آخر خط

آقا یوسف نوشت

در حالی که کوک کوک بودم به خاطر جشن موفق و پر خیر و برکت پنج شنبه رفقا بهم زنگ زدن که برای جمعه عصر بلیط سینما گرفتن.منم یک ساعت زودتر راه افتادم که یه نمور پیاده روی کنم.وقتی رسیدم تازه فهمیدم فیلم مربوطه "آقا یوسف"  هستش.یه بار تبلیغاش رو دیده بودم و بازیگراش رو می شناختم.برای من که به صورت حرفه ای و منظم هنر هفتم رو تعقیب نمی کنم بازی مهدی هاشمی خیلی دلچسب و باور پذیر بود.از ایراداتی که به فیلمهای ایرانی وارد هستش که بگذریم داستان فیلم خیلی فکر آدم رو قلقلک می داد.یه پدر ساده که خونه های مردم رو نظافت می کنه و به جز رفقای نزدیکش کسی این موضوع رو نمی دونه.یه دختر که فکر می کنه زرنگه و با یه دکتر هوس باز ریخته رو هم و انتظار داره که طرف ببردش کانادا و باهاش ازدواج کنه.از قضای روزگار هم پدر جان خونه ی دکتر رو هفته ای یه بار تمیز می کنه و ... .

دنیای پدر جان دخترشه.همه چیزش دخترشه.تمام دلخوشیش دخترشه. یه دیالوگ طلایی داشت فیلم.دختر رو به پدر می کنه و میگه : اگه یه روزی من نباشم تو قرصات رو نمی خوری؟ پدر میگه: من بدون تو قرص به چه دردم میخوره.اما یهو کاخ آرزوهاش فرو می ریزه و متوجه میشه که دخترش تو یه دنیای دیگه سیر می کنه.خودش هم نمی دونه باید چی کار کنه.راستش موضوع برای من که تو کل تیر طایفه مون یه دونه دختر بود یه ذره نامفهوم بود.پدر باید چی کار می کرد؟ متوجه شده بود که دخترش بعله... .شبهایی که میگه تمرین تئاتر داره و اون به خاطرش شام نمی خوره تا اون بیاد فی الواقع دختر جان خونه ی دوست پسرشون هستن.

لج می نه و دختره رو تحویل نمی گیره و از این داستانایی که همه دیدیم چطور پدر و مادرا خودشون رو لوس می کنن.آخر سر یه شب دختر جلوی پدرمی ایسته و بهش می فهمونه که اینکه اون ندیده تا حالا گریه می کنه دلیل نمیشه که گریه نکرده.اون زندگی خودش رو می خواد و ... .

فیلم با تلخی تموم شد.پدر بهش ثابت شد که دخترش با اون دکتره رابطه داره و دختر هم پدر رو دید و فهمید که کارش اونی که میگه نیست.

نمی دونم چرا منی که همیشه عاشق آخر فیلم تلخ بودم این بار یه جوری بودم.مهدی هاشمی خیلی باور پذیر نقش یه پدر ساده رو بازی کرده بود.حقش نبود که این طوری کاخ آرزوهاش خراب بشه.

سمت و سوی فیلم طوری بود که حق رو به پدر دختر می داد.اماخوب حتما" دنیای دختر رو هم باید می دیدیم که ندیدیم.اما چرا؟ واقعا" چرا یه دختر باید به آرمانهای خانواده ش که در نگاه اولیه خیلی هم خوب بودن پایبند نباشه؟

پ ن: همین جا بازم به دوست بسیار عزیز خودم هیچکس جان ازدواجش رو تبریک میگم.تو همه کس بودی از اول هم رفیق.فقط کسی نبود که اینو نشون بده.حالا اون هستش.در کنارت. امیدوارم با این اوصاف از سفرهات بیشتر لذت ببری.چون اونی که تو یه سفر خوب جاش خالیه الان هستش.لبخند

با پیوستن تو به جامعه ی وبلاگنویسان متاهل من الان حس مندی بودن(تو عصر یخبندان) بهم دست میده.یعنی ماها داریم منقرض میشیم؟ ناراحت

 

+ بی سرزمین تر از باد ; ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱۱
    پيام هاي ديگران ()