آخر خط

کارگرنوشت 3

روزهای پایانی سال ٨٧

از جلسه بیرون میائیم در حالی که حس امیدوار کننده ای داریم.بحران اقتصادی که جهان را در بر گرفته وارد ایران هم شده و ما اثرات اون رو به عینه حس می کنیم و داریم راع بهش بحث می کنیم که چی کار کنیم که کمتر دچار مشکل بشیم. در حالی که تو ماشین دارم با رئیسم حرف می زنم موبایل شخصیم زنگ می زنه و می بینم که شماره منزل رئیس افتاده" سلام.احوال شما؟" سلام مهندس خوبی.ببین از کارخونه زنگ زدن یه کار واجب باهاتون دارن.چرا موبایلاتون رو جواب نمی دین؟ "اوه،اوه ببخشید.ما تازه از جلسه اومدیم بیرون و یادمون رفته موبایلامون رو از رو سایلنت برداریم.الان زنگ می زنم." بعد از خداحافظی با خنده میگم"مهندس جفتمون یادمون رفته موبایلامون رو از سایلنت برداریم.بیچاره ها مثل اینکه کارمون دارن.گوشی رو که نگاه می کنم می بینم ٩ بار باهام تماس گرفتن.

الو.سلام.ببخشید ما جلسه بودیم.جونم بگو

مهندس بیچاره شدیم.

 چی؟

خانوم... دستش رفت زیر دستگاه سلفون پک.تیغه دستگاه انگشتاش رو قطع کرد.

کی؟الان کجاست؟

نیم ساعت پیش.بردنش بیمارستان... .

خیلی خوب من و مهندس تو راه کارخونه ایم.میریم بهش سر می زنیم.راستی خانوم... با دستگاه سلفون پک چی کار داره؟اون که کارش یه چیز دیگه س این هفته؟

نمی دونم.من فقط صدای جیغ شنیدم.رفتم دیدم بی هوش شده.

خداحافظ.رئیس جان که تمام قضیه رو فهمیده میگه:بردنش...؟ با تکون دادن سر جوابش رو میدم.چند ثانیه فکر می کنه و میگه: من میرم بیمارستان که مبادا پول مول لازم بشه.برو کارخونه مدارک بیمه مسئولیت رو بردار و یه شرح گزارش بنویس بفرست دفتر آقای... .بعدم یه مقدار پول با خودت بیار.

یک هفته بعد

تو اتاقم دارم کارای آخر سال رو می کنم که مستخدم در میزنه" بیا تو مادر" از تعطیلات آخر سال می پرسه و تقاضای آوردن عروسش به سر کار رو داره.ازش می پرسم: از خانوم... چه خبر؟ جواب می ده: آره دیشب بچه ها بهش زنگ زدن حالش خوب بوده.خدا خیرتون بده،نزدیک بود تو... انگشتاش رو قطع کنن.بردینش یه جای دیگه.رفته پیش دکترش طرف راضی بوده از عمل.گفته 2 تا از انگشتاش هیچ مشکلی نداره و اون کوچیک هم روبه راه میشه.از ته قلب خوشحال میشم و می گم:خدا رو شکر.منم فردا دارم میرم کارای بیمه بیکاریش رو پی بگیرم و طول درمانش رو.با خنده می پرسه: می خواین بهش پول بدین؟ "خوب ما بیمه ایم.باید بره تقاضای حقوق قانونیش رو بکنه.اون وقت بیمه همه رو میده. یکی دو ماه دیگه پول دستشه."

یک ماه بعد

مهندس از اداره کار خانوم مهندس... اومدن.بیان بالا؟

آره.راهنمائیشون کنین دفتر من.

یه خانم جوان وارد می شن و با لبخند خودشون رو معرفی می کنن.بعد از احوالپرسی می پرسه: خوب شاکی کجاست؟

گفتم ساعت ١٢ اینجا باشه.اجازه بدین.دوست و همسایه شون رو پیج می کنم دفتر خودم.چی شد خانم... چرا دوستتون نیومد؟

ناراحت شد گفت چرا خود مهندس ... زنگ نزده بهم؟

در حالی که با کارشناس دادگستری همدیگه رو نگاه می کنیم می گم: آخه مهندس ساعت ٩ صبح شماره ایشون از کجا بیاره که بهش زنگ بزنه؟بعدشم چه فرقی می کنه که من زنگ بزنم،شما زنگ بزنی یا مهندس زنگ بزنن؟

کارشناس با لبخند میگه:اشکال نداره.من بعدا" باهاش حرف می زنم.خانم... شما هستین؟با ترس جواب میده:بله

خوب چه اتفاقی افتاد اون روز؟اپراتور دستگاه شما بودین؟

در حالی که رنگش پریده میگه: دستگاه یهو متوقف شد.ایشون از اون طرف اومدن که ماشین رو درست کنن.بعد از اینکه باهاش ور رفتن به من گفتن بزن منم استارت رو زدم و یهو صدای داد و فریاد ایشون اومد.

کارشناس با تعجب میگه: یعنی کارش اون نبوده؟به نظرت چی شده بود؟

نه این هفته کارش یه جای دیگه ای بود.از همه بهتر به این دستگاه وارده.هر چی بشه سریع میاد پشت دستگاه.اومده جنس رو بکشه بیرون از زیر دستگاه حواسش نمی دونم کجا میره.یه لحظه به من می گه بزن.منم نمی دیدم چی کار می کنه استارت رو زدم.

با مهربونی میگه:ممنون عزیزم،شما برو.بعد ازم می پرسه:راست میگه؟

با صبوری میگم ببنید مهندس من بیشتر ماهی یه هفته نمی زارم هیچ کارگری با ماشین کار کنه.چون چشمشون دچار اشتباه میشه و یه بلائی سر خودشون میارن.اینم از یه جای دیگه کارخونه کار خودش رو ول می کنه و میاد اونجا و بدون اینکه به مسئول شیفت بگه خودش دست به کار می شه و چون خیلی از خودش مطمئن بوده این بلا رو سر خودش میاره.

خودش تواظهاراتش گفته که اپراتور دستگاه بدون اینکه من بگم دکمه استارت رو زده.البته میشه فهمید که دروغ گفته.تحت تاثیر شوهر پیرشه.من بهش گفتم بزار ما تو اداره کار این مساله رو حل کنیم.هر حکمی که بدیم چون کارخونه بیمه س اعتراض نمی کنه.شوهرش گفت که نه شماها می خواین سر من کلاه بزارین.این ٨ میلیون پول دیه ش میشه.ما میریم دادگاه شکایت می کنیم.

کارگرن دیگه.چه میشه کرد.

چند هفته بعد

زنگ تلفن از خواب بیدارم می کنه.چند ثانیه صبر میکنم و تا صدام ردیف شه و جواب می دم.صدای بسیار بی ادبی از اون ور خط می پرسه: الو.اونجا کارخونه ... ؟ با بی تفاوتی جواب میدم:آره بابا جون. با کی کار داری؟" اینجا کلانتری ... هستش بیاین احضاریتون رو ببرین تا پس فردا باید برین شعبه... دادگاه." بدون اینکه لحن صحبتم رو عوض کنم جوابش رو میدم: ببین آقا جون تو دهات ما احضاریه رو میارن نه اینکه ما بریم دنبالش.زحمت بکش بده به یکی بیاره." آقا احضاریه شماست.من الان سرباز ندارم.بیاین ببرین وگرنه دچار مشکل می شین ها.گفته باشم" لبخندی می زنم و می گم: گفتم که باید بیارین.من از پشت کوه نیومدم.از روزی که ابلاغ کتبی برسه دستم ۴٨ ساعت وقت دارم.حالا تو می خوای سال دیگه بیار."... توئی؟".بی ادبیش عصبانیم می کنه.یه مقدار آب دهانم رو جمع می کنم و بلند می گم:نچ.آقای مهندس... بی کار نیست هر روز بیاد کارخونه و دهن به دهن این و اون بزاره.الانم من کار دارم،یا میاری امروز یا نگهش دار هر وقت اون ورا اومدم ازت می گیرم.خداحافظ.گوشی رو با عصبانیت می کوبم روی تلفن.

2 ساعت بعد یه سرباز احضاریه رو میاره و منم سریع می برم میدم به رئیس جون که امروز صبح تازه بعد از دو هفته از سفر برگشته.فقط فردا رو وقت داره چون پس فردا جمعه س.

فردای اون روز صبح زود بهم زنگ زد که به مهندس تلفن زنگ بزن بگو مشکل واسه مهندس پیش اومده،سند خونه ش رو بیاره شعبه ... .با ضمانت دوست رئیس ایشون از بازداشت نجات پیدا می کنه و قول میده که پوست کارگر و شوهرش رو بکنه.چند هفته بعد حکم صادر میشه و میاد کارخونه:

به موجب اعتراض سرکار خانم.... کارفرما در این قضیه ١٠٠% مقصر شناخته می شود... .حکم رو به رئیس جون نشون میدم.ایشون که خودش کارشناس رسمی دادگستری و می دونه که یه من ماست چقدر کره داره یه اعتراض کاملا" قانونی با استناد به مواد کوفت و زهر مار قانون آره و اینا می نویسه و این کارش موجب میشه دوباره دادرسی انجام بشه. در دادرسی مجدد یه بنده خدائی به ایشون میگه: شما که کارخونه تون بیمه س.هر چقدر ببرن اونا میدن.دیگه چرا اعتراض کردین؟ایشون هم مساله وقت تلف شده زیاد و آبروی شغلیشون رو میون میارن و الباقی قضایا.این جای کار دیگه فوق العاده با مزه س:

کارشناس دادگستری به ایشون میگه که: ما هم می دونیم که تقصیر خودش بوده و محل کارش رو غیر موجه ترک کرده و خودش دستش رو به اشتباه برده زیر تیغه حرارتی و قبل از اینکه دستش رو بیرون بیاره گفته دکمه استارت رو بزن اما نمی تونیم درصد زیادی از تقصیر رو به گردن اون بندازیم.٢٠ % بهتون تخفیف میدم.وقتی رئیس راجع به تقصیر اون کارگری که بدون اینکه دستگاهش رو چک کنه استارت رو زده می پرسه می شنوه که: باب اون رو بی خیال شدیم.از کجا پل بیاره.بیچاره س.

کارگره دیگه

بعد از اینکه حکم نهائی صادر شده خانم مضروب به همراه شوهرشون اومدن که خسارت رو بگیرن و شروع کردن به ننه من غریبم بازی که بلکه اون ٢٠% رو بگیرن و اظهار پیشمونی که چرا تو اداره کار رضایت ندادن که کل پل رو بگیرن.وقتی با برخورد سرد من مواجه شدن شوهر خانم در حالی که بهش برخورده بود گفت: اینجا مال باباته؟ با لبخند تلخ ازش پرسیدم؟ تا حالا نون حروم تو زندگیت خوردی؟ رگ گردنش بالا زد و گفت:نه خودم نه کس و کارم. پول زن و بچه مردمم از گلوشون نگرفتم.طوری که خجالت بکشه و آب بشه بهش جواب دادم: نصف یه بند انگشت خانومت آسیب دیده،می دونی که تقصیر خودشم بوده.حالا چرا یکی دیگه باید پول اشتباه خانومت رو بده؟ خودت رو بزار جای مهندس... دوست داشتی یه پول ناحق بدی به کسی؟ من اینجا امونت دار مردمم.اگه بخوام غیر این کار رو بکنم میشه حروم خوری. همینم حقت نیست اگه بیشتر از این بخوای میشه حروم خوری. می خوای یه کاری کنم که تا دو سال دیگه هم صاحب پول نشی؟می خوای انقدر اعتراض به حکمت بزنم که به جای یه نفر کارشناس هیئت ٧ نفره بیاد؟

قرمز شد اما چیزی نتونست بگه.بعد از اینکه چائیشون رو کوفت کردن و قبل از اینکه در رو ببندن شوهره گفت:

خوب شد مال خودت نیست.تو واسه دولتم خودت رو ... میدی.(٣)

 

چیزی که برام از همه جالب بود تواین قضیه اینه که کسایی که قسم خوردن به حقیقت قضاوت کنن جانبداری می کنن. مگه فرقی داره که حق با غنی باشه یا فقیر؟جالبتر اینکه خودشونم به خودشون رحم نمی کنن و از گلوی یه بیمه دولتی می گیرن که به نا حق بدن به یکی دیگه.

 

پ.ن.(3) رو با (1) و (2) پستای قبلی مقایسه کنین.نتیجه ش چیه؟

+ بی سرزمین تر از باد ; ٤:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/٢٠
    پيام هاي ديگران ()