آخر خط

خداحافظی شیرین

امسال آمدن پائیز را در دامان جنگلش شروع کردم.به نیت خوش یمن بودن و برکتش.و چه پر برکت هم بود پائیز امسال.کمتر کسی حدس می زد که پائیز امسال توام باشد با این همه بارش و خیر و برکت.باز هم او بزرگواریش را به ما خلق نا سپاس ثابت کرد.

وقتی ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست در دست هم دهند تا کسی به یک مسافرت برود،خواهد رفت. وقتی که دلگیر از جر و بحث با همکارانم آخرین روز کاری هفته را با ناراحتی تمام کردم اصلا" برایم متصور نبود که این جنگ پایانی که با پیروزی من تمام شده بود بهانه ای خواهد بود برای قبول پیشنهاد دوستان عزیزتر از جان برای رفتن به مسافرت،آنهم در آخرین روز پائیز.شاید اگر آن دعوا نبود به هیچ وجه امکان گرفتن مرخصی هم برایم پیش نمی آمد.اما خوب، پیش آمد.

پیشنهاد سفر فی نفسه آنقدر وسوسه انگیز هست چه برسد به اینکه بهانه اش یلدا باشد و مهمتر از همه مقصد هم جایی باشد که تو قسمتی از وجودت را در آنجا گم کرده ای و سالهاست که محمل به محمل به دنبال آن زار می روی و ... .می دانم اما روزی خواهم یافتش.

اعتراف می کنم که هرگز دنبال آرامشی که دیگران در جستجوی ان زندگی می کنند نبوده و نیستم (و امیدوارم که هیچ گاه هم نباشم) اما وقتی قدم اول را در راه کویر بر می دارم یک حس غریبی به سراغم می آید.هر جایی و مکانی برای خودش یک سطحی از انر‍ژی دارد.این انرژی برای برقراری رابطه با دیگران ساطع می شود. (1)  یادم است یکی از دوستانم که غواص است روزی می گفت دریا یک اکو سیستم زنده است.دقیقا" با تو ارتباط برقرار می کند.درست به همین دلیل است کسانی که در مجاورت دریا زندگی می کنند بعضی از روزها می گویند امروز حس خوبی ندارند یا امروز حس دل به دریا زدن دارند.وقتی به نزدیکی کویری می رسم بوی آن را به خوبی تشخیص می دهم.خود خودش است.جالبترین نکته ای که برای خودم هم وجود دارد و شاید باور کردنش سخت باشد برایتان این است که در کویر تمرکزم در ارتباط با دوستانم دچار اختلال می شود.خیلی آرام می شوم.انگار شنهای کویر چیزیست که یک حس خاصی را منتقل می کنند.چیزی مثل کم ارزش بودن خیلی از مسائلی که در طرافم رخ می دهد.

اما شاه بیت دیدن کویر چیز دیگریست.گرچه آسمان بخشنده آن سبدی از ستاره ها را بی منت در دامانت می گذارد اما معجزه ای که هر روز رخ می دهد و شاید خیلی از ما از آن غافلیم در آنجا به بهترین شکل نمود دارد.طلوع خورشید ((بهت برانگیز ترین)) منظره ای است که می توانم زندگی درکش کنم.آنقدر زیبا که نمی توانم اشکهایم را پنهان کنم.توصیفش هم برایم ورای حد تقریر است.

به هر حال امسال خداحافظی با پائیز بخشنده همراه شد با به جشن نشستن فرا رسیدن یلدا را در کنار دوستان در کویر دوست داشتنی.امیدوارم که فلسفه این تغییر را در چرخ گردون درک کنیم تا بیشتر با هم بودن و دوست داشتن را تجربه کنیم.شاید آن روز برکت باز هم به زندگی هایمان بر گردد.

 

(1): یادمه یه بار تو وبلاگ دوست خوبم زهره یه مطلب در رابطه با انر‍زی ای که ممکنه مکاانها به آدمها بدن خوندم.اما الان هر چی زور زدم پیداش نکردم.لذا از همین مکان (از نوع مقدسش البت) از ایشون خواهش می کنم که من رو به اون پست دوباره وصل کنه تا منظورم رو خوب بتونم ادا کنم.

مرسی زهره جان لبخند

(2): الان پیداش کردم نیشخند

http://zohrehmahmoudi.blogfa.com/post-214.aspx

+ بی سرزمین تر از باد ; ٥:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢
    پيام هاي ديگران ()