آخر خط

پائیز نوشت

سلام پائیز عزیزم لبخند

از رسیدنت بسیار خوشحال هستم.باورکن کل مدت سال را به انتظار رسیدن و دیدنت سر می کنم و تو سخاوتمندانه هر سال دعوت دوست دارانت را قبول می کنی.پیشواز امسال ویژگی خاصی داشت:گروهی بود.به همراه چند نفر از دوستان که همگی ارادت خاصی به تو داریم در دامانت طبیعت بکرت بازگشتت را به جشن نشستیم و همگی آرزو کردیم که برکت و شادی و صلح را برایمان به ارمغان آورده باشی.می دانم که وجود تو در برکت خلاصه شده است و بس.انسانها هستند که لیاقت دست یافتن به خوبی های تو را ندارند.

چه کسی می تواند منکر این بشود که تو همواره با آمدنت خیر و برکت را هم می آوری و با رفتنت آنها را به ما وا می گذاری؟این ما انسانها هستیم که ستم می کنیم و به بهانه ی قانع نبودن به عمد جاه طلبی را به درنده خویی ترجمه می کنیم.

پائیز جان امسال را هم با مهرت اغاز می کنیم به این امید که غم دل را تسلی ببخشد.پائیز جان غم دل ما غم نان نیست، غم لباس و خانه هم نیست.یعنی از تو چه پنهان تنها غم اینها نیست.غم اصلی اما غم مهر است و محبت.دلهایمان را غبار کینه و دشمنی فرا گرفته.با یکدیگر مهربان نیستیم.به خودمان و دیگران مخلوقات ظلم می کنیم.دروغ می شنویم و دروغ می گوئیم و ککمان هم نمی گزد.آخر ککها هم دیگر حالشان از خونمان به هم می خورد.باز درود به شرف ککها.

اما پائیز جان ما امیدواریم.وقتی تو لطافت را برایمان به ارمغان می آوری شاید کسانی باشند که تکانی بخورند.

راستی پائیز جان می دانی که چند دهه پیش در روز آمدنت یک مرد متولد شد.یک مرد با شرف که هر سال بیشتر از سال قبل دوست داشته می شود.یک مرد که صدای با صدایش نهیبی کر کننده است بر گوش و جان کسانی که از شنیدن صدای حق بیزارند.مردی که خس و خاشاک را هم در جمله ی مخلوقات حساب می کند و احترام برایشان قائل می شود.البت نسل این مردان هنوز منقرض نشده و ما پشتمان به همین هایی گرم است که اتفاقا" یکی دیگرشان هم تا دو سه هفته ی دیگر یک سال به عمر با عزتش افزوده می شود.آخر تنها کسیست که در زمانه ای که دیگران موافقان خودشان را هم جزو مخلوقات زنده حساب نمی کنند من از زبانش شنیدم که گفت زنده باد مخالف من.تعجب

ای بابا حالا بعد از چند ماه آمده ای.ببین چه مزخرفاتی را تحویلت می دهیم.به هر حال خوش آمدی و وقدمت به روی چشم ما.لبخند

+ بی سرزمین تر از باد ; ٩:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۳
    پيام هاي ديگران ()