آخر خط

مهریه نوشت

این مستخدم بیچاره ی ما پارسال سالبود.پدرش فوت کرد،شوهرش به شدت مریض شد،دست پسرش شکست،قلب خودش کرم ریخت،چشماش هم آب مروارید آورده.خلاصه که عجب سالی بود براش.فکر نمیکنم کلا" 6 ماه اومده باشه سر کار.استارت همه ش از خرداد پارسال خورد که پسر 24 سالش عروسی کرد.خانمش رو هم یکی دو ماهی آورد پیش خودمون تو کارخونه کار کرد.بعدشم یه جای بهترکار پیدا کرد و رفت.خیلی بچه ی آرومی بود.فکر کنم 20 سالش بود.طرف آشناشون بود.یه چند سالی بود همدیگه رو می شناختن.یکی دو ماه قبل از عروسیشون پدر و مادر دختره بنده خدا رو از خونه می اندازن بیرون.حتی یه دونه قاشق هم بهش نمیدن. اینم شبونه میاد خونه مادر شوهر آینده ش و خلاصه تلپ میشه.این مستخدم بیچاره ی ما قیافه ش رو که نگاه می کنین انگار جای مادر منه.اوایل مادر صداش می کردم اما وقتی فهمیدم 15 سال از من بزرگتره کلی خجالت کشیدم.خیلی قیافه ی شکسته ای داره.

القصه که این بندگان خدا برای پسر جان و عروس جان همه چیز خریدن و طبقه ی دوم خونه شون رو هم براشون اجاره کردن و این دو کبوتر عاشق رو به هم رسوندن.زمانی که دست پسرک می شکنه و میره گچ میگیره دختره بهش میگه که کلید رو بده برم خونه.تو برو خونه ی مادرت منم میام.شب میشه می بینن نمیاد.زنگ بهش می زنن.دختره هم جواب میده که من تو رو ترک کردم و دیگه برنمی گردم.تا یادم نرفته بگم که دست پسرک به دلیل تصادف شکسته بود و ماشینش که منبع درآمدش بود کلا" داغون شده بود.چند روز حالش بد بود و دهنش کف می کرد و ... .زبان

پسرک عاشق پیشه ی ما که یه دل نه صد دل عاشق جفتش بوده حالش بدتر میشه.یه هفته ی بعد احضاریه ی دادگاه میاد که درخواست طلاق بوده.این بندگان خدا که هاج و واج مونده بودن منتظر بودن که برن دادگاه ببینن چه خبره که یه روز از کلانتری میان و دخترک تمام اساسیه رو بار ماشین می کنه و می بره.حکم توقیف اموال گرفته بوده.خیلی راحت رفته بوده به قاضی گفته بوده که شوهرم معتاده و من رو می زنه.اموالم رو هم داره می بره بفروشه.قاضی هم بدون اینکه شوهر جان رو احضار کنه حکم توقیف اموال میده.اینا که میرن دادگاه و شروع میکنن به حرف زدن تازه قاضی می فهمه که جریان چیه.وقتی که فاکتورهای وسایل رو میدن که همه ش به نام این مستخدم ما بوده قاضی حسابی شاکی میشه.اون وسط دخترک هم گیر میده که مهریه م رو میخوام.کم کم گند کار درمیاد که در اثر ضربه ای که بچه گی به دختر خورده و لگنش رو اساسی خرد کرده طرف بچه دار هم نمیشده.اما دختره با زبونش بسیار شیرین خودش مخ شوهر جان رو میزنه که به مادرت اینا چیزی نگو.میریم بچه به فرزندی قبول می کنیم.ثواب هم داره!!!! خرک (همون پسرک) هم بیشتر عاشق زنش میشه.خلاصه که یه سال تمام این مادره قلبش درد می گرفت و خرک هم دهنش کف می کرد.این وسط هر بار که به مشکل بر می خوردن به من زنگ می زدن.انگار من تا حالا 100 تا زن طلاق دادم.منم خرک رو راهنمایی می کردم که مواظب مادرت باش.نترس فوقش مهریه ت رو قسط بندی می کنن.آخرین کلکی که یادش دادم این بود که بره دادگاه و بگه من زنم رو می خوام.برگرده خونه.از اونجائیکه برای دادگاه مسجل شده بوده که زنه خودش ول کرده رفته قاضی هم همین رو به زنش میگه.بابای زنش هم میگه باشه.به شرطی که بیاد و پیش ما زندگی کنه.قاضی هم شاکی میشه و میگه مرتیکه این خونه و زندگیش این ور دنیاست.زن باید تابع شوهرش باشه.خلاصه که ازاون روز خرک میشه سوار قضیه.همسر جان می دونست که اگه برگرده تمام نقشه هاش برآب شده.بنابراین بی خیال میشه.این وسط خرک هم یه کاری تو یه ور دیگر مملکت گیر میاره و میره.همسر جان تو این فرصت شروع می کنن به بردن آبروی خونواده ی شوهرش پیش هر کسی که می شناخت.از فامیل گرفته تا همکارای مادر خرک.بعد از یه مدت اینا میرن و اگه دادگاه حکم می گیرن که اموال رو برگردونن.وقتی که میرن لوازم رو تحویل بگیرن یخچال و یکی دو قلم جنس اساسی رو نمیدن.خلاصه که شیر تو شیر میشه.بعد از یه مدت مستخدممون گفت که خواهر بزرگتر عروسش هم همین کار رو با شوهرش کرده و الان پیش خونواده شه.بر حسب اتفاق اسم شوهر اونم با خرک یکی بوده.در آخرین حرکت پدر عروس زنگ می زنه و درخواست رشوه می کنه(قسمتی از همون مهریه) که طلاق دخترش رو بده.پدر خرک هم مخالفت می کنه و میگه دخترت پیش خودت باشه.نخواستیم.پسر منم که سرش به کار گرمه.بزار هر کدوم واسه خودشون زندگی کنن.

چند روز پیش مستخدم بیچاره زنگ زد و یه چند روزی با ترس و لرز مرخصی گرفت.وقتی اومد دیدم حالش خیلی بدتره.قضیه ازاین قرار بوده که دختره مجددا" از خونه ی پدر اخراج میشه.برمیگرده خونه ی خواهر خرک.در عین ناباوری خرک هم میره دنبالش رو می بردش خونه.بعدا" گندش در میاد که دختره کلی پول رو هم از خونه ی شوهر برداشته و رفته.از شرکتش هم وام گرفته و پیچیه به بازی.حالا اونا اومدن و یقه ی ضامن رو که مستخدم ما باشه رو گرفتن.

مادر خرک میره و به پسرک گوشزد میکنه که توبه ی گرگ مرگه.تمام عالم و آدم اینو میگن.خرک هم در کمال ناباوری جلوی زنش شروع میکنه به مادرش بد و بیراه گفتن که چی از زندگی من میخوای؟ چرا نمی زاری ما خوشبخت بشیم.!!!!! تعجب این بنده خدا هم دیگه قاطی می کنه و قهر میکنه با پسرش.حالا لوازم خونه کم اومده و نمیشه زندگی کرد.این بار پدر نقش خریت خودش رو ایفا می کنه و میره تمام کسری اموال سرقت شده رو قسطی می خره و تحویل خرک و همسرش میده.انگار نه انگار که زنش به همین دلیل زیر سرم و گوشه بیمارستان افتاده.عصبانی

خرک یه چند روزی هی زنگ میزد کارخونه و می گفت میخوام با مادرم حرف بزنم.آخر سر شاکی شدم و گفتم پسر جان اینجا محل کار مادرته.خونه تون باهاش یه طبقه فاصله داره.چند ساعت دیگه برو پیشش.خلاصه که از روزی که پسرک رو بیخیال شده حال این مستخدم ما هر روز بهتر میشه.یه خونه ی دیگه هم براش گرفتن و کلا" از جلوی چشم مادره دورش کردن.حالا هر روز که قیمت طلا بالا میره این مادره یه جوری میشه.(الان فکر کنم نزدیک 500 تومن باشه هر دونه سکه)یه 300-400 تا هم مهر دختره س.

درسته که سیلی از داستان های متناقض با این قضیه وجودداره که پسر خیانت میکنه و از این حرفا.اما این مدل داستانها هم کم نیستن. درصد اجرا گذاشتم مهریه از طرف خانما به قدری بالا گرفت که رئیس قبلی قوه ی قضائیه یه زمان دستور داده بود که به خاطر مهریه کسی زندان نره و اون قضیه ی معروف ((عندالاستطاعه)) پیش اومد.نکته قابل تاسف اینه که خیلی از خانمهایی که هنوز سر خونه و زندگی هستن و جدا نشدن این کار رو می کنن.گرچه میون این همه قانون و تبصره که مردها می تونن ازش استفاده کنن همین یه نیمچه اهرم فشار خانمها وجود داره(که راه هم برای پیچوندنش خیلیه) اما نمی دونم این قشر از دخترا چطور به امید رسیدن به همچین پول واهی ای ازدواج می کنن.99% هم از وضع مالی خونواده ی پسر مطلع هستن.

واقعا" اگه خانمها جای آقایون باشن دید منفی پیدا نمی کنن نسبت به ازدواج و مهریه؟

یادم میاد چند سال پیش پدر و مادر هوس کرده بودن بندازنم توی چاه.با خانواده ی همکار مادرم به توافق رسیدن بودن که ما بچه هاشون با هم ازدواج کنیم.منم علیرغم میل باطنیم یه بار رفتم پدر خانواده رو دیدم.وقتی اومدم خونه دیگه مطمئن بودم که طرف اسم من رو هم پیشش بیارن همه رو به رگبار می بنده.فکر کنین اولین سئوالی که ازم پرسید این بود که کارت چیه و چقدر حقوق میگیری؟ دومیش هم این بود که خودت و پدر و مادرت چقدر پول دارین؟ منم اولی رو جواب ندادم و در جواب دومی گفتم سرمایه شخصی هر کی به خودشمربوطه.منم تا حالا از خونواده م پول نگرفتم.در ضمن بهتر بهتون بگم که انقدر احمق نیستم که بخوام نشناخته و یک کاره مقدار زیادی سکه ی زور بدم به کسی.مهریه از نظر من یه چیز احمقانه ایه.اون موقع پدر و مادرم خیلی از دست من ناراحت شدن(تقریبا" 4 سال پیش) اما چند وقت پیش که همکار مادرم باهاش تلفنی حرف زده بود بعد از 4 سال دو زاری والدین گرامی افتاد که چه کار خوبی کرده بودم.این بار ایشون فرموده بودن که اگه هنوز پسرت مجرده بیا و دست این دو تا جوون رو بزاریم تو دست هم.مهریه و این دری وریا رو هم نمی خوایم.میشه چی آخه؟ یه خونه براشون می گیریم و می فرستیمشون خونه ی بخت.یه ماشین هم شوهر من تازه واسه دخترم خریده.فکر کنم یه هوا دیگه زنگ بزنه و شیر بها هم به مادرم بده.

چرا ما شبیه آدم به بقیه دنیا نگاه نمی کنیم که چی کار می کنن.خوب شبیه بچه ی آدم قبل از ازدواج اموال رو ثبت کنین.هر چی تو اون دوره به دست اومد نصف نصف.این قانون ما قبل تاریخ حمایت از خانواده و صیغه و این دری وریا رو هم جمع کنن بندازن تو زباله دان تاریخ. بابا از هر 100 نفر تو دنیا یکیش ایرونیه.چرا ماها فکر می کنیم اون 99 نفر گلابی هستن و ماها فقط درست فکر می کنیم.

پ ن: چرا تو این دوره زمونه هر کی سرش پائین باشه و به کار خودش برسه بقیه فکر می کنن احمقه؟خنده

+ بی سرزمین تر از باد ; ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢۱
    پيام هاي ديگران ()