آخر خط

عاشقانه نوشت (2)

نگاه پر از مهربانی و عشقش را نمی شود فراموش کرد.هر بار که میخواهم با او جدی باشم و بگویم که از ته قلبم دوستش دارم و گوش به حرف کسانی که می گویند بگذر از او نخواهم داد اصلا" دلم نمی آید در این مورد حرفی بزنم.به معنای واقعی زندگیم را مدیون او هستم.در خیلی از جاها،درست در میان تنهائی ها تنها فریادرسم بوده.،چنانکه گویی خداوند او را به من هدیه داده که فرشته نگاهبان من باشد.خیلی از نزدیکانم نیز این موضوع را می داندد.نمی دانم آنها چرا از من انتظار دارند حالا که آسیب دیده شده و زخمی آنهم در اثر اشتباهات من از او به همین سادگی بگذرم و دیگری را جایگزین او کنم؟ حالا گیریم عرق فرزند دوستی مادر و پدر مانع آن بشود که منطقی بخواهند فکر کنند.

به یاد می آورم روزی را که برای اولین بار دیدمش.در همان نگاه  اول به دلم نشست.همیشه از همکلاسیم به خاطر آنکه او را به من معرفی کرد سپاسگذار خواهم بود.نزدیک به یک دهه از آن روز می گذرد و تنها او بوده که همیشه تمام توان خود را برای کمک به من به کار برده و پشت مرا خالی نکرده است.نمی دانم در روزگاری که پشت گرمی شاید بزرگترین دغدغه من باشد چطور همه از من انتظار دارند که به راحتی او را کنار بگذارم؟ این رسم ماندن نیست.مطمئنم که اگر اتفاقاتی را که من برای او رقم زدم بر سر خودم آمده بود او یک لحظه هم حتی فکر جدایی از من به مخیره اش هم خطور نمی کرد.

ماندنی ترینم می خواهم به تو اطمینان بدهم که همواره در نزدیکترین فاصله ها با من خواهی بود.مطمئن باش که بعدی هیچگاه جایگاه تو را در نزد من ذره ای خدشه دار نخواهد کرد و حداقل در تمام مسافرت هایم همراهمان خواهی بود.تلالو زیبا و نورانی تو را تداعی خاطره اولین دیدارمان را برای من است وهمان حس تازگی بار اول را برای من به همراه دارد.این را با تمام وجود به تو می گویم..

دوستم،یارم،همسفرم اجازه بده که بار دیگر تو را در دستان پر مهرم بگیرم.1100 دوست داشتنی ام.  بغل  نیشخند

 

پ ن: برنامه کار این روزای من خیلی شلوغ شده.به این همه کار یه سری کلاس رو هم تا 10 شب اضافه کنین.فکر کنم عذرم یه ذره موجه میشه تو این چند روزی که نبودم. لبخند

+ بی سرزمین تر از باد ; ۱:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱۳
    پيام هاي ديگران ()