آخر خط

دموکراسی نوشت 2

چند روز پیش با یکی از مسئولین شهرداری یه شهرستانی جلسه داشتیم.صحبت انتخابات شوراها و تبلیغات بعضا" خنده دار کاندیداها شد.یکی می گفت فلان روز فامیل ما شربت داده.ملت اومدنم بهش گفتن که ما به تو رای میدیم چون شربتت سن ایچ و پودر نیست.مزه ش خیلی خوبه.

یکی می گفت مسئول فرهنگی فلان باشگاه ایرونی تبلیغ کرده: دخترها و پسرها حاج اقا .... آمد.بیاین بهش رای بدین.  توپ تانک فشفشه حاج آقا انتخاب میشه.

این مسئول گفت پدر ما از روزی که شهردار رو شورای شهر انتخاب میکنه در اومده.توی شهرستانا طرف با چند هزار رای انتخاب میشه.یه طایفه بهش رای میدن و تمومه.بعد که سر کار میاد کلی از فامیلاش رو میریزه توی اداره.بعد از یه مدت که میره اینا می مونن نون خور اضافه.الان اداره ما نزدیک 100 نفر کارمند مازاد داره.قبلا" یه بودجه دولتی داشتیم.شهردار هم از طرف دولت انتخاب میشد و اون رو مصرف می کرد.حالا خودمون باید دنبال پول باشیم.

رئیس جان فرمودن که مملکت ایرون یکی رو می خواد مثل رضا خان.مستبد و دیکتاتور باشه اما دلسوز واسه ملت.

توی این مواقع من معمولا" اظهار نظر نمی کنم.جلسه رو برگردوندم به موضوع جلسه.بعدش توی مسیر برگشت داشتم با رئیسمون سر همین موضوع صحبت می کردم.اینکه واقعا" دموکراسی تا چه حدی توی فرهنگ مردم ما جا افتاده؟ تا اونجائیکه ما بهش نیاز داریم به سمتش میریم.اما اونجائی که ما باید بهش عمل کنیم انگار نه انگار.اصولا" اصلا" دموکراسی به درد جهان سومی هایی مثل ما می خوره؟

هرچند که یه آدم خیلی مطلعی گفته که اروپا 200 سال بعد از انقلاب فرانسه به دموکراسی رسید.ماها توی ایرون یه 700 سالی به زمان نیاز داریم.

خدا کنه سر همون 700 سال بهش برسیم.گاوچران

+ بی سرزمین تر از باد ; ٤:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٢٥
    پيام هاي ديگران ()