آخر خط

 

حاج آقا کارتنهامون رو نمی دین؟ با همون لبخند زیبای همیشگیش گفت: چرا،میدیم.قیمت رو که پرسیدم گفت: اینی که بهتون میدم به قیمت قبله.ولی جدیداش 20% گرونتره.چون ورق گرون شده.با شوخی گفتم: حالا نمیشه این جدیدا رو هم به قیمت قبلی بدین؟ خندید و گفت: ما ورق رو می گیریم،هزینه کارگر و دستگاه رو هم بهش اضافه می کنیم،20% می کشیم روش و می فروشیمش. شرعا" و عرفا" باید این کار رو بکنیم.ورق های قبلی به قیمت قبل هستش و ورق های جدید به قیمت جدید.

روزی که برادر رئیسمون اومد و بهم گفت که پدر حاج آقا فوت کرده رو خوب یادمه.بهش گفتم خدا بیامرزدش،جوون مرگ شد.اما چند ساعت بعد بهت زده اومد گفت که حاج آقا کارتن ساز فوت کرده نه پدرش.خشکم زده بود.همین چند ساعت قبلش در حالی که به گلهای محمدیش می رسید باهاش شوخی کرده بودم.باورم نمیشد.اما خب، اتفاق افتاده بود.

جواب مهندس جان رو خیلی راحت دادم وقتی ازم پرسید چرا توی دیماه محصول رو به قیمت شهریور ماه فروختم: مهندس اینا رو از برج 6 موادش رو خریده بودیم و نصف کارش رو هم کرده بودیم.توی این چند ماه هم خودمون وقت نکرده بودیم بزنیم و تمومش کنیم.اونا 50% پیش پرداخت دادن.معادلش هم جنس بردن.ما باید بقیه رو می زدیم و بهشون می دادیم،که ندادیم.هر چی تلاش کرد که قانعم کنم زیر بار نرفتم.آخر سر خیلی ساده بهش گفتم: آقای مهندس ما باهاشون قرارداد داشتیم.شما اگه بخواین می تونین به اختیار خودتون قرارداد رو یه طرفه نادید بگیرین، اما من حرف زدم.زیر حرفم نمی تونم بزنم.خدا حاجی کارتن ساز رو بیامرزه حرفش تا تو قبرم آویزه گوشمه.ما شرعا" و عرفا" باید سود خودمون رو بگیریم نه بیشتر.

چند روز بعد مواد اولیه کارمون بی خود و بی جهت گرون شد.یعنی نایاب شد.بعدا" خبر رسید که انقدر توی انبارها هست که مجبور شدن زیر افتاب تو حیاط نگه ش دارن اما حاضر نیستن بفروشنش.رئیس جان قاطی کرده بودن که این چه وضعشه آخه؟ مگه مملکت صاحاب نداره؟ الان اگه من اینا رو لو بدم چی میشه؟آب از آب تکون نمی خوره. من همین طور که سرم پائین بود خیلی آروم و با طعنه گفتم: حاجی کارتن ساز خدا بیامرزدت.نور به قبرت بباره.تو تنها کسی بودی که به خاطر دو زار بیشتر خودت و عاقبتت رو نفروختی.

نزدیک به 9 ماه میشه که دیگه دلم نمیاد برم کارگاهش.شمام براش آرامش روحش دعا کنین. استرس

 

پ ن: از امروز من خونه خودم رو برای خودم دارم.خیلی کار داره.ممکن چند وختی نباشم. چشمک

+ بی سرزمین تر از باد ; ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/۱
    پيام هاي ديگران ()