آخر خط

اسکلانه نوشت

 

ظهر ساعت 1 تو کارخونه:

بعد از کلی سر و کله زدن تو اداره بیمه و مالیات اومدم کارخونه.

من: چه خبر بود صبح؟ کی زنگ زد؟ برادر رئیس: یکی زنگ زد گفت پول واریز کردین یا نه.

من: کی بود؟اون: نمی دونم.من: از کدوم شرکت؟اون: یادم نیست.من: ای بابا.

بعد از دو دقیقه که تماس تلفنی با یه شرکتی گرفتم و حسابی با مسئول فروششون دعوا کردم که کی نمونه های ما رو میدین.طرف هم گفت که صبح با برادر رئیستون حرف زدم و بهش گفتم.منم کلی خجالت کشیدم و از خانومه مذکور عذر خواهی کردم.و اما بعد:

من: یه خانمی صبح زنگ نزد؟ اون: چرا.خوب شد گفتی.من: کی بود؟ اون: نمی دونم. من: از کدوم شرکت؟ اون: یادم نیست.من: خوب نباید بپرسی؟ اون: چرا.یادم رفت بپرسم.من: ....منتظر

نیم ساعت بعد:

مسئول خانمها: آقای مهندس جعبه های بسته بندی تموم شدن.چی کار کنیم؟

من: الان موقع ناهار اقایونه.چرا صبح نگفتی؟

مسئول خانمها: به برادر آقای رئیس گفتم.تا حالا نیاورده.

من: این راست میگه که صبح بهت گفته؟

اون: آره.اونو از صبح یادم رفته.

من: ...منتظرمنتظر

عصر موقع برگشتن به خونه:

من: قالبی که دیروز گفتم رو بسته بندی کردین؟ اون: نه یادم رفت.من: خوب بکنین.تا یک ربع دیگه بریم و بفرستیم که بره قالب رو.اون: باشه.

نیم ساعت بعد:

من: بچه ها قالب رو بزارین تو ماشین.بچه ها: کدوم قالب؟ من: همونی که مهندس بسته بندی کرد. بچه ها: کدوم بسته بندی؟ من: مگه نگفتی قالب رو بسته بندی کنن؟ اون: نه.یادم رفت. 

چند دقیقه بعد.در حال سوار شدن به ماشین:

اون: بیستاب این سوئیچ منو ندیدی؟ من: چرا روز میز برادرت جا گذاشته بودی.بیا. اون: بزار برگردم موبایلم رو بیارم.من: نمی خواد .بیا.روز میز من جا گذاشته بودی. وقتی میخواست سوار ماشین بشه: دزدگیر کو؟ من: بیا .رو میز حسابدار جا گذاشته بودی.!!!!!!!!!!!! کلافه

در راه منزل:

من: ببین کیک میخوری؟ از صبح اشتها نداشتم.اون: بدم نمیاد.البته گلوم خشکه.من: چرا؟ اون: نمی دونم. من: ببینم روزه بودی افطاری چایی خوردی؟ اون: آهاااااااااا.باریکلا. همینه دلیلش.یادم رفته افطار کنم. من: ببین ... جون خیلی خاطرخودت و برادرت برام عزیزه اما خدائیش به روح اعتقاد داری؟نیشخند

فردای اون روز.صبح ساعت 9:

تلفن زنگ خورد و من طبق معمول با سلام جواب دادم.از اون ور خط یکی شروع کرد به غر زدن.از اونجائیکه سلام نکرد فهمیدم که خانم رئیسه:

اون: ببینم چرا وصول بدهی های شرکت ... رو پیگیری نکردی؟ من: اونو که دیروز صبح خودتون گفتین شخصا" پیگیری می کنین.اون: خوب تو چرا به من یادآوری نکردی؟ من: واقعا" معذرت میخوام.قول میدم تکرار نشه.قهقهه

ظهر.هنگامی که رئیس وارد شدن:

ایشون: این ماشین واسه کجا داره بار میزنه؟ من: برای شرکت .....ایشون: مگه قیمت جدید رو قبول کردن؟ من: نه.اما دیروز خودتون گفتین بفرستین براشون. ایشون: نه.اشتباه میکنی.حتما" یه شرکت دیگه ای بوده. من: مگه تو ایران به جز این شرکت کس دیگه ای هم از این محصول میخره؟متفکر

بعد از ظهر.طی تماس تلفنی با کمک حسابدار جدید شرکت:

حسابدار: آقای مهندس من اسناد شما رو ازاول سال چک کردم.متاسفانه تو فاکتورها دو تا اشتباه داشتین.یه جا به جای صفر ممیز زدین.یه جا هم اسم خریدار رو فراموش کردین بنویسین.

من: ببخشید امشب از روشون 10 بار می نویسم. نیشخند راستی چند تا فاکتور بوده؟ حسابدار: 127 تا.من: خوب با توجه به اینکه کار من حسابداری نیست و کلی هم روزا کار دارم اگه اشتباه انسانی رو هم در نظر بگیرین فکر کنم خوب بوده.حسابدار: خیر. حسابدری نباید توش اشتباه باشه. من: عذر می خوام.ایشالا شما کارها رو سر و سامون میدین.حسابدار: من که فاکتور نمی زنم.لطف کنین بگین کی میزنه؟ من: خانم .... .ایشون میزنن.(اسم صاحب کارخونه فقید کناریمون).حسابدار: میشه باهاشون حرف بزنم؟ من: الات تو حیات نیستن.بگین آقای مهندس خودشون باهاشون حرف بزنن. قهقههنیشخند

عصر موقع رفتن در مقابل کابوس من(همون برادر رئیس):

من: ببین رئیس جون فردا باید بریم قالب ... رو از کارگاه مهندس ... بیاریم و تست ازش بگیریم.اون: چیو؟ من: قالب ... .اون: از کجا؟ من: کارگاه مهندس ... .اون: کی؟ من: بابا فردا.اون: خوب چه کاریه؟ من: گریه منم همین نظر رو دارم.بیا یه زنگ بزن برادرت بگو بیستاب داره گل واژه میگه. عصبانی اون: بابا.این حرفای زشت چیه میزنی؟

من: گل واژه.کلامیه که وقتی آدم خجسته میشه به زبان میاره. گریه اون: بی خیال مهندس جون.شبهای عزیز کسی از این حرفا نمیزنه.من: لااقل پولمو بده.اون: پول چیو؟ 

من: ‌.... .بییییییییییییییییییبگریهگریه

 

پ ن: این اتفاقات کاملا" و با تمام جوانبش رخ دادن.شک نکنین.

+ بی سرزمین تر از باد ; ٦:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٦
    پيام هاي ديگران ()