آخر خط

 

اواخر پارسال بود که چند نفر از نقاط مختلف ایران تماس گرفتن و از عمده ترین محصولمون ایراد گرفتن.بندگان خدا مصرف کنندگان نهایی محصول بودن که از غیر استاندارد بودنش شکایت داشتن.

قضیه از این قرار بود که در جریان نوسازی تجهیزت قالب این جنس عوض شده بود.سازنده ی قالب هم در لحظه ی آخر یادش رفته بود تو دو تا از قسمتها آخرین استاندارد رو رعایت کنه.همین باعث شده بود که یه مشکلی پیش بیاد که نه من و نه هیچ کدوم از پرسنل کارخونه تجربه ش رو نداشتیم.اصلا" حدس نمی زدیم که ممکنه یه روزی همچین مشکلی براش محصول پیش بیاد.وقتی که تمام سفارش یه کارخونه رو فرستادیم اونها بودن که به ما اطلاع دادن.البت مشکل خیلی حاد نبود.محصول قابل استفاده بود اما سخت شده بود کارکردن باهاش.

بعد از اینکه برگشت خورد به کارخونه رئیس جون دستور دادن که مستقیما" روانه ی بازار بشه محصول.اونجا مشکلی پیش نخواهد اومد.چند هفه ی اول مشکلی پیش نیومد تا اینکه ساعت 6 و خورده ای یه روز موبایلم زنگ خورد و یه نفر مصرف کننده اعتراض کرد.من که خواب خواب بودم.کلی طول کشید تا بفهمم قضیه چیه.اومده بهش بگم آخه ابله که ساعت 6 صبح می تونه یه چیزی رو پیگیری کنه که یادم افتاد مشکل ما بوده نه اون.اجازه دادم هر چی دلش می خواد بگه.تنها کاری که تونستم براش بکنم این بود که بره جنس رو تعویض کنه.اونجا اولین تلنگر رو خوردم.بعد از عید هم دوباره تو تعطیلات یکی دیگه زنگ زد و شکایت کرد.از یه گوشه ی دیگه ای ایران.بازم فقط تونستم همون کار رو براش بکنم.از شانس من شماره کاری من تو تمام اسناد و اوراق شرکت هست.روی جعبه های این محصول هم هست.همین باعث شده که من یکی از رکرود دارای شماره دادن تو کشور باشم با سالی نزدیک به 200 هزار کیس. از خود راضی

دیروز تصمیمم رو گرفتم.یا آمار از انبار گرفتم،یه دو دوستی زدم تو سرم و برگه ی ارجاع محصول رو امضا کردم.کلافه

رفقایی که تو صنعت کار رکدن می دونن که برگشت جنسی رو که کنترل کیفیت تائید کرده از انبار چه مصیبتیه.دوستان متعهد و اهل کتاب انبار به محض اینکه برگه رو دیده بودن سریعا" به رئیس جان زنگ زده بودن و گفته بودن که بدون دستور تو دارن تمام موجودی رو برگشت میدن.البت نیتشون خیر بوده.فقط می خواستن زیر آب بزنن.  خنده رئیس جون هم سوتی نداده بود و گفته بود برگشت بدین.خودم در جریانم.هنوز ماشین از انبار به سمت کارخونه نیومده بود که بهم زنگ زد و پرسید که قضیه چیه.منم تمام توانم رو به کار بردم و 124هزار تا پیغمبر رو واسطه کردم و شروع کردم به کزت بازی که بابا من 3 سال پدرم دراومده تا این جنس رو توی ایران جا انداختم.الان اگه مصرف کننده ی اصلی ازش راضی نباشه آبرومون میره و دیگه نمی تونیم با غول اصلیه رقابت کنیم.

تو پرانتز یه توضیح بدم که وقتی قراره که یه خبر بد رو به رئیستون بدین سعی کنین طوری بهش بگین که تهش پای سود مجموعه تون رو هم بکشین وسط.این مدلی خیلی کارتون بهتر پیش میره.(قابل توجه بعضیا که با رئیسشون مجل دارن) نیشخند

در ادامه کلی توضیح دادم که بابا فقط یه قسمت محصول ایراد داره و ما همون یه قسمت رو در میاریم و قالبهای قدیمی رو یه مدت محدودی ازش جنس می گیریم و با این قطعات دوباره مونتاژشون می کنیم.اینطوری کل محصول درست میشه و هیچی دور ریخته نمیشه حتی کارتنهای محصول.کم کم رئیس جون صداش باز شد و دستور داد که سریعا" این کار رو انجام بدیم.من ه خودم کار رو شروع کرده بودم به انجام دادن یه پلتیک دیگه زدم و گفتم: 3 روز.فقط سه روز وقت بدین بهمون.خودم عقب افتادگیش رو توی اردیبهشت جبران می کنم.

به این ترتیب اولین آزمون چند سال اخیر رو پاس کردیم.منم خیلی خوشحالم.

همیشه حق با مشتریست.  لبخند

+ بی سرزمین تر از باد ; ۸:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۱٩
    پيام هاي ديگران ()