آخر خط

بیساران نوشت

شنیدنش هم سخت است.چه برسد به باور کردنش.ساعت 10:30 است.من مانده ام چه کنم.به هوای خریدن صندل به دوستم زنگ زدم.صدای بعض کرده ای که شنیدم روانم را پریشان کرد."" بیساران* فوت کرد"" انقدر جمله واضح بود که با شنیدنش برای همان مرتبه اول تا مغز استخوانم یخ بزند.وقتی چهره اش را مجسم می کنم صرفا" صداقت و پاکی به یادم می آید.پارسال نزدیک همین ایام بود که یک مسافرتی رفتیم سمت لاویج. درست وسط ماه رمضان.بر و بچ با میدل باس رفتند و ما با هایلوکس.کنار هم نشسته بودیم.از همان دقایق اول بر خوردیم.بعدا" که چند بار دیدمش باز هم همان حس خوب را داشتیم.یادم می آید یک دریاسر هم با هم رفتیم که خیلی خوش گذشت.

کاملا" خالی هستم.اول صبح دیگر انرژی ای برایم باقی نمانده.

به هر حال بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه بیساران عزیز.

 

آن سفر کرده که صد غافله دل همره اوست

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش.

 

 

پ ن: بیساران لهونی نژاد مدیر موسسه گردشگری ژیوار.انسانی کم نظیر.

 

 

 

+ بی سرزمین تر از باد ; ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٤/٢٧
    پيام هاي ديگران ()