آخر خط

سرزمین نوشت

اعتراف می کنم که هیچ گاه در زندگیم آن طور که بقیه هستند وطن پرست نبوده ام.اصولا" از اونجائیکه نسبت به چیزی خیلی تعصب ندارم نسبت به وطنم هم خیلی متعب نبوده ام.معمولا" هم از عبارت ((خاک نفرین شده)) به جای ایران استفاده می کنم. اما از شما چه پنهان شرایط این چند روزه باعث شده که خیلی دلم برای این قفس نفرین شده بسوزه.

وقتی شنیدم که دولت مجوز قطع درختان جنگلهای راش بی نظیر رو صادر کرده،وقتی به دو چشمم دیده که چه بلایی به سر جنگل ابر آمده و به جای اینکه برای تامین نیروی برق از باطری خورشیدی استفاده بشه از کابلهای فشار قوی استفاده شده و به خاطرش تمام درختانی که در مسیر سیم ها بودن رو قطع شدن،وقتی فهمیدم که نصف جزیره ی ابومسی تحت لوای پرچم امارات اداره میشه و ایرانی ها رو داخل قسمت عرب نشین راه نمیدهند،وقتی دیدم که به قول شاهین نجفی ((زشتی هم عادت شده واسه آدم)) و با روان و شعور نزدیک به 70 میلیون آدم بازی می شود و به راحتی تمام دروغ استفاده می شود،وقتی می بینم و می شنوم که آرد را کیلویی صد و خورده ای تومان گران تر از قیمت جهانی به ماها میدهند و بعدش کلی منت سرمان می گذارند که یارانه ش رو تقدیمتان کرده ایم دلم به حال خودم و وطنم سوخت.

مملکتی که طبق قانون اساسیش تحصیل رایگان باید باشد ولی کودکستانهایش را هم وصل کردند به مدارس تا بتوانند بیشتر شهریه بگیرند،مملکتی که کلاسهای مدرسه هایش 40 نفره است به بهانه اینکه تک شیفت هستند دلسوزی دارد.

مملکتی که بزرگترین شاهراه های ارتباطی پایتختش اواسط دهه ی 40 طراحی میشود اما 30 سال بعد اجرا میشود دل سوختن دارد.

مملکتی که 7% منابع دنیا را دارد در حالی که 1 % از جمعیت دنیا رو دارد نباید وضعش این باشد.مملکتی که خاک محروم ترین جاهایش ارزشش از طلا هم بیشتر است باید قبله ی آمال باشد نه اینکه شاهد غارت گنجهایش باشد.

جای تعجب هم ندارد البته.مملکتی که توی مصلای نمازش نمایشگاه کتاب برگزار می کنند،توی قبرستانش رژه ی نظامی اجرا می کنند و توی دانشگاهش جسد دفن می کنند و نماز می خوانند قلبش شکسته است.

مملکتی که روی دریای نفت جولان می دهد اما قیمت مشتقات نفتیش از جاهایی که نفت وارد می کنند هم بیشتر است دردمند است.

چطور آدم می تواند به خودش بگوید با غیرت وقتی می فهمد که یه کارگر اگه بخواهد نیم کیلو توت بخرد فردا پول ندارد که بیاید سر کار.

این حال این روزهای من است:

 

بی آشیانه گشتم
خانه به خانه گشتم
بی تو همیشه با غم
شانه به شانه گشتم
عشق یگانه من
از تو نشانه من
بی تو نمک ندارد
شعر و ترانه من
سرزمین من
خسته خسته از جفایی
سرزمین من
بی سرود و بی صدایی
سرزمین من
دردمند بی دوایی
سرزمین من
سرزمین من
کی غم تو را سروده؟
سرزمین من
کی ره تو را گشوده؟
سرزمین من
کی به تو وفا نموده؟
سرزمین من
ماه و ستاره من
راه دوباره من
در همه جا نمیشه
بی تو گزاره من
گنج تو را ربودند
از بر اشرف خود
قلب تو را شکسته
هر که به نوبت خود
سرزمین من
خسته خسته از جفایی
سرزمین من
بی سرود و بی صدایی
سرزمین من
دردمند بی دوایی
سرزمین من
سرزمین من
مثل چشم این ستاره
سرزمین من
مثل دشت پر غباره
سرزمین من
مثل قلب داغداره
سرزمین من
سرزمین من ....

+ بی سرزمین تر از باد ; ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٥
    پيام هاي ديگران ()