آخر خط

شر نوشت 2

"آقا آدم این دوره زمونه نمی تونه به کسی اعتماد کنه.از کجا معلوم اونی که آدم می گیرتش سالم بوده باشه.من چند وقته می خوام ازدواج کنم اما راستش می ترسم." می پرسم"می خوای خانمت شاغل باشه؟"می گه: که بره و یه شرکت خصوصی پشت در بسته کار کنه؟تازه از قدیم گفتن کار کردن زن واسه آدم شر میشه.به خصوص الانیاشون که دیگه کافی دو زارم آخر ماه درآمد داشته باشن.دیگه کار آدم تمومه.بعد از کلی کلنجار باهاش می پرسم "تو این 26 سال زندگیت چه شیطونیایی کردی و چه کارائی نکردی؟" جوابش خیلی جالبه:"شما که دیگه غریبه نیستی.هر کاری که بگی کردم.ته همه چیزم دیدم.واسه همینه که می خوام زن بگیرم که جمع و جور بشم." بهش گفتم:"خسته نباشی، حتما" می خوای یه خواهر روحانی آفتاب ندیده گیرت بیاد؟" "خوب من پسرم"گفتم:"خوب باش.آدم که هستی.همین الان اگه بابات رو با یه زنه دیگه ببینی چه حسی پیدا می کنی؟"خندید.دیدم دارم باد جارو می کنم و بی فایده س. "ایشالا هر چی خیرو صلاحت باشه همون میشه"

این دیالوگها مر بوط به صحبتهای من با یه راننده آژانسه که از دوره زمونه بد داشت ناله می کرد.

تو همه این حرفای رد و بدل شده یه نکته کوچولو اما مهم هست:پر توقعی. 

هر کسی هر کاری که دلش می خواد خواسته با طرف مقابلش انجام داده(یا نخواسته اما به دلیل فشارهای محیط اطراف مجبور به انجامش شده)بعد انتظار داره که بقیه درست باهاش رفتار کنن.خوب مگه بقیه چقدر مسئول حل مشکلات ما هستن؟نه  که اصلا" نباشن،اما هر چیزی حدی داره.چرا همه وایسادیم که یکی دیگه بیاد مشکلاتمون رو حل کنه.طرف با 2 متر قد و ادعای آخر همه چیز بودن وایساده تا یکی دیگه بیاد جمع و جورش کنه.چه جوری؟بیاد براش غذا درست کنه،رختاش رو بشوره،کنترلش کنه که کجا میره(که اغلب بعد از یه مدت طرفمون از جواب پس دادن خسته میشه)پولاش رو الکی خرج نکنه و... .این یعنی یه مامان دیگه.فقط آپ دیتشه و ... .این آدما اگه پس فردا یه مشکل کوچیک براشون پیش بیاد می تونن خودشون رو جمع کنن.فرض کنین همسرشون یه مریضی صعب العلاج بگیره.من قول می دم که همه چیز تعطیل میشه.

جبران خلیل یه جمله داره که مضمومنش اینه: زن و مرد مثل ستونهای یک معبد مقدس هستند.باید به هم کمک کنند اما هیچ کدام وزن خود را روی دیگری نیندازند.

حالا ما یه مشت آدم فهمیده و نفهمیده داریم که دارن بزرگ میشن(یا شدن)بد بختی تازه داره شروع میشه... .

ادامه دارد.

+ بی سرزمین تر از باد ; ٧:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٩/۳٠
    پيام هاي ديگران ()