آخر خط

وجدان نوشت

-ببخشید خانم یه ورق سفید دارین؟

-یه طرفش فرمه،اشکال نداره؟

-نه خانم ممنون میشم.

-میتونم بپرسم واسه چی می خواین؟

-خیلی عصبانیم و اعصابم خورده.

-ببخشید قصد فضولی نداشتم.

-نه خانم من وقتی عصبانی میشم فقط با راه رفتن و نوشتن آروم میشم.راه که نمی تونم برم،مجبورم بنویسم.

-چه خوب ،کاشکی همه مثل شما بودن.

-بابت کاغذ ممنون خانم.

 

نمی دونم با چی شروع کنم اما به هر مصیبتی دل رو می زنم به دریا:

سلام آقای دارنده ماشین...(چه فرقی می کنه)به شماره...(بازم چه فرقی میکنه)نمی دونم با چه اسمی صدات کنم.آخه نمی دونم چرا فرار کردی.از ظهر تا حالا تو این فکرم که تو این دوره زمونه که همه رو میشه از روی کارت ملی و شماره ماشین و کارت سوخت پیدا کرد تو به چه امیدی فرار کردی؟

از راست سبقت گرفتی؟اشکال نداره،تو یه وجب جا مثل ستارخان ویراژ دادی؟ اشکال نداره، زدی یه آدم رو له کردی؟خوب میگیم بی دقتی کردی، حواست نبوده،اصلا" حالت طبیعی نداشتی.خوبه؟اما اینکه وایسادی و بعد از یه دقیقه فرار کردی رو اصلا" نمیشه توجیه کرد. آخه این برمیگرده به وجدان آدم.فکر نمی کنم هیچ قانون شرعی و عرفی بتونه توجیه رفتارت زشتت باشه که وقتی یه پیرمرد 62 ساله رو بین دو تا ماشین پرس کردی فرار کنی. احتمالا" صحنه رو یادت میاد.بیا با هم مرور کنیم:

یه ماشین تو خیابون ستارخان پارک کرده.تو به دلیل ... ویراژ میدی و از سمت راست سبقت میگیری.بعد از پشت میزنی به یه پیرمرد.سرعتت به قدری زیاد بوده که سپر عقب ماشین پیرمرد آسیب می بینه و ماشین 600-1500 کیلوئی 1 متر پرت میشه جلو.تو میای عقب و مردم میرن به کمک طرف.تو یه دقیقه صبر میکنی،پای چپت رو میزاری رو کلاچ،دنده رو جا میزنی،ترمز دستی رو می خوابونی و... .

الان ساعت 8 شبه و چند نفر پشت در اتاق عمل نگرانن.به ترتیب:

همسری با قامت فرسوده که هنوز نمی دونه شوهرش رو زدی و فرار کردی و جدی جدی فکر میکنه پاش پیچ خورده و چون دردش زیاد بوده بردنش اتاق عمل تا بی هوشش کنن و پاش رو جا بندازن.

فرزندی که تو سه راهی فرزند بودن و پدر بودن و همسر بودن فعلا" برای چند ساعت راه اول رو انتخاب کرده تا بعدش بره پیش همسرش که چند روز دیگه فارغ میشه و الان خونه تنهاست.

فرزند دیگه ای که واسه گیر انداختنت خارج از موازین قانونی داره فکر می کنه تا به شیوه خودت باهات تسویه حساب کنه.موافقی که؟راست هم میگه : قوانین اون نامرد با ماها فرق میکنه.باید مثل خودش باهاش رفتار کرد.اگه وایساده بود و میرسوندش بیمارستان حرجی بهش نبود اما حالا فرق میکنه.

فرزند دیگه ای که با صبوری لنگان لنگان داره راه میره و کارا رو پیگیری میکنه و لبخند میزنه و فریادهای پدر رو جواب میده و غرغرای پرستارای جوون رو گوش میکنه و سرانجام به مادر دروغ میگه و عین احمقا تو این هیر و ویری یه کاغذ گرفته و داره چیزمی نویسه.

خواهری که از پشت گوشی تا بیمارستان گریه کرده و داره به این موضوع فکر میکنه که چرا هر دو برادرش روی تخت بیمارستانن.یکی رو با ماشین زدن و در رفتن اون یکی رو دکترش با تیغش زده و زیر بار نمیره.

شاید درد معده یه آدمی رو که زخم معده داره و 12 ساعت چیزی نخورده رو بتونی بفهمی اما زور فرار خودت رو نمی تونی بفهمی.همین الان دکترش گفت عملش با موفقیت انجام شد.راستی یادم رفت بگم.در اثر ضربه تو مفصل زانوی اون پیرمرد در رفته و دوباره جا افتاده اما سیاهرگش پاره شده و خون تو پاش لخته شده و به سمت بالا در حرکت بوده.الان جراح ها تو عمل موفق شدن.اما پای فرتوت یه پیرمرد و از دو جا شکافتن و زخمش رو باز گذاشتن که ترشح کنه و بقیه لخته ها رو خارج کنه.راستی میتونی دردش رو تصور کنی؟اینا رو گفتم تا خاطر جمع بشی که خدا رو شکر طرف هنوز زنده س.

یکی می گفت: احتمالا ماشین دزدی بوده و پدر میگفت خداکنه.اینجوری آدم میگه طرف دزد بوده وایمیستاده می گرفتنش اما اگه مشکلی نداشته که خیلی بده.گیریم بیمه نداشتی، خوب به جهنم،انسانیت که داشتی.خوب من کم کم باید برم تو بخش تختش رو okکنم. فعلا"

مادر دیروز می گفت مرد میانسالی با مشخصات اون آدم سه بار به بهانه های مختلف اومده تو اتاق و سرک کشیده و رفته.   

+ بی سرزمین تر از باد ; ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/۱۳
    پيام هاي ديگران ()