آخر خط

لئون نوشت

فکر کنم نزدیک 15 سال پیش بود که به نصیحت یکی از دوستان گوش کردم و رفتم فیلم لئون رو گرفتم.با اینکه سیستم پخش VSHبود و کیفیت فیلم و صدا خیلی بالا نبود اما همون شبی که فیلم رو گرفتم تا صبح 3 بار دیدمش.دقیقا" چیزی که دوستم بهم گفت اتفاق افتاد. ((مواظب باش که با دیدنش عاشق کار آدم کشی نشی)).به نظر من لئون دوست داشتنی ترین آدمکش تاریخ سینماست.البت این نظر منه که حرفه ای سینما رو دنبال نمی کنم. همون موقع که بازی ناتالی پورتمن رو در نقش ماتیلدا دیدم به هر کی که رسیدم گفتم که این دختره در آینده یه بازیگر اساسی میشه.و شد.ژان رنو که با اون بازی تحسین برانگیز برای خودش اسمی دست و پا کرد و اصلا" یک نوع تیپ بوجود آورد.

داستان فیلم درباره یک قاتل حرفه ایه که بر حسب اتفاق یه دختر 13 ساله سر راه زندگیش قرار می گیره.این قاتل ما که هر چی عشق و محبت تو خودش رو دفن کرده و سنگ قبرش رو  هم یه گلدون قرار داده که همه جا همراهشه کم کم عاشق دختره میشه و ... .البت یه جورایی فیلم شبیه فیلم سامورایی آلن دلون هستش که 30 سال قبل از اینکه این فیلم ساخته بشه ساخته شده بود.یک قاتل فراری از اجتماع و آدمها که به یک قناری دل بسته.هر دو هم در آخر فیلم به خاطر دخترهایی که دوست داشتم میمیرن.(البت رفقای محترم توجه داشته باشن که این اتفاق فقط در فیلمها رخ میده نه در دنیای واقعیت.تازه اونم هر 30 سال یک بار نیشخند)

درست در همون ایام که این فیلم رو دیدم و تا مدتها تو ذهنم بود یه روز خیلی اتفاقی با یکی از دوستان رفتیم و فیلم شبهای روشن رو هم توی سینماعصر جدید دیدیم.اونم با چه فلاکتی.اون موقع هنوز مجردها آدم نبودن.ردیف صندلیشون از متاهلا سوا بود.مام دو نفری رفتیم تو ردیف متاهلا بلیط گرفتیم.انقدر حرفه اینبودیم که بزاریم چند دقیقه ی آخر بریم تو.به محض اینکه درای سالن باز شد رفتیم تو نشستیم.درست وسط هر چی آدم متاهله.حالا مونده بودیم اگه یکی بیاد و بگه شما دو گنده بک این وسط چه غلطی می کنین چی جوابش رو بدیم.وقت تمام خلاصه که به خیر گذشت و فیلم رو دیدیم.حقیقتا" بهت زده شدم.فیلم بسیار بسیار زیبا و لطیفی بود درباره بوجود اومدن عشق در یک استاد ادبیات.یکی دو تا دیالوگ فیلم رو هیچ وقت از یاد نمی برم.((عاشق هر چی سبک تر بشه سبک ترمیشه)) و (( به من گفت بیا،به من گفت بمان،به من گفت بخند، به من گفت بمیر.آمدم،ماندم،خندیدم،مردم.)).اونجا هم به دوستم گفتم این دختره بعدنا بازیگر توپی میشه.و هانیه توسلی شد.القصه که دیدن این فیلمها در دوران نوجوانی بدجور ما رو برد تو فضای عشقولانه.علیرغم اینکه هنوز هم شبهای روشن رو دوست دارم اما خوب هیچی لئون نمیشه.اخیرا" هم یه نسخه ش رو گرفتم که حدود 15 دقیقه بیشتر از نسخه های دیگه ی بود و یه سکانسهایی رو داشت که اون قبلیا نداشتن. 

یه شب بردمش خونه ی یکی از رفقام که به جز بالا رفتن از کوه و در و دیوار هیچ کاری تو عمرش نکرده بود و عاشق فیلمای جنگی و بکش بکش بود.وقتی فیلم به وسطاش رسید خواب از سرش پریده بود.ساعت 1 صبح بود و من موفق شده بودم که کسی رو که ساعت 9 شب خوابه رو تا اون موقع بیدار نگه دارم.

فرداش بهم گفت که تحت تاثیر فیلم قرار گرفته برای چند ساعت.بهش گفتم که من چند ماه تحت تاثیر بودم.چند ماه که چه عرض کنم.هنوزم هستم.حتی سالها بعد که از سر حماقت عاشق یه نفر شده بودم توی نوشته هام ازش به عنوان ماتیلدا یاد می کردم. کسی که فکر میکردم که عشق رو به من شناسونده و کشف کرده.زبان

هنوز هم وقتی ناتالی پورتمن رو می بینم بی اختیار یاد ماتیلدا می افتم حتی اگه قوی سفیدی باشه که بخواد بره توی نقش یک قوی سیاه.دیشب که خسته و کوفته از کار روزانه و مهمانی رفقا ساعت 12 رسیدم خونه متوجه شدم که یه کانال ماهواره داره لئون رو نشون میده.بی خیال خواب شدم و فیلم رو برای بار n ام دیدم و باز هم لذت بردم.

no women,no kids.چشمک

+ بی سرزمین تر از باد ; ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۸
    پيام هاي ديگران ()