آخر خط

 

((مقدس ترین عبادت مبارزه است)). این جمله ای که نیکوس کانزانتزاکیس یا نیکوس کانزانتزانکیس یا یه چیزی تو همین مایه ها تو کتاب گزارش به خاک یونان که به اسم زوربای یونانی هم می شناسنش نوشته. خیلی جمله قشنگیه . زده بودم تو اتاقم و شب به شب نگاش می کردم و راجع بهش فکر می کردم.آخه یه زمانی عشق در افتادن به زمین و زمان رو داشتم. هر چیزی که به نظرم غیر منطقی می اومد و سر رام سبز می شد باهاش در می افتادم و به همین خاطر از طغیانگری خوشم می اومد. به همین دلیل یه وبلاگ زدم به اسم یاغی. اصلا" از بچگی راحت در مقابل هر سیستمی که برام مشکل درست می کرد در می افتادم و اصلا" گاهی وقتها هم می رفتم تو سیستم مقابلش. یه عشق خاصی می خواد که همه ندارن.اما نکته بامزه ش این بود که من هیچ وقت شروع کننده شر نبودم ،. همیشه از یه جای دیگه ای شروع می شد منم تا یه جائی تحمل می کردم اما بعدش یهو جواب رو به شکل جالب انگیزناکی می دادم که اکثر اوقات به صورت عکس العمل بود و یه زلزله ای راه می نداختم. همیشه اولش کاسه کوزه ها سر من خراب می شد اما بعد از یه مدت معلوم می شد که تقصیر من نبوده و فقط جبران کردم همین. واسم مهم نبود که این سیستم کی  هست و چی هست مدرسه ، دوستام، بچه محلام، دانشگاه، همکار، رئیس و حتی بعضی وقتا خونوادم. اونائی که من رو از نزدیک می شناختن دلگیر نمی شدن اما بقیه هاج و واج می موندن که چه خبره و این برای من حس دل انگیزی بود. غیر قابل پیش بینی بودن رو می گم. حتما" شما هم یه جورایی اینجوری بودین دیگه حالا کم یا زیاد.  

+ بی سرزمین تر از باد ; ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٦/۱
    پيام هاي ديگران ()