آخر خط

پریود نوشت

دوران نوجوانی:

اوه اوه بیستاب این امروز چش بود؟ چرا پاچه می گرفت؟ " جون تو نمی دونم.چیزی بهش نگفتی ؟" نه جون بیستاب. "ولش کن.چند روز بهش محل نده خودش خوب میشه و برمی گرده"گاوچران

چند سال قبل:

بابا اینکه دیروز موافقت کرده بود بااین نحوه کار.مگه من مسخره م که هر روز زنگ بزنم شرایط رو عوض کنم؟ حالا هی آقای بیستاب شوما بگو بی تجربه س و بلد نیست.اگه بلد نیست غلط می کنه ماها رو علاف خودش کرده.اصلا این چه مدل حرف زدن بود؟ نا سلامتی من 10-15 سال از این دخترک بزرگترم.انگاری هیچی حالیش نیست. "عصبانی اووووووووووووه داوود جون بمیرم برای دلت که انگاری کمپلت عین دروازه طالب لو شده.بابا حالا طرف امروز از یه دنده ی دیگه بلند شده بود از خواب،یه چیزی گفت تو جدی نگیر.بزار من چند روز دیگه با همین شرایطی که تو کنار اومدی باهاشون قرارداد رو می بندم.نمی زارم حرفت شهید بشه.درصدت هم محفوظ.خیالت راحت باشه."  آخه بیستاب جون دلم میخواد سرم رو بکوبم به دیوار از دستش.این خل و چل پریروز کم مونده بود بپره بغل من از خوشحالی.حالا امروز اینجوری می کنه. "کلافه ای بابا.یعنی تو نی دونی چرا؟" نه خوب من از کجا بدونم. تو رفیقی و همکلاسیش بودی.از من می پرسی؟ من با خنده جواب دادم: بی خودی تو خاکی نزن.آدم دلشاد مگه تو زن و بچه نداری؟ با قیافه متعجب گفت: نکنه تقصیر زن منه؟ من در حالی که می خندیدم گفتم: خوب معلومه که تقصیر زن توئه.معلوم بود که حوصله شوخی نداشت.ادامه دادم: اگه وقتی زنت پریود می شد یقه ت رو می گرفت و اوقات تلخی میکرد الان حالیت میشد که جریان چیه. نیشخندبزار یه چند روزی بگذره.دوباره همه چیز میاد سر جای خودش.فقط وقتی درست شد دیگه کشش نده که چرا فلان روز این حرفا رو زدی.این شاید خودشم یادش نیاد چیا گفته.

3 سال پیش در کنار یه مدیر واقعی

ببین پسرم یه مدیر خوب کسیه که بتونه بهترین حالت کار کردن برای نیروهای زیر دستش رو فراهم کنه. طوری که کمترین میزان مشکل رو داشته باشن. صبح شاد و شنگول بیان سر کار.عصر هم شاد و شنگول برن خونه شون.آخر ماه هم که حقوقشون رو میدین راضی باشن.کم و زیادش بماند.یاد بگیر که به همه آدمها همیشه احترام بزاری.برای کارگرات حتما روزی چند دقیقه وقت بزار که کنارشون باشی و حس کنن که تو هستی.اینطوری اولا" دودره ت نمی کنن ثانیا" یکی هست که بتونن مشکلاتشون رو بهت بگن.هیچ وقت نزار که اعتراض و نطق زیر دستت خفه بشه که تبدیل میشه به یه عقده ی بزرگ و تا روز قیامت هم ازت نمی گذره.روی کارکردنش تاثیر منفی میزاره.

می دونم که اکثر کارگرای زیر دستت زن هستن.یاد بگیر که یه طوری باهاشون رفتار کنی که فرق تو رو با نفرات قبلیشون حس کنن.باید برای اینا بیشتر از مردها وقت بزاری.باید بیشتر بشنوی چی میگن.طوری رفتار که که وقتی وارد اتاقشون میشی احساس امنیت کنن نه اینکه بترسن.ترس احساسیه که به آدم قدرت میده و اولش خیلی خوش به حالت میشه اما بدون که زرتی کله پا میشی.اگه یه روز صبح دیدی یهویی یه خانومی یقه ت رو گرفت و شروع کرد به دری وری گفتن هیچی نگو.می دونم که به غر شنیدن حساسی و اصلا" طاقت غر شنیدن نداری.اما بدون که اگه عادت نکنی به شنیدن غر این جماعت کله پا میشی.ساکت

من با تعجب گفتم: یعنی چی اگه یهویی یقه م رو گرفتن چیزی بهشون نگم؟ با خنده جواب داد: منظورم اینه که اه دیدی یهویی یه رفتار غیر عادی نسبت به قبل داشتن به روی خودت نیار.اصلا" جوابشون رو نده.از این گوشت بشنو و از اون گوشت در کن. سعی کن پیک کارشون رو در بیاری.زمانی که هوش هیجانیشون در بهترین حالته بزارشون سر کارای سخت اما محیط کارشون رو مفرح کن.ببین چه نتیجه ای میگیری.بعد از دو سه ماه باید تاریخ پریود شدنشون رو هم حتی بدونی.این طوری می تونی تو اون روزا بیشترین کاربرد رو ازشون انتظار داشته باشی.حواست باشه که دهن به دهنشون خیلی نزار. حتی شوخی های عادی و معمولی.تا خودشون چیزی نگفتن تو هم چیزی نگو.

با خودم گفتم یعنی من برم تو تقویم تیک بزنم که کی چه وقت پریوده؟ با کمترین فکر به این نتیجه رسیدم که راست میگه.به هر حال پدر تجربه بسوزه.نیشخند

چند روز قبل

خانوم ... بیا کارت دارم.سرپرست خانوما در حالی که قیافه ش رنگ پریده بود و عصبی اومد تو اتاقم.گفتم یه دقه بشین.خودم رو مشغول یه تلفن کردم.اونم بی خودی.بعد گفتم برو کارکرد خانوما رو تو فروردین بیار. بلند شد که بره اما طاقت نیاورد: مهندس مگه من اینا رو آخر ماه بهتون ندادم؟ بی کارم هی برم تو فایلم رو بگردم؟ با لبخند جواب دادم دنبال یه چیز دیگه ایم نه حقوق. یه دقه بعد بازم صدای جیغ و دادش رو شنیدم.از شانس ما یه صدای زیری هم داره که دقیقا" فرکانسش سینوس به سینوس روی اعصاب منه.بازم داخلی اتاق مونتاژ رو گرفتم و صداش کردم که بیاد.اومد خیلی ناراحت.بدون اینکه چیزی بهش بگم یه ماشین حساب بهش دادم و گفتم ببین میخوام برام حساب کنی که میانگین کار خانوما توی فلان جنس و بهمان جنس چقدره؟ بشین پشت میز من.من میرم و چند دقه دیگه میام.کارت تموم شد صدام کن با هم برنامه کار رو بچینیم. قبل از اینکه برم یه آهنگ ملایم که استاد کردم براش.رفتم.می دونستم با این هوشی که داره تا یک ساعت دیگه هم نمی تونه کار رو تموم کنه. تو این فاصله منم که بی کار بودم یه چرخی تو سالن تولید زدم و بعدشم رفتم تو اتاق مونتاژ.یه مقدار شوخی کردم با خانوما که از اون حال و هوای دعوا بیرون بیان.یه ذره هم پشت سرش غیبت کردیم وخندیدیم. یولنزدیک یک ساعت شد و صدام کرد.رفتم و تمام چیزایی رو که اول ماه بهش گفته بودم رو یه بار دیگه تکرار کردم.اونم همه رو دوباره نوشت.اما دیگه راحت بود.عصر هم موقع رفتن اومد یه روز مرخص بگیره.در کمال تعجب رئیس جان و همکار جدیدمون بهش دو روز مرخصی دادم.رئیس جان گفتن که: ببینم به این دو روز مرخصی میدی فکر کردی کاراش رو کی میکنه؟ گفتم: مگه شوما فکر میکنی این می تونه توی این دو روزه کار کنه؟ گفت یعنی چی؟ منم دفتر حضور و غیاب رو آوردم براش.دقیقا" حالیش کردم که همیشه حوالی دهم تا پانزدهم هر ماه این نیاز به یکی دو روز مرخصی داره وگرنه آمار کارش میاد پائین.

قیافه رئیس جان دیدنی بود. همکار جدید که سابقه 17 ساله ش رو گاهی مطرح میکنه گفت: تو یعنی حفظی که کی این مرخصی میخواد؟ تعجب گفتم نه اونو حفظ نیستم اما می دونم که وقت پریودش همین موقع هاست.تو این روزا یکی دو روز باید بره.وگرنه تمام کارخونه رو به آتیش میکشه. این مطلب برای رئیس جون و ایشون که خیلی خیلی ماخوذ به حیا هستن حکم حرف ناموسی رو داشت.فهمیدم که این حرف خیلی توی مغز فندقیشون جا نمیشه.خیلی سریع تقویم مربوطه رو نشون رئیس دادم.گفتم ببین اینا زمانهایی هستش که خانوما پریود میشن.توی این روزا اکثرا" کار بسته بندی بهشون میدم که خیلی سخت نباشه.یه ذره هم محیط بسته بندی شادتره. نیگا کن توی این روزا که مونتاژ کردن آمارشون پائینتره. بهتره که این زمانها رو طوری براشون تنظیم کنیم که راحت باشن وگرنه نمیان سر کار.بندگان خدا حق هم دارن.سختشونه.شما فکر کردی چطوری اینا هر کدوم ماهی 24- 25 روز میان سر کار؟ قیافه هاشون خیلی دیدنی شده بود. همکارم با خنده گفت حالادیگه باور میکنم که میگن این بیستاب رنگ جوراب کارگرا رو هم می دونه.من اولش که هنوز توی ... کار میکردم فکر می کردم که این کیه دیگه. روزای اولی که دیدمش باورم شد که راست میگن.الان دیگه موندم. یعنی سیستم تو گور پدر موساد و سیا.این همه اطلاعت رو از کجا آوردی؟ این همه آنتن داری بینشون؟متفکر

خیلی حق به جانب بهش گفتم: ببین به من میخوره که اهل پررش دادن آنتن باشم.من هر کسی بیاد راجع به کارگر دیگه ای بد بگه رو جریمه میکنم.اصلا قبول نمیکنم زیرآب زنی رو. کار آدمای ضعیفه این کارا. عصبانیدیگه نمی تونست جلوی خنده ش رو بگیره.گفت یعنی تو الهام میشه بهت که وقت پریود شدن اینا کیه؟ گفتم بهش نه.قیافه هاشون خوب داد میزنه.

دیروز صبح:

هنوز پام رو توی سالن تولید نزاشته بودم سرپرست خانوما رو دیدم.قبل از اینکه سلام کنه گفتم: مگه بهتون نگفتم که روزی دو نفر بیشتر مرخصی نرن؟ چرا سه نفر رفتن؟ چرا خانوم ... مرخصی رفتن؟ سلام کرد و گفت: خوب می خواستم بیام باهاتون حرف بزنم. اما خوب خبرا زودتر دست شما میرسه. با ناراحتی گفتم: ببین دو دقه دیگه باید بهم بگی.در اتاقم رو هنوز نبسته بودم و با همکارم سلام و علیک نکرده بودم که اومد تو. گفت: خانوم ... و خانوم ... دیروز مرخصی گرفتن.خانوم ... هم صبح پیام داد که نمیاد. گفتم: خانوم جوابش رو می دادین که نه.باید بیای.اگه نمی اومد من می دونستم و اون.دیگه باهاش بحث نکردم.رفت. یه ده دقیقه بعد همکارم گفت: چی شده بیستاب جون؟ سر صبحی شاکی شدی؟ خیلی آروم بهش گفتم: بابا من به اینا گفتم که روزی 2 نفر فقط.الان کمبود نیرو دارم.کارگر هم می دونی که پیدا نمیشه دیگه.مام سفارش داریم خیلی راحت یه لبخند شیک تحویل من میدم که پیام داده.بی خود کرده پیام داده. البت اینم بگم هاااااااااا اینا همه ش عوارض صبح زود سر کار اومدنه. 50 بار گفتم که من سر صبح اعصابم خورده.کارایی ندارم.باز گیر میدن که نه باید صبح زود بیای.منتظر

خندید و چیزی نگفت.سر ظهر که شد و دیگه حسابی در حال گفت و خند بودیم گفت: خدائیش کدومشون سر صبحی بهت گفتن؟ اینا 5 دقه هم نبود که از سرویس پیاده شده بودن.زرتی خبر رو بهت دادن؟ گفتم بهش: ببین من چند روز قبل هم بهت گفتم.من هیچ آنتنی ندارم.پرسید خوب پس از کجا فهمیدی امروز کیا نیستن؟ بهش گفتم که ببین این فرق بین من و شماهاست.شماها سالها تو سیستمهای دولتی مدیر بودین.ولی خوب مدیریتی نکردین دیگه.صرفا" ائین نامه اجرا کردین. من کسی هستم که بعد از 8 سال از کار دولتی فرار کردم.حالا حالاها جا داری تا متوجه بشی.بعد از اینکه گیر داد بالاخره اعتراف کردم. یادته چند روز قبل گفتی که رنگ جورابشون رو هم می دونی؟ گفت اره. گفتم اون وقت تو نمیگی کسی که رنگ جوراب کارگرا رو بلده دمپائیشون رو می شناسه؟ دم در ورودی تو جاکفشی رو صبح به صبح نگاه میکنم.قشنگ معلومه که کی اومده و کی نیومده.گاوچران نیشخند

�

+ بی سرزمین تر از باد ; ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱۸
    پيام هاي ديگران ()