.تا وقتی که یک کارگر خودش رو سهیم ندونه تو تولید و در قبال کارفرما و کار احساس مسئولیت نکنه نمیشه انتظار معجزه از این صنعت رو داشت.هر چقدر هم سیاستهای تشویقی مثل وام و بخشودگی مالیاتی و چیزهایی از این دست هم تزریق بشه باز هم فایده نداره.تا وقتی شعار جامعه کارگری این باشه که ((مگه مال باباته که دل   می سوزونی)) نباید انتظار فرج تو کار داشت.متاسفانه و بدبختانه این فرهنگ تو جون اقشار بالائی جامعه هم رسوخ کرده و هست.چند وقت پیش با یه پزشک بسیار با سواد که کرسی استادی تو دانشگاه علوم پزشکی داره داشتم صحبت می کردم.طبق معمول ایرانی ها از کارم پرسید و درآمدم.راجع به کار که بهش توضیح دادم و نقشم تو تحقیقات اخیر شرکت و زحمتهائی که کشیدم.خیلی جدی بهم گفت: خوب تو که کار رو یاد گرفتی یه قرضی، وامی، چیزی از یه جائی جور کن واسه خودت کار کن. مشتریها رو هم که می شناسی.سود کمتری بگیر اولش،کم کم اینائی که واسشون کار می کنی رو از بازار دک می کنی.جواب دادم:این بیچاره ها کلی هزینه تحقیقات کردن،هر پولی که خواستم بهم دادن تا کار رو به نتیجه برسونم.انصافه که من با پول اون هر کاری دلم می خواد بکنم.شما خودتون اگه یه نفر یه  مقاله تون رو به نام خودش منتشر کنه دنیا رو رو سر همه خراب می کنین.اون که چند تا برگ کاغذه اما اینجا بحث پول نقده.با پوزخند گفت: نه،تو کاسب نمیشی.

این یه نمونه کوچیکه از تفکر افرادی که قرار به بقیه درس تخصص،وجدان و اخلاق بدن و جزو نخبگان این کشور هستن.می دونین که من اهل بحث سیاسی نیستم و بحثهای اجتماعی رو دوست دارم اما نمی تونم این نکته رو در نظر نگیرم که سال 1384 آقای احمدی نژاد با رای چه طبقه ای به سر کار اومد.الان اوضاع اون طبقه چطوره؟اینکه دولت به طور مستقیم تو درآمد کارگران دخالت کنه یکی از بزرگترین اشتباهات یک حکومته.عینا" مثال اینه که به جای اینکه به یه گشنه ماهی گیری یاد بدی یه ماهی بهش بدی.اینکه با سیاستهای مردم گرایانه(که بیشتر مردم نمایانه س) قیمتهای پایه کالاها و خدمات اجتماعی 5 سال ثابت نگه داشته بشه و بعد عین یه فنر جمع شده تو 3 سال بخواد رها بشه جز یک اشتباه ویرانگر و اساسی چه معنی ای رو به ذهن متبادر میکنه؟.وقتی تفکر برنامه ریزان دولت مبنی بر اینه که به جای کمک به تولید کنندگان اصلی شغل و ثروت تو این کشور به مصرف کنندگانش توجه بشه باید شاهد این موضوع باشیم که تغییری در ثروت طبقه کارگر پیش نیاد.دلیلش هم اینه که بافت جامعه ایران آینده نگر نیست بلکه مصرف گراست.الان اگه به یه کارگر 10 میلیون تومن پول بدین و سال دیگه برین سراغش می بینین که هیچی از پول نمونده و شاید طرف بدهکار هم شده.اونم به خاطر خرید یک سری چیزهایی که اصلا" جزو مایحتاجش نیست.اما اگه به ازای هر کارگر به تولید کننده اصلی 10 میلیون پول بدین چی؟ مسلما" چند تا شغل اضافه میشه و تکنولوژی نو میشه؟

چطور میشه فرهنگی رو که فرار از پرداخت مالیات توش یه ارزشه (و به قول اقای خاتمی سابقه تاریخی مردم ایران طوریست که خودشون رو همیشه در مقابل دولت می بینند) و فرار از کلاسهای دانشگاه و مدرسه یه زرنگی خاصی تلقی میشه و تقریبا" کار عادی ای شده رو اصلاح کرد؟عمیقا" فکر می کنم چاره ش یه چیزه: با توجه به فرهنگ مردم ایران که همیشه انتظار دارن یکی بیاد جلو و بقیه پشت سرش راه بیافتن یا یکی بیاد و همه چیز رو درست کنه و مردم براش به به و چه چه راه بندازن باید یه آدم بزرگی بیاد و با زور ((تاکید می کنم با زور)) مردم رو وادار کنه به انجام کار درست.ما تو تاریخ معاصرمون یکی رو داشتیم.کشور همسایه مون ترکیه هم یکی رو داشته که باعث شده کسایی که به ماشینهای ایرانی حمله      می کردن تا یه بسته سیگار بگیرن الان به جائی رسیده که اون بابائی که گوشه خیابوناش دکه داره بگه: قانونا" فروش سیگار به نوجوونها ممنوعه.

به همین دلایلی از همین دست من فکر نمی کنم که دستیابی ایران به پیشرفتهای روز جهان مثل چیزهایی که در زمینه تولید انرژی هسته ای و یا پیشرفتهای علم نانو و پزشکی بهش دست پیدا کرده خیلی به دردش بخوره.چون پایه صنعتش دچار مشکله.به جرات می تونم بگم که صنعت ایران توانائی تولید کوچترین قطعات رو با مشخصه های فیزیکی و شیمیایی ثابت در طول زمان نداره.متاسفانه این زمان گاهی وقتا به روز می رسه و می بینم که کارخانه ها تو یک شیفت کاری قطعات غیر مساوی تولید می کنن.تقلبات هم که بی داد می کنه.بعد می گیم چرا مثلا" خودروهای ایرانی مشکل دارن یا داروهای ایرانی اثر درمانی مشابه داروهای خارجی ندارن یا چیزهایی از این دست.فاصله بین صنایع مادر ما و ویترین صنعت ما خیلی خیلی زیاده.خیلی سعی کردم که نگم اما متاسفانه صنعت ما چیزی شبیه به یک بادکنک هستش که روز به روز داره بیشتر باد میشه.

کی با راه حلی که گفتم موافقه؟

+ بی سرزمین تر از باد ; ٧:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢
    پيام هاي ديگران ()