آخر خط

ته مانده های ذهن یک نسل سومی

میون این همه کوچه که بهم پیوسته

کوچه قدیمی ما،کوچه بن بسته

 

دیواره کاه گلی یه باغ خشک که پر از شعرای یادگاریه

مونده بین ما و اون رود بزرگ که همیشه مثه بودن جاریه

 

صدای رود بزرگ،همیشه تو گوش ماست

این صدا،لالایی خواب خوب بچه هاست

 

کوچه اما هرچی هست

کوچه خاطره هاست

 

اگه تشنه،اگه خشک

مال ماست،کوچه ماست

 

***

 

توی این کوچه بدنیا اومدیم،توی این کوچه داریم پا میگیریم

یه روزم مثه پدربزرگ باید،تو همین کوچه بن بست بمیریم

 

اما ما عاشق رودیم مگه نه

نمی تونیم پشت دیوار بمونیم

 

ما یه عمره تشنه بودیم مگه نه

نباید آیه حسرت بخونیم

 

***

دست خستمو بگیر تا دیوار گلی رو خراب کنیم

یه روزی هر روزی باشه

 

میرسیم باهم به اون رود بزرگ

تنای تشنه مون میزنیم به پاکی زلال رود

 

دست خستمو بگیر تا دیوار گلی رو خراب کنیم...

 

پ ن (1): چند روز دیگه سالگرد آزاد سازی قطعه ای از خاک این کشور هستش.تعداد زیادی از جوونای این مرز و بوم از تمام قومیت ها و نژادها جونشون رو دادن تا قطعه ای از خاک کشور آزاد بشه.

پ ن (2): خونده بودم جایی که وقتی یک جنگی رخ میده تا چند نسل رو تحت تاثیر خودش قرار میده.با اینکه زمان جنگ خیلی از نسل سومی ها بچه هایی بودن که شاید خیلی هم تو جریان امور نبودن اما ته ذهنشون همیشه تصاویری از جنگ و خشونت رو دارن.معلوم نیست که باید چند نسل بگذره تا این خاطرات دیگه خانواده ای رو تحت تاثیر خودش قرار نده.

هنوز هم وقتی تصاویر جنگ رو میبینم بی اختیار یاد آژیرهای خطر،خاموشی،فرار از کلاس درس به سمت پناهگاه،سگهایی که داخل پناهگاه بودن و با دیدن همدیگه معلوم نبود کدوممون بیشتر ترسیدیم،صدای وحشتناک هواپیماها موقع رد کردن مرز،تا مرز جنون رسیدن وقتی می دیدیم که زود برگشتن و .... .

این ته مانده های ذهن نسلی هستش که از اولش جنگ دید و جنگید و من می دونم که طالعش طوری خواهد بود که تا آخرش باید بجنگه.با سختی هایی که ته مانده های همون جنگه.، ولی امیدواره که روزی بچه هاش در صلح و پویایی زندگی کنن.لبخند

+ بی سرزمین تر از باد ; ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۳۱
    پيام هاي ديگران ()