آخر خط

حلالیت نوشت

خانمها نرین.آقایون نرین.جون مادراتون نرین.بی خودی وقت خودتون رو کنار خونه خدا تلف نکین اگه نمی تونین پا روی کبر خودتون بزارین.به جان خودم ثواب نداره که هیچ به قول پدرم ترکه رو هم واسه خودتون به جون می خرین.

یه دوستی دارم من که در نوع خودش آدم جالبیه.بسیار مهربون و مودب و با معرفته.اما یه خورده زیادی پر توقع هستش و زود رنج. یکی دو باری به تیپ و تاپ هم زدیم.هر بار هم من چیزی در جوابش نگفتم و خودش بعد از یه مدتی برگشت خورده و منم انگار نه انگار.بار آخری که برای چند هفته کات بودیم بدون اینکه  از یه موضوعی سردربیاره راجع بهش قضاوت کرد.منم ناراحت شدم و ... خلاصه بعدش که برگشت دیگه دوستیمون اون حالت قبل رو پیدا نکرد که نکرد.دختر دائیش پارسال مشرف شد به حق عمره.اینم نوبتش امسال بود و آخر این ماه بهش اعلام کرده بودن که باید بار و بندیل ببنده.کلی استرس داشت که ویزا می گیره یا نه و نمی دونم اونجا شلوغه یا نه و آره و اینا.بالاخره جمعه بهم اس ام اس زد که دوشنبه عازمم.دیروز عصر بهم زنگ زد که خیر خودش حلالیت بطلبه.اما انقدر سر من و خودش شلوغ شد که بی خیال شد و گفت شب زنگ می زنه.شبم دو باره اس ام اس داد که تا الان مهمون داشتیم و می دونم که از من خوبی ندیدی اما بیا و حلالم کن و از این موارد حال به هم زن که فقط تعارف هستش و بس.منم شوخی کردم که خوبه که فهمیدی تا حالا آدم بدی بودی.همین غنیمته. منم به یه شرط حلالت می کنم.یهو دوباره اون رگ زودرنجی توام با خودخواهیش زد بالا و شروع کرد.حالا هی من می گفتم بابا شوخی کردم اون گیر می داد که نه راسته.خلاصه که سرتون رو درد نیارم آخرش گفتم مگه نمی خوای من حلالت کنم.من به یه شرط حلالت می کنم.

از اینجا به بعدش جالب شد.خیلی جالب گفت که: خدا باید راجع به آدمها قضاوت کنه نه تو.؟؟؟؟؟

خوب منم با تعجب فراون پرسیدم که اگه پای خدا وسطه خوب بی خود از من حلالیت می خوای.اگه هم مطمئنی به خودت از طرف خدا که بی خودی می کنی میری.بیا و پولش رو بده به فقرا.

اونم خیلی جالب جواب داد که: میل خودته.می خوای حلال کن.می خوای نکن.

بگذریم که من موندم که همچین آدم مغروری رو حتی حاضر نیست از کسی که چند بار بهش پریده حلالیت بخواد حلال کنم یا نه الان دچار این تضاد هستم که با این همه غرور کجا داره میره؟

جون هر کسی که دوست دارین نرین.تو رو به خدای همون کعبه نرین.اگه نمی تونین از کسی که بهش بدی کردین حلالیت بگیرین نرین بی خودی.امروز مادر ازم گفت که اگه نوبت خودت بشه می فهمی.منم جواب دادم که من به قبر تمام ابا و اجدادم می خندم که اونورا پیدام بشه.به قول یکی از رفقا من یکی باید تو تلویزیون آگهی حلالیتم رو بزنم انقدر عمومیه.عمرا" نمی تونم به خودم بقولونم که با این همه آزاری که به ملت رسوندم برم سفر حج.

حالا به جز اون توجه کنین که مولانای عزیز کارتون داره:

 

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید

 معشوق همین جاست بیایید بیایید

 معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار

در بادیه سرگشته شما در چه هوایید

گر صورت بی​صورت معشوق ببینید

 هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

 ده بار از آن راه بدان خانه برفتید

 یک بار از این خانه بر این بام برآیید

 

+ بی سرزمین تر از باد ; ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢٩
    پيام هاي ديگران ()