آخر خط

کج فهم نوشت

خیلی مرده.اینو هر کی که یه مرتبه می بینه این همکارمون رو متوجه میشه.واقعا" رفتارش مردونه س.حرف همدیگه رو خیلی خوب می فهمیم.نه به خاطر اینکه بگم منم مردم.نه.به خاطر اینکه جتمون اهل درگیری های اضافه نیستیم اما وقتی گیر می دیم دیگه ول کن نیستیم.یه روند مشترک دیگه هم داریم.جفتمون توابیم و توبه کردیم.از یه زمانی یهو مسیر زندیگون رو عوض کردیم.از این رو به اون رو شدیم.اون خیلی مذهبی شده اما من نه.یه مدتی هفته ای دو سه روز روزه می گرفت اما کم کم کنسلش کرد.اذیتش می کرد.توی یه شرکت همکار کار می کرد.جزو معدود مسئولای بازرگانی بود که به هیچ وجه شیتیل بگیر نبود.هر کاری می کردیم پول نمی گرفت.حتی بعضا" که لای سررسید اینا پول بهش می دادن روز میز کارش فیش واریزی شرکت بود و پولا رو می ریخت به حساب شرکتش.بسیار هم وارد بود به کارش.نزدیک 20 سال کار کرده بود.از دربانی تا مدیریت بازرگانی.اما از اونجائیکه نه خودش می خورد و نه اجازه می داد کسی بخوره کله پاش کردن.خانمش که بیماری سختی گرفت مجبور شد که باز خرید کنه خودش رو تا خرج درمان خانمش رو بده.افسوس که سرانجام بعد از یکی دو سال دیگه بیماری پیشرفت زیادی کرده بود و همسرش جان به جان آفرین تسلیم کرد.هنوز دو ماه نگذشته بود که از جایی که عمر و جوونیش رو گذاشته بود اخراجش کردن.تقریبا" همه مونده بودیم که چرا این کار رو کردن.نامردا اجازه نداده بودن تا آخر ماه بمونه.روز سیم شهریور عذرش رو خواستن.

چند بار برای پیدا کردن کار با ما تماس گرفت تا اینکه سرانجام رئیس جان جان ما دعوتش کرد بیاد پیشمون.روحیه ش اصلا" خوب نبود.جزو اولین شروط کاریش این بود که با کارگر سر و کله نزنه.حوصه نداشت.الان که دو سال پیشمون مونده از این رو به اون رو شده.روحیه ش کاملا" عوض شده و شاد شده.خیلی باهاش همکاری کردیم.جر و بحث هم کردیم اما کاری بود.

این بنده خدا یه دختر داره که وقتی مادرش فوت کرد 5 سالش بود.دو سه سال هم مادرش مریض بود.رسما" مادری رو ندید. از اونجائیکه خواهر خانم مرحومش همزمان خانم برادرش هم بود بدجوری با فامیل خانمش در هم تنیده شدن.به همین دلیل دخترش تحت نظر خانواده خانمش بزرگ شده که بسیار بسیار هم مذهبی هستن.از این مدلایی که آهنگ و موزیک هم گوش نمیدن.

نمی دونم طبق چه عقلی به این بچه 5 ساله گفتن اگه نماز بخونی و دعا بخونی مادرت رو تو خواب می بینی.اون طفل معصوم هم به هوای حرفای اینا به سمت نماز و دعا رفته و الان مدتهاست که خبری نیست از خواب و مادرش.سرانجام هم به جواب اومده که مادرم کو؟چرا تو خوابم نمیاد؟ مگه من بچه خوبی نبودم و نماز نخوندم.حالا بنده خدا همکار ما مونده و یه جواب که باید به این کودک فهیم بده.اونم به خاطر کج فهمی یه سری آدم دیگه.

+ بی سرزمین تر از باد ; ٩:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/٢۱
    پيام هاي ديگران ()