آخر خط

برای ناصر حجازی

پیش دوستام بودم.آخر شب بود و داشتیم برنامه های چند روز دیگه مون رو چک میکردیم.یهو یکیشون گفت: فردا نمی تونم بیام.مراسم ناصره.برای چند ثانیه گیج شدم.در حالی که دعا کردم که اشتباه کنم پرسیدم: ناصر حجازی؟ و متوجه شدم که درست حدس زدم.

اعتراف میکنم که هیچ وقت از مربیگریش خوشم نیومد.هر وقت میشد مربی استقلال من کبف می کردم.چرا؟ چون یه پرپولیسی هستم و تیمهای حجازی هم معمولا" به پرسپولیس می باختن.یه بار دیدم تو یه بازی خیلی مهم که عقب بود هر چی مهاجم داشت ریخت تو زمین در حالی که هافبکی باقی نمونده بود تا به این بیچاره ها پاس بده.همیشه وقتی مربی ها به سیم آخر می زدن و این کار رو می کردن من بلافاصله یاد حجازی می افتادم.

اما این یه قضیه ی شخصی هستش و ممکنه که من اشتباه کنم.به لحاظ شخصیت و ادبی که داشت اون هم در عین اینکه بسیار زبان منتقدانه ی تیزی داشت تک بود.نماد کامل یه انسان تحصیل کرده ورزشکار که خودش رو هیچ وقت به مافیای قدرت تو فوتبال نفروخت.تو این دوره ی لمپن های چسبیده به فوتبال نعمتی بود.با تمام وجود معتقدم که سایه ای از سر فوتبال ایران کم شد.استقلال کلی پیش کسوت داشته و داره اما این یه دونه یه چیز دیگه ای بود.کسی که بلاتر(رئیس فیفا) هم به خاطر مرگش پیام تسلیت می فرسته شخصیتی بود که اعتبار باشگاه استقلال بود.نمی دونم چرا حس می کنم یه جورایی این تیم یتیم شده.

شجاعت ناصر حجازی بی نظیر بود.آخرین حضورش رو توی 90 رو به خاطر دارم.به عنوان آخرین سئوال فردوسی پور ازش پرسید: آیا فوتبال ما پاکه؟ یکی دو ثانیه درنگ کرد و با همون زبان تیز خودش گفت: کجای ما پاکه؟ دقیقا" منظورش این بود که کجای زندگی و این سیستم پاکه؟

به هر حال نسل کاریزماهای دوست داشتنی فوتبال داره منقرض میشه.امروز ستاره های این فوتبال کسایی هستن که عین سگ و گربه دائم با هم در جنگ و دعوا هستن.از تحصیل کرده ی شریفش گرفته که یه بار از خودش نمی پرسه چرا من هر تیمی میرم با من اینطوری برخورد می کنن تا بی سوادش که به همکار خودش میگه: یارو......

+ بی سرزمین تر از باد ; ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/٦
    پيام هاي ديگران ()