آخر خط

به افتخار پدر

خانمها و آقایان گل اون سوسوی نور عشق بود.نه از این عشقای در پیتی.یه عشق واقعی.در لحظاتی که اونم داشت با قرص راه اون یکی رفیق شفیقمون رو می رفت ناخودآگاه یاد پدرش افتاده بود.از عمق وجودش پدرش رو دوست داشت.یه لحظه تصور کرده بود که اگه این کار رو بکنه پدرش چی می شه؟ تصویر قامت خمیده فرتوت شکست خورده پدرش اومده بود جلوی چشمش.مونده بود چی کار کنه.جوابش رو توی لبخند پدرش پیدا کرده بود.

اونا هر دوتاشون برگشتن با این تفاوت که اولی هنوزم که هنوزه با خودش درگیره و یه کارائی می کنه که به ضرر خودش و اطرافیانشه اما دومی از ته خط برگشتس.با کمک منبع نوری که بهش دسترسی لایزال داره زندگیش رو می گذرونه و پیوسته در حال تغییر تو زندگیشه تا به تسلسل و دور باطل نرسه.چند نفر رو می شناسین که از ته خط برگشته باشن؟ اگه می شه بگین (همون بنویسین) چطوری ؟

+ بی سرزمین تر از باد ; ۸:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۸/٦
    پيام هاي ديگران ()