آخر خط

مصر نوشت

 

1-

همه می دونیم که سرهنگ حسنی مبرک بعد از 30 سال حکومت بر مصر صندلی ریاست جمهوری رو رها کرد و استعفا داد و رفت.این روزا همه دارن دیدگاه های خودشون رو از این جریان بیان می کنن.اکثرا" هم وجه ی اجتماعی داره.امروز من می خوام تو  این پست راجع به یه وجه ی دیگه ی این انقلاب بنویسم(البت امیدوارم واقعا" انقلابی در کار نباشه).چیزی که شادید مدتها بعد رو بشه و سر زخمش باز بشه.

می دونین که شامگاه روز 21 بهمن آقای مبارک تو تلویزیون ملی یه سخنرانی کرد و تلاش کرد که اوضاع رو آرام کنه.فردای اون روز شخصیت مذهبی اول الاظهر اعلام کرد که با توجه به سخنان دیشب آقای مبارک هرگونه تظاهرات و این حرفها حرام می باشد. دیدین خودتون که مردم هم چقدر برای حرفش ارزش قائل شدن و انقدر روز جمعه (22 بهمن) گیر دادن که دیگه سرهنگ جان برای همیشه صندلی ریاست جمهوری رو بوسید و گذاشت کنار.زمستون رفت.اما چیش به چی موند؟ یعنی این آدم اول الاظهر نمی دید که این همه آدم اومدن تا 30 سال استبداد رو عوض کنن؟ این چه فتوایی بود آخه؟ مگه میشه در جهت حفظ حکومت ظالم و ادامه و اشائه فساد و استبداد فتوای شرعی صادر کرد؟ این یکی از تاریکترین روزهای تاریخ الاظهر خواهد بود. که به نظر من نتیجه ی همراه شدن دین با سیستم حکومتی هستش.

2-

دوستانی که آخوند خراسانی رو می شناسن (همون ملا آخوند خراسانی) می دونن که از مجتهدین و مراجع بسیار عالیقدر زمان مشروطه بوده.هر کی هم نمی شناستش زحمت جستجو رو بکشه خودش.یه بنده ی خدائی به نام میرزای نائینی به این مرجع عایقدر گیر میده که بیا و حکومت دینی رو تاسیس کن.خودت هم بشو حاکم تا همه چیز خوب بشه.ایشون دلالیلی رو برای عدم امتزاج دین با حکومت میارن که توی تاریخ دین کم نظیر هستش.(به جز دلایل شیخ مرتضی انصاری) تو این پست من یکی دو تا از دلایل کوتاهش رو  که می تونه به این قضیه ی بالا هم مربوط باشه  رو می نویسم.از اونجائیکه این نامه فیلتر هستش هر کی می خواد می تونه ایمیلش رو بهم بده تا متن کامل نامه رو براش بفرستم.

 

آ)

مسندى که ما بر آن تکیه زده‌ایم، مهم ترین سنگر مبارزه با فساد باید باشد، و مسندى که حکام بر آن تکیه زده‌اند، مهم ترین مرکز اشاعه فساد است. اگر ما جاى حکام را بگیریم، هم سنگر مبارزه با فساد را از دست مى دهیم و هم خود در همان جایى قرار مى گیریم که مرکز نشر فساد است. بلکه خود فاسد مى شویم، زیرا علماى دین، در هر جامعه اى باید در حکم نمکى باشند که از فاسد شدن موادغذایى جلوگیرى مى کند. اگر نمک فاسد شد تکلیف چیست؟ و چه چیزى مى تواند آن را و چیزهاى دیگر را از فساد برهاند؟

شما مى دانید که تسلط مؤبدان بر ارکان حکومت ایران در عصر اکاسره (ساسانیان) تباهى‌هاى بسیارى در پى داشت که نتیجه آن اعراض مردم از آیین زرتشتى ایران و بالاخره پشت کردن مردم به حکومت و افول ستاره زرتشتیت براى همیشه بود؛ و رواج شگفت آور مسیحیت و بودایى گرى و تسلط پاپ‌ها بر حکومت، مفاسد و فجایعى را به دنبال داشت که نتیجه آن سقوط کلیسا و روگردان شدن عامّه مردم اروپا از مسیحیت بود؛اکنون ما هم اگر خواهان امتیازات مؤبدان و پاپ‌ها باشیم، به سرنوشتى مانند آن ها دچار خواهیم شد.

ب)

سیاست به معناى اداره امور مملکت، یک فن است و دوام ریاست و قوام رعیت در گرو آشنایى کامل با این فن است. آن‌گاه من فارغ از هرگونه تواضع و شکسته نفسى، بالصراحه مى گویم که این فن را نمى دانم.  درمورد آقایان دیگر هم یقین دارم که در این مورد، از من ورزیده تر نیستند. بنابراین ما با ناآگاهى از دقایق و ظرایف سیاست، محال است بهتر از سیاست پیشگانِ غیرروحانى و حتى غیرمتدین عمل کنیم. نمى توانیم بگوییم چون ما آدم‌هاى خوب و مؤمنى هستیم و در مبارزه با فلان حاکم موفق بودیم، پس در اداره امور مملکت هم موفق خواهیم بود. این‌ها دو مقوله جدا از هم است. چنان که اگر من بگویم چون فلان کس آدم خوب و صالح و باتقوایى است و در جهاد فى سبیل الله پیش قدم بوده، پس مى تواند بدون تحصیل علوم دینى مرجع تقلید و مفتى بشود، شما به من مى خندید.

آیا عملکردهاى پیامبر (ص) و امیرمؤمنان (ع) دلیلى قاطع بر این مدعا نیست که براى تصدّى امور حکومتى، به تدبیر و تجربه سیاسى و کارى، بیش از تقواى دینى و فضایل اخلاقى محتاجیم؟

شما ببینید که حضرت امیر(ع) به میثم تمار (که فردى بسیار مؤمن و از شیعیان خالص و مخلص بود و بالاخره‌هم به دلیل سرسختى در ولاى على (ع) به شهادت رسید) کوچک‌ترین منصب حکومتى واگذار نکرد. درحالى‌که زیادبن ابیه که فردى به تمام معنا بى ریشه و بن و عارى از هر گونه فضیلت دینى بود، در دوره خلافت امیر مؤمنان (ع) به مناصب عالیه حکومتى رسید و حتى امام (ع)، سهل بن حنیف را که خود و برادرش از بزرگان اصحاب رسول (ص) و از مشایخ انصار بودند، از حکومت فارس برکنار و زیاد را به حکومت آن ایالت منصوب فرمود؛ و البته امام در عین استفاده از قابلیت‌هاى زیادبن ابیه در اداره امور مملکت، مراقبت داشت که از وى خطایى سر نزند. همچنین پیامبر اکرم (ص) افرادى مثل عمروعاص و خالدبن ولید را به سردارى سپاه نصب مى کرد ولى به ابوذر توصیه فرمود که مطلقاً از ریاست برحذر باشد و به قبول حکومت و امارت - حتى در میان دو نفر - تن در ندهد. دلیل این توصیه نیز واضح است، زیرا آدم خوب و مؤمن، اگر بدون اطلاع از رموز مدیریت بخواهد مدیریت کند، نه فقط کارها به سامان نمى آید و اوضاع رو به راه نمى شود و حتى بدتر مى شود، بلکه خودش هم خراب مى شود و در نتیجه مردم به شخص او و همه مؤمنین و بلکه نسبت به اصل دین بدبین مى شوند.

آن‌گاه وقتى توصیه پیامبر (ص) به ابوذر و برخورد حضرت امیر (ع) با میثم تمار این است، تکلیف من که یکصدم از شایستگى و ایمان ابوذر و میثم را ندارم معلوم است. من باید بدانم که آن‌چه پیامبر (ص) را بر آن داشت تا ابوذر را از اشتغال به امارت و حکومت منع کند (ناتوانى در اداره امور) در مورد من و امثال من به طریق اولى صادق است.

پ)

پانزده سال پیش سید جمال الدین اسدآبادى مى گفت: « سیل تجدد به سرعت به سمت شرق جارى است. بنیاد حکومت مطلقه ویران شدنى است، شما هم تا مى توانید در خرابى اساس حکومت مطلقه بکوشید». من در عین این که با پاره اى از سخنان و خط مشى هاى سید در عالَم سیاست موافق نیستم، مى گویم که این سخن او کاملا درست است و نه فقط امروز درست است و پانزده سال قبل درست بود، بلکه یک قرن پیش هم درست بود و ما صد سال قبل باید این واقعیت را درک مى کردیم که بنیاد حکومت مطلقه ویران شدنى است و با درک این واقعیت، خودمان علم دار مبارزه با حکومت مطلقه که منشأ فسادها و ظلم‌هاى بى حد و حصر است مى شدیم و براى کاهش ظلم و تقلیل فساد، دامنه تصرفات حکومت را محدود مى کردیم و به جاى حکومت مطلقه، حکومت مقید به قید قانون برپا مى کردیم.

امّا در این مورد تعلل نمودیم تا پس از قریب صد سال که تلخ ترین روزها و بدترین شرایط را داشتیم، اینک عقلا به فکر افتاده اند براى کاستن از زیان‌هاى ناشى از حکومت مطلقه، از این پس، از تمرکز همه قدرت در یک نقطه - آن هم به صورت لایسئل عما یفعل - جلوگیرى کنند و قدرت را تقسیم کنند و در تحت نظارت دربیاورند و از تصرفات خودسرانه و بى حساب و کتاب حکام مستبد ممانعت نمایند. در مقابل این حرکت، کسانى اسم دین و حکومت مشروعه را،( مثل قرآن‌هایى که در برابر امیرمؤمنان(ع) بر سر نیزه کرده بودند)، علم کرده و اصرار دارند که حکومت مطلقه پابرجا بماند تا به ادعاى آنان حریم شریعت حفظ شود.

 

پ ن: این پست صرفا" در بیان آرای ملا آخوند خراسانی در ارتباط با حکومت دینی و مقایسه ی آن با حکم مفتی مرکز اسلامی الاظهر نوشته شده است.

 

 

 

 

 

+ بی سرزمین تر از باد ; ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٥
    پيام هاي ديگران ()