آخر خط

زن نوشت 90

روز سوم خرداد یه روزی بود که من هنوز بعد از 30 سال زندگی پربار نفهمیدم که روز مادر هستش؟ روز زن میشه؟ یا روز خواهر؟ هر چی هست تو این روز خواهر و مادر و همسر آدم توقع هدیه  و آره و اینا دارن و هر خانمی بگه اینطوری نیست شک نکنین که یه کاسه ای زیر نیم کاسه س.

قبل از روضه م یه تبریک مخصوص به ممول عزیز بگم که مادر میشه تو این روزا.امیدوارم که بچه ش هم مثل خودش دلش پاک باشه و سالم.

دوم ضمن عرض احترام مجدد به جامعه ای نسوان دنیا که رفقا می دونین که چقدر من از خورده شدن حقشون ناراحت میشم باید عرض کنم که بنده برای یک روز خاص به نام زن هیچ ارزش و اعتباری قائل نیستم.با اینکه به چند تا از دوستانی که لطف کرده بودن و این روز رو به مادر جانم تبریک گفته بودن منم روز مادر رو تبریک گفتم.دلیل این قضیه هم که ایمان 100% بهش دارم اینه که این روز و گرامیداشتش دقیقا" مثل یه آب نبات چوبی هستش و بس که باهاش میشه یه بچه ای رو برای مدتی کوتاه سرگرم کرد اما هر کاری که بخوای می تونی باهاش انجام بدی.

عمیقا" معتقدم که ستون خانواده زن هستش نه مرد.اگر زن ها نبودن مردها تا قیام قیامت هم نمی تونستن با هم کنار بیان(همینطور که زنها نمی تونن) اما کنار نیومدن زنها با هم یه صیغه ی جداگانه ای از کنار نیومدن مردهاست با هم.محبت یک زن مثل پی و سیمان یک ساختمان هستش.ساختمان بدون پی دوام نمیاره و بدون سیمان هم بنای احمقانه ای بیش نیست.گرچه در ظاهر و نمای ساختمان پی و سیمانش معلوم نیست اما خوب نمیشه نقش اون رو انکار کرد.مدیریت زاتی یک زن برای گرم نگه داشتن کانون یک خانواده نعمتیه که خدا فقط به یک زن بخشیده.وقتی رفتار خودم رو تو پایان یه روز خسته کننده و اعصاب خرد کن کاری با رفتار خانمهای همکار و یا مادر خودم مقایسه می کنم اولین چیزی که به چشمم میاد قدرت روحی بالاتر اونهاست.عمرا" هیچ مردی نمی تونه برای یه مدت طولانی صبح صبحانه رو حاضر کنه ،بچه رو حاضر کنه،ناهار رو از شب قبل حاضر کرده باشه،به موقع برسه خونه، جنس توی خونه رو لنگ نزاره،جیغ و ویغ یه بچه رو تحمل کنه و تازه قربون صدقه ش هم بره، شام رو حاضر کنه،بچه رو بخوابونه، مهمون داری کنه ، همسرداری کنه و .... .

برای تشخیص قدرت های روحی زن و مرد می تونین مردهایی رو که همسرانشون رو از دستدادن با زنهایی که همسرانشون رو از دست دادن مقایسه کنین.البت اون جماعتی رو که همدیگه رو دوست داشتن نه اونایی که طلاق گرفتن.اگه دقت کنین زنها خیلی زودتر به روند زندگی معمولشون برمیکردن

اما حیف و صد حیف که در دنیای قدیم یه جور و در دنیای مدرن جور دیگه ای ازشون سوء استفاده میشه.قدیم به دلیل کمبود قوای جسمانی در برابر مرد و امروز به شیوه ای خیلی بی رحمانه تر.یعنی با همون اب نبات چوبی.

وقتی جنبش فمنیسم راه افتاد و سیی از زنان دنیا رو به خودش جلب کرد انگار دنیا یه تکونی خورد.یادم میاد وقتی دبیرستان بودم و برای اولین بار این واژه به گوشم خورد و راجع بهش دبیر فیزیکمون تعریف کرد بلافاصله این اومد تو ذهنم که پذیرش فمنیسم به معنای قبول این فرق بین زن و مرد هستش و این جنبش تلاش می کنه که اون رو برداره.بعده ها خیلی برام جالب بود که ستونهای این جنبش مردان بودن.مثلا" یه کنفرانسی ما میرفتیم می دیدیم که 4 مرد حرف می نن و دو تا خانم.!!!!

علی ایها الحاله باید قبول کرد که زن و مرد از یک روح و نفس آفریده شدن و همونطور که یه پرنده با یه بال نمی تونه بپره زندگی انسان هم  به تنهایی نمی تونه شکل متعالی به خودش بگیره و زن و مرد نیاز به هم دارن تا بتونن خوشبختی رو پیدا کنن.

لذا از همه ی دوستان خواهش می کنم که خدا وکیلی بیاین و از سال دیگه تو این روز هدیه از کسی قبول نکنین.این طوری فکر میکنم ارزش زنها بالاتر میره و به یه روز توی کل سال ختم نمیشه و از 100 تا اس ام اس 95 تاش رو خوذتون به خودتون نمی زنین..یه زحمت هم بکشین و همت کنین تو هیج اجتماعی که زن رو از مرد جدا می کنه شرکت نکنین.از مسابقه ی وبلاگ نویسی زنان گرفته تا سفرهایی که زنها رو توش از مردها جدا می کنن.فراموش نکین که کسایی که این کار رو می کنن به دلیل راحت بودن شما این کار رو نمی کنن به دلیل اینکه مردها منحرف نشن و خدایی ناکرده گناهی شکل نگیره این کار رو می کنن.هر چند که نفهمیدم آخر سر فلسفه ی فکریه اینا چیه؟ از یه طرف می خوان تو دانشگاهها کلاس درس دخترها رو از پسرها جدا کنن از طرف دیگه هی زور می زنن که ازدواج دانشجویی راه بندازن.

به عنوان یه وبلاگ نویس کوچیکتر ازتون می خوام فراموش نکنین که دختر و پسر وقتی به دنیا میان با فرق به دنیا نمیان.این ماها هستیم که این فرق  رو توی مغز اونها جا میدیم که بعضا" در بزرگسالی منجر به تنفر ظاهری دو جنس از هم میشه.طوری که بدترین قضاوتها رو راجع به هم می کنن.

از بین تمام دری ورای چند ساله ی سیمای میلی یکیش خیلی به دلم نشسته:

اگه بهم بگن تو هشتاد روز دور دنیا بچرخ.هشتاد روز دور مادرم می چرخم.چون به اندازه ی یه دنیا دوستش دارم.

اینم بگم راضی کردن مادر آسون ترین و سخت ترین کار دنیاست.آسون ترین از اون جهت که مادر کمترین توقعات رو از بچه هاش داره.اما اگه آدم یه ذره وجدان داشته باشه می بینه که برای جبران محبت های مادر یه بار زندگی کردن کمه.

+ بی سرزمین تر از باد ; ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/٦
    پيام هاي ديگران ()