آخر خط

...

خدایا می خواهم بنویسم اما نمی توانم.می خواهم شروع کنم اما نمی توانم.           

می خواهم شکرت را به جای بیاورم اما نمی توانم.

می خواهم به سمتت بیایم اما  نمی توانم. آخر با چه طحفه و توشه ای؟

چگونه دو ساقه ی خشکیده ی پر از گناه را به سمت آسمانت بگیرم؟

این همه لطف و خوبی را با چه چیزی جواب داده ام؟               

آیا بدبخت تر از از کسی که قدر محبت و عشق را نداند نیز کسی هست؟تو تنها کسی بودی که همیشه نهایت محبت و عشق و نیکی را به من ارزانی داشتی اما من؟

راستی هنوز هم هستی؟

خدایا چرا مرا آفریدی؟مگر فرشتگانت نگفتند این کسی خواهد بود که ظلم خواهد کرد و ستم؟خدایا راست می گویند که در این دوره زمانه شیطان خوشحالترین فرشته ات است؟

خدایا دروغ نمی گویم ،چندین بزرگراه برای رسیدن به تو و جبران خوبیهایت سالهاست که در پیش رویم است و الان نیز آنها را می بینم اما چه سود؟با چه روئی چشمانم را بگشایم؟بلند کردن سر به سمت ملکوتت بماند.خدایا می بینم جام شرابی را که برایم فرستاده ای اما با چه روئی دست به سمتش ببرم؟می دانم که جنس شرابت از چیزی است که ولوله ای در جان عاشقانت می اندازد اما من تا به گردن در گناه فرو رفته کجا و عاشقان کوی تو کجا؟

 می دانی چه می خواهم بگویم اما روی سیاه و دستان پر از گناه و قلب ... اجازه نمی دهد.نمی دانم ناراحت باشم یا خوشحال؟ ناراحت این همه فلاکت یا خوشحال اندک شرف باقیمانده، که اگر آنرا نیز نداشتم همین حالا با وقاحت تمام دست بر آستانت بلند می کردم.

خدایا می دانم که اگر تو را بخوانم،بی واسطه،به سمتم خواهی آمد.اما مگر این همه محبت و لطفت را با چه چیزی پاسخ داده ام که بخواهم درباره تو را بخوانم؟به قول معروف مگر برون در چه کرده ام که بخواهم درون بیایم؟ 

خدایا می گویند با فرا رسیدن بهار مجددا" معجراتت را به رخ ما می کشانی .می خواهم اما نمی توانم.

یک سووال:

در کائناتت دستان خالی از عشق نیز جائی دارند؟

 

راستی شما اگه جای من بودین چه عنوانی واسه این پست انتخاب می کردین؟

+ بی سرزمین تر از باد ; ٦:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱/۱٦
    پيام هاي ديگران ()