آخر خط

فاجعه نوشت 1

چند روز پیش داشتم با یکی از دوستام صحبت می کردم.گفت بهم که یه دوستی داره که حدود 15 سالی میشه که همدیگه رو می شناسن.این دوست شریف که چند سال پیش ازدواج می کنه به دلیل مشکلاتی که برای شوهرش پیش اومده و منجر به اعتیاد اون شده پارسال ازش جدا شده.هفته قبل به اصرار دوستش با مادرش میرن یه سری به دوستش بزنن و احوالی بپرسن. دوست ذوق زده تنها اصرار میکنه که شب اونجا پیشش بمونه و با هم باشن.تا اینجای کار مشکلی نیست و همه چیز خوبه.بعد از اصرار زیاد دوست من بالاخره تسلیم میشه و از مادرش اجازه می خواد که بمونه و با موافقت لفظی مادرش روبه رو میشه.اما در دل؟ نه مادر جان دلش نمی خواسته.من نمی دونم دلیل مخالفت مادرجان به خاطر این بوده که نمی خواسته دخترش شب رو با یه خانوم مطلقه بگذرونه یا کلا" نمی خواسته دخترش ازش جدا باشه.اما من با شنیدن این داستان یاد زندگی خانمهای مطلقه یا شوهر از دست داده افتادم.

چرا جامعه ما هنوز نسبت به یه خانم مطلقه به خصوص اگه مستقل هم زندگی کنه و نخواد که مزاحم پدر و مادر یا بستگان باشه دید خوبی نداره ؟پوست کنده بگم چرا وجود یه خانم مطلقه مساوی با افکار و اعمال ناروائی که هیچ نشانه ای (مدرک بماند) دال بر صحت وجود نداره.

فکر کنم همه شنیدیم که علیرغم تمام پیشرفتهائی که علوم انسانی و رواشناسی داشتن یا آشنائی ها و روابط قبل از ازدواج هنوز که هنوزه ازدواج شبیه یه هندوانه باز نشده س.تا دختر و پسر زیر یک سقف نرفتن و زندگی مشترک رو شروع نکردن و از تب و تاب اولیه ش دور نشن هیچ چیز به طور 100% معلوم نیست.چرا؟چون انسان موجودیست که رفتارش تابع احساسشه و با اینکه دایره احساسش از لحاظ تعداد و نوع بسته س اما مقدار و تناسب اون بستگی به شرایط محیطی ای داره که خیلی از اوقات خود شخص نقشی توی ایجاد اون نداره.خیلی از مجادله هائی که تو زندگی روزمره ایجاد میشه از این نوع هستن.کافی یه نفر صبح تو ترافیک گیر کنه و با عصبانیت رئیسش روبه رو بشه.تا آخر شب عصبیه.بنابراین طبیعیه که این هندوانه باز نشده به عنوان یکی از نقاط عطف زندگی بشر تو زرد از آب در بیاد.حالا چرا مرد بعد از متارکه از لحاظ اجتماعی خیلی بهش فشار نمی آد (در مقایسه با زن) و گاهی هم راحتر زندگی می کنه اما زن از لحظه جاری شدن صیغه طلاق و امضای طلاقنامه در مظان اتهام قرار می گیره.با مزه اینه که این خانم مطلقه تا چند سال پیش که مجرد بوده نمونه کامل یک انسان پاکدامن و موفق بوده اما الان که دوباره تنها شده تبدیل شده به یه خطر بالفعل ؟ مایه تاسف اینه که اول از همه نزدیکانش تحریم رو شروع می کنن.یعنی کسی نیست که فکر کنه که این خانم به دلیل تجربه ای که داره می تونه دوباره ازدواج کنه و موفق باشه؟چطور آقایون می تونن اما خانمها به دلیل تغییرات جسمی نمی تونن؟بدترین جای داستان اینه که خانمهای متاهل بدترین واکنشها رو نسبت به همجنسهای مطلقه شون دارن. چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

ادامه بدم؟ چرا؟

+ بی سرزمین تر از باد ; ٩:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٦
    پيام هاي ديگران ()