آخر خط

بازگشت دوباره شاهنشاه

پائیز.این فصل دوست داشتنی دوباره اومد.پارسال این پست رو من هفته اول پائیز نوشتم. امسال هم دوباره می نویسم و اگه عمری بود سالهای بعد هم به همین منوال خواهد بود.

تبریک میگم.برگشت پادشاه رو.پادشاه بازهم به ما موجودات حقیر افتخار داده و برگشته و چتر هزار رنگش رو پهن کرده.اولش به سبزی می زنه ،بعدش به قرمزی زردی ،نارنجی و در نهایت به سفیدی .یادمه 6 سال پیش روز نیمه شعبون با دوستام رفته بودیم دشت هویج( یه دشت خیلی قشنگه که تو دامنه آتش کوه در منطقه لواسونه)وقتی برمی گشتیم بارون گرفت.مه هم بالای سرمون بود.یه منظره بدیع و بکر.من چون یه مشکلی داشتم سرم تولاک خودم بود .،اما یهو دیدم یه رنگین کمون قشنگ روی زمین نقش بسته .هزاران برگ درخت با رنگای مختلف .کلیشون رو جمع کردم و با خودم بردم خونه و خشک کردم و گذاشتمشون توی یه آلبوم.و الان برام یه دنیا خاطره شده هنوز هم به همون رنگارنگین .هنوز هم هر وقت پادشاه برمی گرده شب قبل از اومدمنش به پیشوازش میرم و همه جا رو آب پاشی می کنم. قدیم ندیما که جوون بودیم با اومدن شاهنشاه عاشق می شدیم اما یادم نمی اد که کی از سرمون بیرون می رفت.فقط عاشق شدنش رو حس می کردیم.

تهرون وقتی پادشاه می آد به یمن اومدنش خیلی قشنگ تر و دیدنی تر می شه، هوا زودتر تاریک میشه ، مردم لباسای رنگارنگ تری می پوشن و آخرای شب که می شه وقت زندگی کردن ماها می رسه: قدم زدن و پرسه زدن تو شبهای خنک و سرد و مه گرفته و بارونی هر موجودی رو سر حال می آره مثل دوش آب سرد گرفتن.

پس بهتره تا دیرتر نشده همه با هم به احترام پادشه بایستیم و جلوسش رو بر تخت سلطنتش تبریک بگیم.

اینم نظری که پارسال دوست خوبم یکتا برای این پست نوشت.یه آهنگ قدیمی مربوط به سال 57 که شاهرخ اونو خونده و بسیار زیباست.اگه گیرش آوردین گوش کنین.

پرستو های شاد در غروبی پر ملال و بی صدا
خبر عریونی باغ دادند
پاییز اومد این خبر پر چین باغ
تا بچینه برگ و بال شاخه ها
کسی از گلهانمی گیره سراغ
یبا در سوگ دلگیر گل سرخ
بخونیم شعری از دیوان گریه
من وتو زاده ی فصل خزانیم
دو تن پرورده ی دامان گریه
می دونم بعد از این پایان نداره
غصه بی برگ وباریهای ما
می نویسم با دل تنگ روی گلبرگ شقایق
فصل دلتنگی پاییز فصل غمگینی عاشق

+ بی سرزمین تر از باد ; ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٧/٢
    پيام هاي ديگران ()