آخر خط

کمک نوشت

برای اولین بار طی سالهای اخیر دو پست پشت سر هم رو اختصاص میدم به یه نفر.یکی که خیلی نیاز کمک هستش.

دوست جان پرده چهارم پست قبل بعد از کش و قوسهای فراوان با خونواده خودش بالاخره تونست اوکی اونها رو بگیره.از طرف دیگه هم خونواده خانمی که دوستش داشت هم راضی شدن.حالا به یه مشکلی خورده که اصلا" فکرش رو هم نمی کرد. خواهر خانم مد نظرش ازدواج کرده.با یه نفری که صرفا" خیلی مصر بوده.اونها هم تشخیص دادن که این علاقه ش واقعیه  که این همه اصرار میکنه.این دوست جان ما با وجود اینکه خونواده ش 6 ساله که در جریان هستن که گل پسرشون یکی رو دوست داره تا همین چند وقت پیش که مستاصل شدن، رضایت ندادن.آخر سر مجبور به رضایت شدن و همه چیز به سرعت واتو واتو به سمت امر خیر پیش می رفته که ییهو دختر خانوم داستان ما از لحاظ روحی دچار مشکل میشه.با اینکه در گفتار و عمل بسیار دوست داره این آقاهه رو ولی یه حس بازدارنده ای جلوش رو گرفته.خودشونم نمی دونن چیه.پدر و مادرش هم هر راهی رو که میشد رفتن.حتی چند روز هم با دخترشون قهر کردن اما بی فایده بوده. مشاوره هم رفتن و اونجا بهشون گفتن که ایشون دچار دوگانگی شخصیت شدن. تاااااااااااااااا دعانویس هم رفته این رفیقمون اما بی فایده بود.طفلک خانومه گفته چون بهت قول دادم جوابم ((بعلههههه)) هستش.دوست منم بهش گفته که این نشد جواب که.و بندگان خدا به این ترتیب بلاتکلیف موندن.وقت تمام

لذا بدوسیله از شما دوستان عزیز درخواست می گردد پیشنهادات خود را به آدرس نظرات این وبلاگ ارسال نمائید تا خانواده ها و جمعی از دوستان را بلکه از نگرانی خارج کنید.

 

پ ن: فکر کنم دو هفته ای نباشم یا کمرنگ باشم.اما قول میدم که از نیمه آذر که جبران کنم.چشمک

+ بی سرزمین تر از باد ; ٩:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢
    پيام هاي ديگران ()